بوف کور 476 ارسال شده در 2 آذر، 2010 ای جگر گوشه کیست دمسازتبا جگر حرف میزند سازت ترسم كه روز حشر عنان بر عنان رود تسبيح شيخ و خرقه ي رند شرابخوار 1
lovestory 995 ارسال شده در 2 آذر، 2010 روزگاریست همه عرض بدن می خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند دیو هستند ولی مثل پری می پوشند گرگ هایی که لباس پدری می پوشند 1
بوف کور 476 ارسال شده در 2 آذر، 2010 روزگاریست همه عرض بدن می خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند دیو هستند ولی مثل پری می پوشند گرگ هایی که لباس پدری می پوشند در میخانه ببستند خدایا مپسند که در خانه تزویر وریا بگشایند:putertired: 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 2 آذر، 2010 دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود چشم بگشودم و دیدم ز پس صبح شباب روز پیری به لباس شب تار آمده بود 1
niaz 9807 ارسال شده در 2 آذر، 2010 دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس نسیم روضه شیراز پیک راهت بس سرمایه ی عیش تنگ دستان دهنت سر رشته ی دل های پریشان مویت 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 2 آذر، 2010 تاکه از طارم میخانه نشان خواهدبود طاق ابروی توام قبله جان خواهد بود 1
niaz 9807 ارسال شده در 2 آذر، 2010 تاکه از طارم میخانه نشان خواهدبودطاق ابروی توام قبله جان خواهد بود در پردهی اسرار کسی را ره نیست زین تعبیه جان هیچ کس آگه نیست جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست می خور که چنین فسانه ها کوته نیست 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 2 آذر، 2010 تو مرا جان وجهانی چه کنم جان وجهان را تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را 1
niaz 9807 ارسال شده در 2 آذر، 2010 تو مرا جان وجهانی چه کنم جان وجهان راتو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را انگار که هر چه هست در عالم نیست پندار که هر چه نیست در عالم هست 1
niaz 9807 ارسال شده در 2 آذر، 2010 تا نقش خیال دوست با ماستما را همه عمر خود تماشاست تا راه قلندری نپویی نشود رخساره به خون دل نشویی نشود سودا چه پزی تا که دلسوختگان آزاد به ترک خو نگویی نشود 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 2 آذر، 2010 دلبرا در دل سخت تو وفا نیست چرا کافران را دل نرمست و تو را نیست چرا 2
mehdi_61 141 ارسال شده در 2 آذر، 2010 آخر به چه گويم هست از خود خبرم چون نيست وز بهر چه گويم نيست با وی نظرم چون هست 3
niaz 9807 ارسال شده در 2 آذر، 2010 دلبرا در دل سخت تو وفا نیست چراکافران را دل نرمست و تو را نیست چرا اجزای پیاله ای که در هم پیوست بشکستن آن روا نمی دارد مست در دير مغان آمد يارم قدحی در دست مست از می و ميخواران از نرگس مستش مست در نعل سمند او شکل مه نو پيدا وز قد بلند او بالای صنوبر پست تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد 3
niaz 9807 ارسال شده در 2 آذر، 2010 دوش به خونی گریست که ز موجشعقل به اندیشه ها گذاره ندانست تو زر نه ای ای غافل نادان که تو را در خاک نهند و باز بیرون آرند:icon_pf (34): 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 2 آذر، 2010 دلم به آتشهجران کباب کرد و برفت تنم به درد جدایی خراب کرد و برفت 3
ارسالهای توصیه شده