رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در
تو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی

بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است

 

 

 

تا چند زنم به روی دریاها خشت

بیزار شدم ز بُت پرستان کِنشت

خیام که گفت دوزخی خواهد بود

که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت

  • Like 2
ارسال شده در

توبه کردم ز شور و بی‌خویشتنی

عشقت بشنید از من به این ممتحنی

از هیزم توبهٔ من آتش بفروخت

می‌سوخت مرا که توبه دیگر نکنی

  • Like 3
ارسال شده در

يوسف گم گشته‌ي ما زير بند زلف توست

گه گهي ما را خبر زان زلف خم در خم فرست

  • Like 2
ارسال شده در
يوسف گم گشته‌ي ما زير بند زلف توست

گه گهي ما را خبر زان زلف خم در خم فرست

ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است

رو شاد بِزی اگر چه بر تو ستمی است

  • Like 2
ارسال شده در

تو كه از صورت حال دل ما با خبري

غم دل با تو نگويم كه نداني دردم....

  • Like 2
ارسال شده در
تو كه از صورت حال دل ما با خبري

غم دل با تو نگويم كه نداني دردم....

 

 

می نوش به خرمی که این چرخ کهن

ناگاه تو را چو خاک گرداند پست

  • Like 1
ارسال شده در

تا کي چو باد سربدواني به واديم

اي کعبه‌ي مراد ببين نامراديم

  • Like 1
ارسال شده در
تا کي چو باد سربدواني به واديم

اي کعبه‌ي مراد ببين نامراديم

 

 

مَی خور چو ندانی از کجا آمده ای

خوش باش و ندانی به کجا خواهی رفت

  • Like 1
ارسال شده در

تا کی به تمنای وصال تو یگانه

اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

  • Like 1
ارسال شده در
تا کی به تمنای وصال تو یگانه

اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

 

 

هر چند که رنگ و روی زیباست مرا

چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

  • Like 1
ارسال شده در

آنچه بر عاشق دلخسته روا دانستی

فلک آخر سرت آورد که حقت این است

  • Like 1
ارسال شده در
آنچه بر عاشق دلخسته روا دانستی

فلک آخر سرت آورد که حقت این است

تا چند زنم به روی دریاها خشت

بیزار شدم ز بُت پرستان کِنشت

  • Like 1
ارسال شده در

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

باور مکن که دست ز دامن بدارمت

  • Like 1
ارسال شده در
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

باور مکن که دست ز دامن بدارمت

 

 

تو غره بدان مشو که مَی نخوری

صد لقمه خوری که مَی غلام است آن را

 

 

 

 

:icon_pf (44)::icon_pf (44):

  • Like 1
ارسال شده در

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

  • Like 1
ارسال شده در
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

 

 

ابر آمد و زار بر سَرِسبزه گریست

بی باده ی گُلرنگ نمی باید زیست

این سبزه که امروز تماشاگه ماست

تا سبزه ی خاک ما تماشاگه کیست

  • Like 1
ارسال شده در

تا بر آن عارض زیبا نظر انداخته ام

خانه عقل به یک بار برانداخته ام

به جفا از در خود دور مگردان ما را

تا بجویم دلی را که در انداخته ام

  • Like 1
ارسال شده در
تا بر آن عارض زیبا نظر انداخته ام

خانه عقل به یک بار برانداخته ام

به جفا از در خود دور مگردان ما را

تا بجویم دلی را که در انداخته ام

 

 

 

می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه

بسیار بتابد و نیابد ما را

  • Like 1
ارسال شده در

الا یا ایها الساقی ادرکاسا و نا ولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

  • Like 2
ارسال شده در
الا یا ایها الساقی ادرکاسا و نا ولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

انرا که بوی عنبر زلف تو ارزوست

چون عود گو بر اتش سودا بسوز ساز

  • Like 1
×
×
  • اضافه کردن...