رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


*Polaris*

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

ترسم از این است

که یک شب

بخواهی به خوابم بیایی

و من...!!

همچنان

به یادت بیدار نشسته باشم....!!!

  • Like 1
ارسال شده در

این آخر دنیاست

بیا با من..

از مردم این شهر... بوی جُرم می خیزد..

دیدم خودم

آرامش از این شهر پر میزد

دیدم کسی را که به جای قطره ی باران

بر صورت گل های باغ اسید می ریزد

دیدم خدا را که چقدر دلگیر بود امروز...

 

دیدم خدا را که چقدر دلگیر بود امروز

دیدم دل عروسکامون پیر بود امروز

من مطمئنم که خدا هم پا به پای ماه

با حادثه های زمین درگیر بود امروز...

دیدم که شیطان... در دل این شهر می رقصد..

دیدم دلایی که شدن آلوده بیش از حد...

دیدم که مردم از خزان تصویر می گیرند

تصویر گل هایی که می سوزند و می میرند

این آخر دنیاست

بدون شک

بیا با من

خیلی خدا تنهاست بدون شک

بیا با من

باید از این راهی که رفتم دیگه برگردم..

امروز صدای صور اسرافیل و حس کردم

ارسال شده در

گاهي

 

دلت بهانه هايي مي گيرد که خودت انگشت به دهان مي ماني...!!

 

گاهي دلتنگي هايي داري که فقط بايد

 

فريادشان بزني اما سکوت مي کني ...

 

گاهي..!

 

پشيماني از کرده و ناکرده ات...

 

گاهي دلت نمي خواهد ديروز را به ياد بياوري

 

انگيزه اي براي فردا نداري و حال هم که...

 

گاهي فقط دلت ميخواهد زانو هايت را تنگ در آغوش بگيري

 

وگوشه اي

 

گوشه ترين گوشه اي...! که مي شناسي بنشيني و"فقط"

 

نگاه کني...

 

گاهي چقدر دلت براي يک خيال راحت

 

تنگ مي شود...

 

 

:hanghead:

  • Like 2
ارسال شده در

می ترسم... نه از هیاهوی این زمان... نه... نه... میترسم عاشق کسی شوم... و تو برگردی...

  • Like 1
ارسال شده در

دیــگــر

 

ایـن نــــگاه ها ...

 

ایـن دست ها ...

 

در نـگاه ها

 

و دست های دیـــگری

 

جـــز تــــو

 

گـــره نـــمیخورد

  • Like 1
ارسال شده در

اینجابرای ازتو نوشتن،هواکم است...

ارسال شده در

407371_985.jpg

ارسال شده در

چه ترسی داره بوسه بر لب خونین ازادی

چرا وحشت کنم از عشق؟

چرا برگردم از شادی؟

  • Like 4
ارسال شده در

نمیدانم کجاست و چگونه میگذرد!!! چند وقتیست از حالم بیخبرم...!

  • Like 4
ارسال شده در

تکثـــیر مــے شـــونــد و نــمے مــیرند …

سلـــولـــ های خـــاطـــره ات در مـــن....

  • Like 4
ارسال شده در

روزے مے رسـد کـﮧ در خیال خـود

 

جای خالے ام را حس کنے

 

در دلت با بغض بگـویے :

 

" ڪاش اینجآ بود "

 

اما مـטּ دیگر

 

بـﮧ פֿـوآبت هم نمے آیم

  • Like 5
ارسال شده در

مرور می کنم خاطراتمان را

اما مگر کپی برابر اصل می شود؟

  • Like 3
ارسال شده در

اگر اینگونه باشد وای بر ما که دیگر آسمان آبی نمیگردد

  • Like 2
ارسال شده در

وقتی می گویم : دیگر به سراغم نیا !

فکر نکن که فراموشت کرده ام …

یا دیگر دوستت ندارم !

نه ….

من فقط فهمیدم :

وقتی دلت با من نیست ؛

بودنت مشکلی را حل نمی کند ،

تنها دلتنگترم میکند … !

  • Like 2
ارسال شده در

شعر هایم همه سپید شدند بس که زیر آفتاب پهن ماندند کاش می آمدی تا دوباره غزل به خانه ام سر بزند

ارسال شده در

به نا گه من به خود کردم نگاهی

که در این گوشه دنیا

چسان تنها غزالی گشته ام حالا

که گرگان گرسنه به دورم جمع گشته

به بزم خویش مشغولند

ومن اما برای خود دعا کردم

رها گردم از این زجر و از این زندان

  • Like 1
ارسال شده در

مگر خودت نگفتی خداحافظ؟

پس چرا وقتی گفتم"به سلامت" نگاهت تلخ شد؟

برو به سلامت

دیگرهم سراغم را نگیر!

خسته تر از آنم که بر سر راهت بنشینم

و دلیل رفتنت را جویاشوم...

  • Like 2
ارسال شده در

ماییم و رخ یار دلآرام و دگرهیچ...

.

.

.

.

  • Like 3
ارسال شده در

نیمه گمشده ام را دیدید ------------------------------- لطف کرده ،دست پلیسش بدهید

  • Like 2
ارسال شده در

همش دلشوره میگیرم

روزایی که از من دوری

روزایی که از تو دورم

همش غمگینم اینجوری

همش دلتنگ تو میشم

اتاقم مثل زندونه

یه احساسی به تو دارم

این احساس از تو پنهونه

دوست دارم

به اون

خدا

به عشقمون قسم

خدا

تو رو

اورده واسه من

بمون

نرو

همینه ارزو

عشق

تویی

شدی

تموم زندگیم

فقط بگو

همیشه با همیم

بمون

بذار

یه راهی پیش روم

  • Like 2
×
×
  • اضافه کردن...