کتایون 15177 ارسال شده در 3 اسفند، 2010 دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز من سخت بی قرارم و او بی قرار نیست با او چه خوب می شود از حال خویش گفت در یا که از اهالی این روزگار نیست. 2
Astraea 25354 ارسال شده در 3 اسفند، 2010 تا از نتیجه فلک و طور دور اوست تبدیل ماه و سال و خزان و بهار هم 2
کتایون 15177 ارسال شده در 3 اسفند، 2010 می روم شاید کمی حال شما بهتر شود می گذارم با خیالت روزگارم سر شود از چه می ترسی برو دیوانگی های مرا آن چنان فریاد کن تا گوش عالم کر شود. 3
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 3 اسفند، 2010 دی کوزه گری بدیدم اندر بازار بر پاره گلی لگد همی زد بسیار و آن گل به زبان حال با او میگفت من همچو تو بوده ام مرا نیکو دار 3
Eng HVAC 4139 ارسال شده در 3 اسفند، 2010 روی جانان طلبی آینه را قابل ساز ور نه هرگز گل و نسرین ندمد ز آهن و روی 2
کتایون 15177 ارسال شده در 3 اسفند، 2010 ترسم از بوي دل سوخته ناخوش گردد نرسانی به وي اي باد صبا بوي مرا ... 1
surgun 729 ارسال شده در 3 اسفند، 2010 ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود 1
کتایون 15177 ارسال شده در 3 اسفند، 2010 دارم آن سر که سرم در سر کار توشود با من دلشده هر چند سري نيست ترا ديگران گرچه دم از مهر و وفاي تو زنند به وفاي تو که چون من دگري نيست ترا... 1
surgun 729 ارسال شده در 3 اسفند، 2010 این خسته دل که دعوی عشق تو میکند سوگند راستش بقد دل ربای تست 1
کتایون 15177 ارسال شده در 3 اسفند، 2010 تو در کنار من آ، تا من از ميان بروم که هر کجا که برآيد يقين گمان برخاست ... 1
surgun 729 ارسال شده در 3 اسفند، 2010 تا تو در حسن و ملاحت همچنان لیلی شدی عاشق مسکینت ای دلبر همی مجنون شود 1
کتایون 15177 ارسال شده در 3 اسفند، 2010 در پرده اسرار کسي را ره نيست زين تعبيه جان هيچکس آگه نيست ... 2
surgun 729 ارسال شده در 3 اسفند، 2010 تو جان جان افزاستی آخر ز شهر ماستی دل بر غریبی مینهی این کی بود شرط وفا 2
surgun 729 ارسال شده در 3 اسفند، 2010 همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی 1
LAND LESS 99 ارسال شده در 3 اسفند، 2010 یک چشم من از روز جدایی بگریست چشم دگرم گفت چرا گریه ز چیست چون روز وصال شد فرازش کردم گفتم نگریستی نباید نگریست 2
surgun 729 ارسال شده در 3 اسفند، 2010 تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو 2
LAND LESS 99 ارسال شده در 3 اسفند، 2010 وا پس مانی ز یار و واپس باشی از شاخ درخت بگسلی خس باشی در چشم کسی چو خویش را جای کنی تو مردمک دیده ی آن کس باشی 2
surgun 729 ارسال شده در 3 اسفند، 2010 یار بی رحم از دل ما بر ندارد دست ناز بر که نالیم از سر این داغ مرهم رفته است دوستان خوبم ممنون از همراهیتون. یا حق 2
ارسالهای توصیه شده