رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

در فراغ من و تو ابر چو سیلاب گریست

نو گل از هجر توام دیده پر آب گریست

میروی و گریه میگیرد مرا

ساعتی بنشین که باران بگذرد

 

 

:ws44:

  • Like 1
ارسال شده در

تا توانی دلی بدست آور

دل شکستن هنر نمی باشد

ارسال شده در

دل اسیر خرد سالی گشته وین چرخ کهن

پیر می سازد مرا تا او جوانی می شود

  • Like 2
ارسال شده در

در این زمانه ی بی های و هوی الا پرست

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

  • Like 2
ارسال شده در

تا زلف دوتای تو بلای دل ما شد

سودای دل ما که یکی بود دو تا شد

  • Like 1
ارسال شده در

دیریست که دلدار پیامی نفرستاد

ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد

  • Like 2
ارسال شده در

دل ز مردم بردن وخود را به خواب انداختن

شیوه مژگان عیار و شعار چشم توست

  • Like 1
ارسال شده در

تحمل گفتي و من هم كه كردم سالها اما

چقدر آخر تحمل بلكه يادت رفته پيمانت

  • Like 3
ارسال شده در

ترا که نرگس مخمور و زلف مهپوشست

وفا و عهد قديمت مگر فراموشست...

  • Like 1
ارسال شده در

تو را از اهرمن ها می ستانم

به دست هور مزدا می سپارم

  • Like 1
ارسال شده در

من بقول دشمنان هرگز نگيرم ترک دوست

کز نکورويان اگر بد در وجود آيد نکوست ...

  • Like 2
ارسال شده در

تـا بـه ایـنـجـام حـرفـهــا زده اند

حرفـهـا پـشت بی سری هامان

خالـه زن هـای شـهـر کـه دائـم

می کشند از جنون به در پـامان

  • Like 1
ارسال شده در

نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم

سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگریم

  • Like 4
ارسال شده در
نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم

سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگریم

 

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم,

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

  • Like 3
ارسال شده در

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نا بستن از آن به که ببندی و نپایی

  • Like 3
ارسال شده در

ياد دارم شبی كه چشمم نخفت

شنيدم كه پروانه با شمع بگفت

كه من عاشقم گر بسوزم رواست

تورا گريه و سوز و زاري چراست؟

  • Like 2
ارسال شده در

تا بگوش ابر آن گویا چه خوانده است

کو چو مشک از دیده خد اشک راند

  • Like 1
ارسال شده در

دوش مرغي به صبح مي ناليد

عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش.

يكي از دوستـان مخــلص را

مگــر آواز مـــن رسيد به گــوش.

گفت: بــاور نداشتــم كه ترا

بـانگ مرغي چنين مدهوش

  • Like 1
ارسال شده در

شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش

که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

  • Like 1
ارسال شده در

شبی در شهر چشمانت فقط یک رهگذر بودم

ندیده دل به تو دادم شدی سلطان و معبودم

  • Like 2
×
×
  • اضافه کردن...