خانومي 808 ارسال شده در 28 بهمن، 2014 ترسم از این است که یک شب بخواهی به خوابم بیایی و من...!! همچنان به یادت بیدار نشسته باشم....!!! 1
خانومي 808 ارسال شده در 28 بهمن، 2014 این آخر دنیاست بیا با من.. از مردم این شهر... بوی جُرم می خیزد.. دیدم خودم آرامش از این شهر پر میزد دیدم کسی را که به جای قطره ی باران بر صورت گل های باغ اسید می ریزد دیدم خدا را که چقدر دلگیر بود امروز... دیدم خدا را که چقدر دلگیر بود امروز دیدم دل عروسکامون پیر بود امروز من مطمئنم که خدا هم پا به پای ماه با حادثه های زمین درگیر بود امروز... دیدم که شیطان... در دل این شهر می رقصد.. دیدم دلایی که شدن آلوده بیش از حد... دیدم که مردم از خزان تصویر می گیرند تصویر گل هایی که می سوزند و می میرند این آخر دنیاست بدون شک بیا با من خیلی خدا تنهاست بدون شک بیا با من باید از این راهی که رفتم دیگه برگردم.. امروز صدای صور اسرافیل و حس کردم
Nazanin.ad 6896 ارسال شده در 28 بهمن، 2014 گاهي دلت بهانه هايي مي گيرد که خودت انگشت به دهان مي ماني...!! گاهي دلتنگي هايي داري که فقط بايد فريادشان بزني اما سکوت مي کني ... گاهي..! پشيماني از کرده و ناکرده ات... گاهي دلت نمي خواهد ديروز را به ياد بياوري انگيزه اي براي فردا نداري و حال هم که... گاهي فقط دلت ميخواهد زانو هايت را تنگ در آغوش بگيري وگوشه اي گوشه ترين گوشه اي...! که مي شناسي بنشيني و"فقط" نگاه کني... گاهي چقدر دلت براي يک خيال راحت تنگ مي شود... 2
Tamana73 28837 ارسال شده در 28 بهمن، 2014 می ترسم... نه از هیاهوی این زمان... نه... نه... میترسم عاشق کسی شوم... و تو برگردی... 1
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 1 اسفند، 2014 دیــگــر ایـن نــــگاه ها ... ایـن دست ها ... در نـگاه ها و دست های دیـــگری جـــز تــــو گـــره نـــمیخورد 1
e.t 1423 ارسال شده در 5 اسفند، 2014 چه ترسی داره بوسه بر لب خونین ازادی چرا وحشت کنم از عشق؟ چرا برگردم از شادی؟ 4
Tamana73 28837 ارسال شده در 6 اسفند، 2014 نمیدانم کجاست و چگونه میگذرد!!! چند وقتیست از حالم بیخبرم...! 4
Tamana73 28837 ارسال شده در 6 اسفند، 2014 تکثـــیر مــے شـــونــد و نــمے مــیرند … سلـــولـــ های خـــاطـــره ات در مـــن.... 4
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 6 اسفند، 2014 روزے مے رسـد کـﮧ در خیال خـود جای خالے ام را حس کنے در دلت با بغض بگـویے : " ڪاش اینجآ بود " اما مـטּ دیگر بـﮧ פֿـوآبت هم نمے آیم 5
Tamana73 28837 ارسال شده در 6 اسفند، 2014 وقتی می گویم : دیگر به سراغم نیا ! فکر نکن که فراموشت کرده ام … یا دیگر دوستت ندارم ! نه …. من فقط فهمیدم : وقتی دلت با من نیست ؛ بودنت مشکلی را حل نمی کند ، تنها دلتنگترم میکند … ! 2
uzf 1982 ارسال شده در 6 اسفند، 2014 شعر هایم همه سپید شدند بس که زیر آفتاب پهن ماندند کاش می آمدی تا دوباره غزل به خانه ام سر بزند
uzf 1982 ارسال شده در 6 اسفند، 2014 به نا گه من به خود کردم نگاهی که در این گوشه دنیا چسان تنها غزالی گشته ام حالا که گرگان گرسنه به دورم جمع گشته به بزم خویش مشغولند ومن اما برای خود دعا کردم رها گردم از این زجر و از این زندان 1
Tamana73 28837 ارسال شده در 6 اسفند، 2014 مگر خودت نگفتی خداحافظ؟ پس چرا وقتی گفتم"به سلامت" نگاهت تلخ شد؟ برو به سلامت دیگرهم سراغم را نگیر! خسته تر از آنم که بر سر راهت بنشینم و دلیل رفتنت را جویاشوم... 2
uzf 1982 ارسال شده در 7 اسفند، 2014 نیمه گمشده ام را دیدید ------------------------------- لطف کرده ،دست پلیسش بدهید 2
e.t 1423 ارسال شده در 8 اسفند، 2014 همش دلشوره میگیرم روزایی که از من دوری روزایی که از تو دورم همش غمگینم اینجوری همش دلتنگ تو میشم اتاقم مثل زندونه یه احساسی به تو دارم این احساس از تو پنهونه دوست دارم به اون خدا به عشقمون قسم خدا تو رو اورده واسه من بمون نرو همینه ارزو عشق تویی شدی تموم زندگیم فقط بگو همیشه با همیم بمون بذار یه راهی پیش روم 2
ارسالهای توصیه شده