arash86. 4604 ارسال شده در 17 آبان، 2010 اي كه از كوچه معشوقه ما ميگذري باخبر باش كه سر مي شكند ديوارش 2
niaz 9807 ارسال شده در 17 آبان، 2010 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین خلاف مذهب آنان جمال اینان بین نقاش رخت ز طعن ها آسوده است کز هر چه تمام تر بود بنموده است 1
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 17 آبان، 2010 ته که ناخواندهای علم سماوات ته که نابردهای ره در خرابات ته که سود و زیان خود ندانی بیاران کی رسی هیهات هیهات 4
tiba* 797 ارسال شده در 17 آبان، 2010 تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم تبسمی کن و جان بین که چون همیسپرم 3
arash86. 4604 ارسال شده در 17 آبان، 2010 من از بيگانه گان هرگز ننالم كه با من هرچه كرد اين آشنا كرد ( قابل توجه بعضي ها ) 5
tiba* 797 ارسال شده در 17 آبان، 2010 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست 3
tiba* 797 ارسال شده در 17 آبان، 2010 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست راه هزار چاره گر از چار سو ببست تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان بگشود نافهای و در آرزو ببست 3
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 17 آبان، 2010 تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بين.......... كس واقف ما نيست كه از ديده چه ها رفت در ضمن من از بيگانه گان هرگز ننالم كه با من هرچه كرد آن آشنا كرد ( قابل توجه بعضي ها ) 3
niaz 9807 ارسال شده در 17 آبان، 2010 تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بين.......... كس واقف ما نيست كه از ديده چه ها رفت در ضمن [/size] تو پنداری که هر دلی چون دل توست نی نی صنما میان دلها فرقی است 3
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 17 آبان، 2010 یکی برزیگرک نالان درین دشت. بخون دیدگان آلاله میکشت همی کشت و همی گفت ای دریغا. بباید کشت و هشت و رفت ازین دشت
farzaneh.y 2170 ارسال شده در 17 آبان، 2010 دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس نسیم روضه شیراز پیک راهت بس سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند 2
niaz 9807 ارسال شده در 17 آبان، 2010 سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانندپری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند سلاااااااااااام فرزانه جون:icon_pf (44): دوشم خوش بود ساعتی پنداری کفاره ی خوش دلی ِ دوش است امشب 2
Astraea 25354 ارسال شده در 17 آبان، 2010 به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار که از جهان ره و رسم سفر بر اندازم 2
farzaneh.y 2170 ارسال شده در 17 آبان، 2010 سلام نیاز عزیزم خوبی؟ بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو گوش طرب به دست تو بی تو بسر نمی شود 3
niaz 9807 ارسال شده در 17 آبان، 2010 سلام نیاز عزیزم خوبی؟بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو گوش طرب به دست تو بی تو بسر نمی شود مرسی فرزانه جونم مشتاق دیدار خانوم در رفع حجب کوش نه در جمع کتب کز جمع کتب نمی شود رفع حجب 3
ارسالهای توصیه شده