Astraea 25354 ارسال شده در 1 آذر، 2010 دلِ چون آينهي اهل صفا ميشكنند كه ز خود بيخبرند اين زخدا بيخبران 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 1 آذر، 2010 نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر بر آن سرم که ننوشم مي و گنه نکنم اگر موافق تدبير من شود تقدير 1
Astraea 25354 ارسال شده در 1 آذر، 2010 رفته چون مه به مجاقم كه نشانم ندهند هر چه آفاق بجويند كران تا به كران 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 1 آذر، 2010 نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد 1
Astraea 25354 ارسال شده در 1 آذر، 2010 دل من دار كه در زلف شكن در شكنت يادگاري است ز سر حلقه شوريده سران 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 1 آذر، 2010 نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت 1
Astraea 25354 ارسال شده در 1 آذر، 2010 نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت من عاشق این شعر شهریارم...مرسی تا یکی قطره چشیدم منش از چشمهی قاف کوه در چشمه و دریا به سبو میبینم 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 1 آذر، 2010 بلبل از فضل گل آموخت سخن ور نه نبود..... این همه قول و غزل تعبیه در منقارش. منظور اینکه ما هم از اینکه با شما هم کلام شده ایم این اشعار به یادمون میافته. من گدا و تمنای وصل او هیهات مگر به خواب ببینم خیال و منظر دوست اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست 1
Astraea 25354 ارسال شده در 1 آذر، 2010 بلبل از فضل گل آموخت سخن ور نه نبود..... این همه قول و غزل تعبیه در منقارش. منظور اینکه ما هم از اینکه با شما هم کلام شده ایم این اشعار به یادمون میافته. من گدا و تمنای وصل او هیهات مگر به خواب ببینم خیال و منظر دوست اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست مرسی..ترک زبانای عزیز خوش سخن اند مثل شهریار... تو از آن دگری، رو که مرا یاد تو بس خود تو دانی که من از کان جهان دگرم 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 1 آذر، 2010 مرا تا جان بود جانان تو باشی زجان خوشتر چه باشد آن تو باشی به هر زخمی مرا مرهم تو سازی به هر دردی مرا درمان تو باشی 1
Astraea 25354 ارسال شده در 1 آذر، 2010 یارب چها به سینه این خاکدان در است کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را 1
Astraea 25354 ارسال شده در 1 آذر، 2010 قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب 3
Astraea 25354 ارسال شده در 1 آذر، 2010 آن دفع گفتنــت که بروشه به خانـــه نیست آن نـــــاز وباز تـــــندی دربـــانم آرزوسـت 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 1 آذر، 2010 تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست دل سودا زده از غصه دو نیم افتادست 3
niaz 9807 ارسال شده در 1 آذر، 2010 تا سر زلف تو در دست نسیم افتادستدل سودا زده از غصه دو نیم افتادست تاج سر من خاک سر پای کسی است کو چشم مرا به عیب من بینا کرد 2
Astraea 25354 ارسال شده در 1 آذر، 2010 دو شاهدند بهشتی بسوی ما نگران به لعل و گونه گلگون بهشت لاله و سیب 2
niaz 9807 ارسال شده در 1 آذر، 2010 دو شاهدند بهشتی بسوی ما نگران به لعل و گونه گلگون بهشت لاله و سیب بر گردِ پیاله آیتی هست مقیم کاندر همه جامدادم خوانند آن را 2
ارسالهای توصیه شده