رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


*Polaris*

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

گذاشتم دارم بزنند! خیانت نکرده بودم حوصله اثباتش را نداشتم...

  • Like 2
ارسال شده در

بافنده‌ای

تمام عمر

ترنج و ابریشم می‌بافت

گل می‌بافت

اما وقتی مرد

نه فرشی داشت

و نه کسی

که گلی بر گورش بگذارد.

  • Like 2
ارسال شده در

دیــر آمــد …

در آسـتــا نــــه ی پیــری مقــابل مـــن ایـستــاد

مــرگ را تــرجیــح دادم.....

  • Like 3
ارسال شده در

خیالت را می بافم زمستان است شاید شال گردنی بافتم

  • Like 2
ارسال شده در

نیمشب همدم من دیده گریان من است

ناله مرغ شب از حال پریشان من است

خنده ها برلب من بود و کس آگاه نشد

زین همه درد خموشانه که بر جان منست

  • Like 2
ارسال شده در

حال ندارم که وصف کنم...

آرامبخش و خواب آور معلومه حال آدم چیکار میکنه دیگه..

  • Like 2
ارسال شده در

تظـاهـر بـہ شـادﮮ مـﮯ ڪنم !

حرفــ مـﮯ زنمـ مثـل همـہ امـا ؛

خیلـﮯ وقتــ استــ

مـُرده امـ ...!

دلمـ مـﮯ خـواهـد ببـارمـ و ڪسـﮯ نپـرسـد چـرا ؟ !

  • Like 1
ارسال شده در

با رفتنت دردام برگشتن

مردی که ترکش کردی تنها نیست

اما یه چیز تازه فهمیدم

دنیا بدون عشق دنیا نیست

 

حال عجیبی دارم این روزا

ابری شدم نزدیک بارونم

چند تا بهار و بر نمیگردی

چند سال درگیر زمستونم

این زمستونم به یاد تو میمونم

برف و بارونم به یاد تو میمونم

هرچی میتونی نیا و تلافی کن

من تا میتونم به یاد تو میمونم

  • Like 2
ارسال شده در
78194809572594100981.jpg
  • Like 2
ارسال شده در

از منزل کفر تا به دین یک قدم است

وز عالم شک تا یقین یک نفس است

این یک نفس عزیز را خوش میدار

کز حاصل عمر ما همین یک نفس است

  • Like 3
ارسال شده در

[h=2][/h]

یه حسی دارم این روزا ...........شاید مردم حواسم نیست!!!!!!!

  • Like 3
ارسال شده در

پنجشنبه ها غروب آوار خستگی که نه ................دوری زتو مرا تا شنبه می کشد

  • Like 1
ارسال شده در

شکستم چه آسون...

با یه حرفت...

امروز حالم کردی داغون..

93/11/2

  • Like 3
ارسال شده در

رنگ سال گذشته را دارد همه لحظه های امسالم

365 حسرت را همچنان می کشم به دنبالم

قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم

دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم

یک نفر از غبار می آید مژده تازه تو تکراریست

یک نفر از غبار آمد و زد زخمهای همیشه بر بالم

باز در جمع تازه اضداد حال و روزی نگفتنی دارم

هم نمی دانم از چه می خندم هم نمی دانم از چه می نالم

راستی در هوای شرجی هم دیدن دوستان تماشاییست

به غریبی قسم نمیدانم چه بگویم جز اینکه خوشحالم

دوستانی عمیق آمده اند چهره هایی که غرقشان شده ام

میوه های رسیده ای که هنوز من به باغ کمالشان کالم

چندیست شعرهایم را جز برای خودم نمی خوانم

شاید از بس صدایشان زده ام دوست دارند دوستان لالم .... :sigh:

  • Like 1
ارسال شده در

عاااااااالی ام....حالم فوق العاده عالیه.....

  • Like 2
ارسال شده در

ای ماجرای شعر و شبهای جنون من

آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب ...

  • Like 3
ارسال شده در

من ماهم و تو ماهی ان برکه ی کاشی...

اندوه بزرگی است چه باشی چه نباشی

  • Like 3
ارسال شده در

من پر از شور پر از عشق پراز آزادی تو چرا خسته تنی ؟

  • Like 2
ارسال شده در

باااااااارون میباره..

من خوبم..

هوا....

سرما و سوز و بارون...

عالیه حالم...

+بببخشید شعر نبود...

  • Like 2
ارسال شده در

به تیره بختی خود کس نه دیدم و نه شنیدم

ز بخت تیره خدایا چه دیدم و چه کشیدم

برای گفتن با دوست شکوه ها به دلم بود

ولی دریغ که در روزگار دوست ندیدم

  • Like 5
×
×
  • اضافه کردن...