کتایون 15177 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 يارب از عرفان مرا پيمانهاي سرشار ده چشم بينا، جان آگاه و دل بيدار ده... 2
کتایون 15177 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 دیدی ای دل که غم عشق باماچه کرد با یار دلدار وفادار چه کرد دايم ستيزه با دل افگار ميکني با لشکر شکسته چه پيکار ميکني؟ ... 2
Sarab68 94 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 جالبه نه؟ دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم 2
کتایون 15177 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 ما کنج دل به روضهي رضوان نميدهيم اين گوشه را به ملک سليمان نميدهيم ... 3
Sarab68 94 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 یار آن حریف نیست که از در درآیدم عشق آن حدیث نیست که از دل برون شود 3
Sarab68 94 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 مهربانی صفت بارز عشاق خداست .یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم 4
کتایون 15177 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 موج دريا را نباشد اختيار خويشتن دست بردار از عنان گير و دار خويشتن ... 2
surgun 729 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 نو بهار آمد و هنگام طرب در گلزار چه بهاری که ز دلها ببرد صبر و قرار 3
کتایون 15177 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی به جز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود ... 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 دل ميرود ز دستم صاحبدلان خدا را دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا 2
master of law 526 ارسال شده در 7 اسفند، 2010 ال یا ایهالساغی ادر کاسا" وناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها میروی و گریه میگیرد مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد
chame 1435 ارسال شده در 7 اسفند، 2010 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو جان آمد وقت است که بازایی 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 7 اسفند، 2010 يكي درد و يكي درمان پسندد يكي وصل و يكي هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد 4
arash86. 4604 ارسال شده در 7 اسفند، 2010 دل بسته ام مرا ز سر خويش وا مكن از خود من جدا بكن منو از خود جدا مكن 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 7 اسفند، 2010 ناز گل بلبل كشيد و بوي آن را باد برد بيستون را عشق كند و شهرتش فرهاد برد 4
مرید 1252 ارسال شده در 7 اسفند، 2010 دیشب در انتظار تو جانم به لب رسید امشب بیا که نیست به فردا تقبلی 2
chame 1435 ارسال شده در 7 اسفند، 2010 یاران یاران گاهی دل ما را به چراغ نگاهی روشن کن چشم تار دل را چو مسیحا به دمیدن آهی روشن کن 2
مرید 1252 ارسال شده در 7 اسفند، 2010 نمی گردید اگر ذوق گرفتاری عنان گیرم ز وحشت خون عالم در دل صیاد میکردم 2
chame 1435 ارسال شده در 7 اسفند، 2010 من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد 1
ارسالهای توصیه شده