خاله 3004 ارسال شده در 5 دی، 2011 ادمها ترك كردن را دوست دارند سرشان را با افتخار بالا میگیرند و میگویند : ترک ک...ردم سیگار را خانه را ... ... دوستانم را معشوقم را اما هیچ کس ترک شدن را دوست ندارد سرِشان را پایین میاندازند و با همه ی غمِ وجودشان میگویند ترکم کردند دوستانم خانواده ام عشقم میبینــید ؟ ما همان آدمهایی هستیم که ترک میکنیم اما وقتی کسی ترکمان میکند جوری که انگار دنیا به آخر رسیده باشد بغض گلویمان را خفه می کند.....! 7
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 6 دی، 2011 ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشهی بامی که پریدیم، پریدیم رم دادن صید خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم، رمیدیم 3
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 8 دی، 2011 نقش نامت کرده دل محراب تسبيح وجود تا سحر تسبيح گويان روی در محراب داشت ديدهام میجست و گفتندم نبينی روی دوست خود درفشان بود چشمم کاندر او سيماب داشت ز آسمان آغاز کارم سخت شيرين مینمود کی گمان بردم که شهدآلوده زهر ناب داشت 2
Himmler 22171 ارسال شده در 8 دی، 2011 در دلم چیزی هست مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تاته دشت بروم تا سر کوه 4
*Polaris* 19606 سازنده ارسال شده در 21 دی، 2011 دلم ساعتی می خواهد که مانده باشد روی ساعت های با تو بودن ...! 7
Himmler 22171 ارسال شده در 22 دی، 2011 پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم ! 2
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 27 دی، 2011 برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست 3
پیرهاید 10193 ارسال شده در 29 دی، 2011 دانی که چه خواهم من دلسوخته از تو خواهم که نخواهم، دگرم هیچ نظر نیست عطار چنان غرق غمت شد که دلش را یک دم دل دل نیست زمانی سر سر نیست . . . . . 3
*Polaris* 19606 سازنده ارسال شده در 29 دی، 2011 بی تو چمدانی ست دلم که تنهاییم را در آن تا می زنم و قفلی از دلتنگی بر آن می گذارم که رمزش حروف اسم توست ... 4
Himmler 22171 ارسال شده در 30 دی، 2011 هنگام که گریه میدهد ساز این دود سرشت ابر بر پشت هنگام که نیل چشم دریا از خشم به روی میزند مشت *** زآن دیرسفر که رفت از من غمزهزن و عشوه ساز داده دارم به بهانههای مانوس تصویری از او به بر گشاده 2
هولدن کالفیلد 19948 ارسال شده در 30 دی، 2011 به سکوت سرد زمان، به خزان زرد زمان نه زمان را درد کسی، نه کسی را درد زمان بهار مردمی ها دی شد زمان مهربانی طی شد آه از این دمسردی ها خدایا! نه امیدی در دل من که گشاید مشکل من نه فروغ روی مهی که فروزد محفل من نه همزبان درد آگاهی که ناله ای خرد با آهی داد از این بی دردی ها خدایا! 3
PinkGirl 1453 ارسال شده در 30 دی، 2011 زندگی در اعماق امن است اما زیبا نیست! ماهیانی كه در اعماق زندگی میكنند صید نمیشوند اما طلوع آفتاب را هم نمیبینند كشتیها را نمیبینند حالا اسبی زیباپا به دریا می گذارد او را نیز نخواهند دید بله، زندگی در اعماق غمانگیز است! (رسول یونان) 1
سارا-افشار 36440 ارسال شده در 30 دی، 2011 من از روییدن خار سردیوار دانستم که ناکس , کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها 1
petram 89 ارسال شده در 31 دی، 2011 امید زیباتر از جهان امید ای دوست در عالم وجود جهانی نیست هر عرصه را بهار و خزانی هست در عرصه امید خزانی نیست صد بار زهر یاس مرا میکشت گر پادزهر من نشدی امید در تیرگی رنج راه هم بنمود بس شام تیره تابش این خورشید تا آن زمان که شهپر بوم مرگ در جایگاه من فکند سایه در کارزار زندگیم بادا از جادوی امید بسی مایه 1
Himmler 22171 ارسال شده در 31 دی، 2011 من يقين دارم كه در رگ هاي من خون رسولي يا امامي نيست. نيز خون هيچ خان وپادشاهي نيست وين نديم ژنده پيرم دوش با من گفت كاندرين بي فخر بودن ها گناهي نيست.
Himmler 22171 ارسال شده در 1 بهمن، 2011 بسمه تعالی حالمان خوب است غم کم میخوریم کم که نه هر روز کم کم میخوریم
ارسالهای توصیه شده