tiba* 797 ارسال شده در 18 آبان، 2010 هر دم چو توپ می زندم پشت پای وای کس پیش پای طفل نیفتد که وای وای دیر آشناتر از توندیم ولی چه سود بیگانه گشتی ای مه دیرآشنای وای 3
arash86. 4604 ارسال شده در 18 آبان، 2010 يادم آيد زير باران توي جنگلهاي گيلان كودكي شش ساله بودم نرم و نازك چست و چابك ميدويدم همچو آهو 3
Astraea 25354 ارسال شده در 18 آبان، 2010 يادم آيد زير باران توي جنگلهاي گيلان كودكي شش ساله بودم نرم و نازك چست و چابك ميدويدم همچو آهو یادش بخیر...:flowerysmile: واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند چون به خلوت میرون دوان کار دیگر میکنند 3
Ha.Mi.D 8376 ارسال شده در 18 آبان، 2010 در دایره ی سپهر ناپیدا غور می نوش به خوشدلی که دور است به جور نوبت چو به دور تو رسد آه مکن جامی است که جمله را چشانند به دور 1
arash86. 4604 ارسال شده در 18 آبان، 2010 دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع گرچه در باني مي خانه فراوان كردم 2
tiba* 797 ارسال شده در 18 آبان، 2010 مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی 3
Ha.Mi.D 8376 ارسال شده در 18 آبان، 2010 در دیده به جای خواب آب است مرازیرا که به دیدنت شتاب است مرا سر عت اینقدر زیاده پست ها قاطی میشه ای آمده از عالم روحانی تفت حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت می نوش ندانی از کجا آمده ای خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
arash86. 4604 ارسال شده در 18 آبان، 2010 تا لشگر غمت نكند ملك دل خراب جان عزيز خود به نوا مي فرستمت 2
Astraea 25354 ارسال شده در 18 آبان، 2010 یا رب سببی ساز که یارم به سلامت بازآید و برهاندم از بند ملامت
tiba* 797 ارسال شده در 18 آبان، 2010 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی به خدایی که تویی بنده بگزیده او که بر این چاکر دیرینه کسی نگزینی 1
tiba* 797 ارسال شده در 18 آبان، 2010 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو 2
arash86. 4604 ارسال شده در 18 آبان، 2010 وصف رخساره خورشيد ز خفاش مپرس كه در اين آينه صاحب نظران حيرانند 2
arash86. 4604 ارسال شده در 18 آبان، 2010 وفا مجوي زكس ور سخن نمي شنوي به هرزه طالب سيمرغ و كيميا مي باش 2
niaz 9807 ارسال شده در 18 آبان، 2010 وفا مجوي زكس ور سخن نمي شنوي به هرزه طالب سيمرغ و كيميا مي باش شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست ما را زکس دگر نمی باید خواست 3
eshagh_kh 466 ارسال شده در 18 آبان، 2010 ترسم این قوم که بر دردکشان میخندند در سر کار خرابات کنند ایمان را یار مردان خدا باش که در کشتی نوح هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست ما را زکس دگر نمی باید خواست 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 18 آبان، 2010 آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا بسلامت دارش 4
ارسالهای توصیه شده