eshagh_kh 466 ارسال شده در 18 آبان، 2010 شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا بسلامت دارش 1
.: Bahar :. 853 ارسال شده در 18 آبان، 2010 تا دل هرزه گرد من رفت به چين زلف او * زان سفر دراز خود عزم وطن نميکند ... 2
نگين...NeGiN 1499 ارسال شده در 18 آبان، 2010 تا دل هرزه گرد من رفت به چين زلف او * زان سفر دراز خود عزم وطن نميکند ... ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد:w00: 2
.: Bahar :. 853 ارسال شده در 18 آبان، 2010 ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کردچون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد:w00: سلام نگین جونم دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردي * آري آري سخن عشق نشاني دارد 2
نگين...NeGiN 1499 ارسال شده در 18 آبان، 2010 سلام نگین جونم دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردي * آري آري سخن عشق نشاني دارد سلام عزيزه دل ديشب چه خودكشي ها كه نكردم به كوي تو بيرون نيــــــــامدي به تماشــــــا چه فايـــــده 1
.: Bahar :. 853 ارسال شده در 18 آبان، 2010 :flowerysmile: همه کارم ز خود کامي به بدنامي کشيد آخر * نهان کي ماند آن رازي کز او سازند محفلها 1
نگين...NeGiN 1499 ارسال شده در 18 آبان، 2010 :flowerysmile: همه کارم ز خود کامي به بدنامي کشيد آخر * نهان کي ماند آن رازي کز او سازند محفلها اي كه گفتي عشق را درمان به هجران كرده اند كاش مي گفتي كه هجران را چه درمان كرده اند :crystalball: 1
.: Bahar :. 853 ارسال شده در 18 آبان، 2010 ديدهها در طلب لعل يماني خون شد * يا رب آن کوکب رخشان به يمن بازرسان 1
نگين...NeGiN 1499 ارسال شده در 18 آبان، 2010 ديدهها در طلب لعل يماني خون شد * يا رب آن کوکب رخشان به يمن بازرسان نه خلاف عهــــــــد كردم كه حديث جز تو گفتم همـــــــه بر ســــــــر زبانند و تو در ميان جاني :icon_pf (17): 1
.: Bahar :. 853 ارسال شده در 18 آبان، 2010 نه خلاف عهــــــــد كردم كه حديث جز تو گفتمهمـــــــه بر ســــــــر زبانند و تو در ميان جاني :icon_pf (17): يا رب اندر دل آن خسرو شيرين انداز * که به رحمت گذري بر سر فرهاد کند 2
eshagh_kh 466 ارسال شده در 19 آبان، 2010 دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را در دا که راز پنهان خواهد شد آشکارا يا رب اندر دل آن خسرو شيرين انداز * که به رحمت گذري بر سر فرهاد کند 1
eshagh_kh 466 ارسال شده در 19 آبان، 2010 ثریا کرد با من تیغ بازی عطارد تا سحر افسانه سازی درد ما را نیست درمان الغیاثهجرمارا نیست پایان الغیاث 1
.: Bahar :. 853 ارسال شده در 19 آبان، 2010 سلام يا رب اين شمع دل افروز ز کاشانه کيست * جان ما سوخت بپرسيد که جانانه کيست 2
eshagh_kh 466 ارسال شده در 19 آبان، 2010 سلام صبح بخیر مارا که به جز توبه شکستن هنری نیست با زاهد بی مایه نشستن ثمری نیست سلام الا اي همنشين دل که يارانت برفت از ياد * مرا روزي مباد آن دم که بي ياد تو بنشينم 2
eshagh_kh 466 ارسال شده در 19 آبان، 2010 هی که با ما سر ناسازگاری داری هی چرا پیش دیگران گله میزاری یه توپ دارم قلقلیه سرخ و سفید و آبیه هر دم از این باغ بری میرسد تازه تر از تازه تری میرس؟؟؟ آرش ؟؟؟ 2
.: Bahar :. 853 ارسال شده در 19 آبان، 2010 سلامصبح بخیر مارا که به جز توبه شکستن هنری نیست با زاهد بی مایه نشستن ثمری نیست تا چه بازي رخ نمايد بيدقي خواهيم راند * عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نيست یه توپ دارم قلقلیه سرخ و سفید و آبیه 1
Astraea 25354 ارسال شده در 19 آبان، 2010 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش 2
ارسالهای توصیه شده