uzf 1982 ارسال شده در 8 فروردین، 2015 من شبیه یوسفم راه سقوطم چاه نیست ******چون بیندازی مرا در چاه بالا می بری 2
Tamana73 28837 ارسال شده در 8 فروردین، 2015 ﭼــﻪ ﺑــﺪ ﺣـﺎﻟﯿــﻪ ! ﻭﻗﺘــﮯ ﻧﺘـﻮﻧــﮯ ﺑـﻪ ﮐﺴــﮯ ﺑﻔﻬﻤـﻮﻧــــﮯ ﭼـﻪ ﺣـﺎﻟــــﮯ ﺩﺍﺭ ﮮ 3
S.F 24933 ارسال شده در 9 فروردین، 2015 تا ب حال هیچ شعری انقدر ب وصف حالم نزدیک نشده بود... سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا میکرد مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو به تایید نظر حل معما میکرد دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمیدیدش و از دور خدا را میکرد این همه شعبده خویش که میکرد این جا سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آن چه مسیحا میکرد 5
Tamana73 28837 ارسال شده در 10 فروردین، 2015 خدايا ! ايوب را به زمین بياور...! ميخواهم از صبر برايش بگويم..... 2
Tamana73 28837 ارسال شده در 10 فروردین، 2015 به تلوتلوخوردن هایم نخند ،،، اول وآخرمستی هایم پراز درد است....! 3
vergil 11695 ارسال شده در 11 فروردین، 2015 من گنــگ خواب ديده و عـالم تمام کـر من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش ... 3
ra.ar 967 ارسال شده در 11 فروردین، 2015 تا کي غم آن خورم که دارم يا نه وين عمر به خوشدلي گذارم يا نه پرکن قدح باده که معلومم نيست کاين دم که فرو برم برآرم يا نه 2
Tamana73 28837 ارسال شده در 11 فروردین، 2015 جيب هايم را مرور ميكنم كيفم را زير و رو ميكنم تمام خودم را ميگردم تا باور كنم فقيرتر از آنم كه بهاى شكستن دلت را بپردازم ! 2
yade dirooz 1814 ارسال شده در 13 فروردین، 2015 رنگ سال گذشته را دارد همه لحظه های امسالم 365 حسرت را همچنان می کشم به دنبالم قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم یک نفر از غبار می آید مژده تازه تو تکراریست یک نفر از غبار آمد و زد زخمهای همیشه بر بالم باز در جمع تازه اضداد حال و روزی نگفتنی دارم هم نمی دانم از چه می خندم هم نمی دانم از چه می نالم راستی در هوای شرجی هم دیدن دوستان تماشاییست به غریبی قسم نمیدانم چه بگویم جز اینکه خوشحالم دوستانی عمیق آمده اند چهره هایی که غرقشان شده ام میوه های رسیده ای که هنوز من به باغ کمالشان کالم چندیست شعرهایم را جز برای خودم نمی خوانم شاید از بس صدایشان زده ام دوست دارند دوستان لالم .... 1
Tamana73 28837 ارسال شده در 13 فروردین، 2015 غیرت دارم روی خاطراتمان! برای هر کسی تعریفشان نمیکنم... تو فقط مرد باش و انکارشان نکن... 2
ایلین1366 5544 ارسال شده در 13 فروردین، 2015 سر به شانه های تو هم نشد مهم نیست! سر به فلک میگذارد این تنهایی... 2
Tamana73 28837 ارسال شده در 13 فروردین، 2015 دستم ب سمت تلفن می رود! و بازمی ګرد همچون کودکی ک ب او ګفتند:"شیرینی رو میز مال میهمانهاست." 3
uzf 1982 ارسال شده در 13 فروردین، 2015 تنهایی تموم وجودمه منو تنها بزارین **********این تموم بود و نبودمه منو تنها بزارین 3
ra.ar 967 ارسال شده در 14 فروردین، 2015 این چه عشقی است که در دل دارم من از این عشق چه حاصل دارم می گیریزی زمن و در طلبت بازهم کوشش باطل دارم 2
Tamana73 28837 ارسال شده در 14 فروردین، 2015 بازهم دیدمش... نه اینکه بغض کنم، نه! فقط از دور؛ هزار سال پیر شدم 3
Tamana73 28837 ارسال شده در 15 فروردین، 2015 ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺩﺭ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﺣﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.!!! 2
ارسالهای توصیه شده