نسترن 2411 ارسال شده در 5 اسفند، 2010 یارب این نوگل خندان که سپردی به منش می سپارم به تو از دست حسود چمنش 1
Mitra 1723 ارسال شده در 5 اسفند، 2010 شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت: فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت 6
moh@mad 5513 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 تیره گون شد کوکب بخت همایون فام من واژگون شد از سپهر واژگون اقبال من 5
arash86. 4604 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 نه عمر خضر بماند نه ملك اسكندر نزاع بر سر دنياي دون مكن درويش 4
Astraea 25354 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 شب ز آه آتشین بکدم نیاسایم چو شمع در میان آتش سوزنده جای خواب نیست 4
farah 64 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 تا به کی باید رفت از دیاری به دیاری دیگر نتوانم نتوانم جستن هر زمان عشقی و یاری دیگر 6
Astraea 25354 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم گل بدامن میفشاند اشک خونینم هنوز 2
master of law 526 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 ز دو دیده خون فشانم زغمت شب جدایی جه کنم که هست اینها گل باغ آشنایی میروی و گریه میگیرد مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد 4
niaz 9807 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 دلُم شاحِن شده از غصه اِمشو باز دلتنگُم نِکِرده سی مو لطفی آسمون مو پِی زمین جنگم 2
Astraea 25354 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 مردم چشم فرومانده است در دریای اشک مور را پای رهایی از دل گرداب نیست 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما 5
Astraea 25354 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست رهروی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی 3
Ka!SeR 1333 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 يا رب سببي ساز که يارم به سلامت باز ايد و برهاندم از بند ملامت 2
Astraea 25354 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم 2
sarevan 9753 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 من ان گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی ابی ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم... 3
chame 1435 ارسال شده در 6 اسفند، 2010 من آدمم هیجان درونیم بالست فشار اکثر رگهای خونی ام بالاست:4chsmu1: 2
ارسالهای توصیه شده