sarevan 9753 ارسال شده در 18 اسفند، 2014 هر طایفه ای ز من گمانی دارد من زانِ خودم ، چنان که هستم ، هستم ... 3
Tamana73 28837 ارسال شده در 19 اسفند، 2014 شــازده کـــوچـــولـــو : تــــو ایــنــجــا چــه مــیــکـنــــی ؟ مــیــخــواره گــرفــتــه و غــمــگــیـن جــواب داد : مـــی نــوشــــم شــازده کـــوچـــولـــو : چــــرا مــی نــوشـــــــی؟ مـــیــخــواره : بــــرای فــرامــوش کـــردن شــازده کـوچــولــو کــه دلـــش بــه حــال او ســـوخــتــه بــود،پــرســیــد : چــــه چــیــز را فـــرامــوش کــنــی ؟ مــی خـواره کــه از خــجـالـت سـر بـه زیـر انـداخـتـه بـود ،اقـرار کـرد : فـــرامــوش کـنــم کــه شــرمــنــده ام شــازده کـوچــولــو کــه دلــش مـیـخـواسـت کـمـکـش کـنـد ،پـرسـیـد : شــرمـنـده از چــــه ؟ مــیــخــواره کـه بــه یــکـبـاره مـهـر سـکـوت بـر لـب زد گـفـت : شــــــرمـــنــده از مــیــخــوارگــی و شـــازده کــوچــولــو مــات و مــتــحــیــر از آنــجــا رفـتــ در بــیــن راه بـا خــود مــیـگـفـت : راستـی راسـتـی کـه ایـن آدم بـــزرگــ هــا خــیــلی خــیـلـی عـجـیــبــنـد 2
hamid_hisystem 6612 ارسال شده در 20 اسفند، 2014 بگذار قیامت بکنم چند دقیقه با بغض نگاهت بکنم چند دقیقه یک عمر به پای تو نشستم گله ای نیست بگذار شکایت بکنم چند دقیقه بنشین که شکایت کنم از باعث این عشق با چشم تو صحبت بکنم چند دقیقه می گفت پدر گریه نباید بکند مرد سخت است رعایت بکنم چند دقیقه رسم است که خنجر بزند دوست به پشتم بگذار رفاقت بکنم چند دقیقه صدبار به پای تو بیفتم دم رفتن احساس لیاقت بکنم چند دقیقه وقتی بروی آخر دنیاست برایم بگذار قیامت بکنم چند دقیقه علی صفری 3
Tamana73 28837 ارسال شده در 20 اسفند، 2014 دلتنگـی، پیچیــده نیســت یک دل یک آسمان یــک بغــض و آرزوهــای تـَـرک خـورده به همین ســادگـی.... 1
Tamana73 28837 ارسال شده در 22 اسفند، 2014 خیلـی حــرف اسـت … کـــه تــــو هـــر روز در گلـــویت خــــاری کشنـــده احســـــاس کنــی بـــــــرای کســـی کــه ” بـــدانــــی “ حتــــی یک بــار در عمـــرش بــه خــاطـــــــر تـــو ” بغـــض ” هـــم نکــــرده اسـت… 2
uzf 1982 ارسال شده در 22 اسفند، 2014 و هزاران بار مردن ،رنج بردن با خمی در قامت از این راه دشوار که این سو دستها خشکیده دل مرده به ظاهر خنده ای بر لب و گاهی حرفهای پیچ در پیچ و هم هیچ و گه گاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز 2
e.t 1423 ارسال شده در 23 اسفند، 2014 این روزا کوکه ساز خوشبختی داره لو میره راز خوشبختی رد شده دنیا از تو تاریکی حس من میگه خیلی نزدیکی تو مثل ابی روی اتیشم لحظه به لحظه عاشقت میشم جاده ی عشقو رو به من وا کن خواب دنیا رو غرق رویا کن بی تو دنیا هیچه عطر تو میپیچه وقتی بارون میگیره ای خدا ممنونم پیش تو میدونم غصه از قلبم میره 2
Tamana73 28837 ارسال شده در 23 اسفند، 2014 مدتهاست چتر منطق را بر سر گرفته ام! تا باران عشق را تجربه نکنم! دیگر توان مقابله با تب و لرز برایم باقی نمانده است!!! 2
ENG.SAHAND 31647 ارسال شده در 23 اسفند، 2014 هدیه میکنن ابرای برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام در و گوهر آسمونی رواز تو باغچه ها میخونن گلا باز ترانه ی مهربونی رواز کوچه میاد باز صدای پاش میزنه به شیشه با قطره هاشمیپچه صداش توی هر خونه، باز بارونهبارونه بارونه ****** بارونه بارونهبرگا پاک میشن از غبار برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام بوی تازگی میده سبزه زاردونه های شبنم رو برگ هر شاخه گلی مونده یادگاراز کوچه میاد باز صدای پاش میزنه به شیشه با قطره هاشمیپچه صداش توی هر خونه، باز بارونهبارونه بارونه ****** بارونه بارونهبیا تا بارون باشیمتا که از غبار غم پاک کنیم دلهاروتا که از عاطفه سیراب کنیم گلهاروتا مثل رنگین کمونا موقع رفتن بارونتوی آسمون دلها بمونن خاطره هامونبیا تا بارون باشیم.. . 2
uzf 1982 ارسال شده در 24 اسفند، 2014 پرنده ها تو آسمو ن *********** پر می زنن چه بی امون ************نه اهل رنگن نه ریا ***********وقتی میان به شهر ما ***********کاش ماها هم ساده بودیم *********تا مث پروانه بودیم 1
sarevan 9753 ارسال شده در 25 اسفند، 2014 سرخوشی بی دریغی ست خندیدن دیوانه وار خندیدن که در خوابِ مه آلودِ هیچ قلّهای نمیگنجد ... 1
خانومي 808 ارسال شده در 29 اسفند، 2014 زودتر از من بمیر! تنها کمی زودتر تا تو آنی نباشی که مجبور استـ راه خانه را تنها برگردد... 1
Ashkan_t 11 ارسال شده در 31 اسفند، 2014 خیــره بــِﮧ مَـــردُم … نِشـــــَســتـﮧاَم تنهـــ ـــاے تنهـــــــا … نَـﮧ کَسےحالَم رآ مے پُرسَــــد نَــﮧ کَسے هَوآیَـــ ـم رآ دآرد عـیب نَدآرد سآلـ ــهآسـت بــِـﮧ ایــن زِنــدِگـےعــآدت کـ ــرده اَم..! / ! 1
Tamana73 28837 ارسال شده در 1 فروردین، 2015 دلم فریاد میخواهد, ولى در انزواى خویش چه بى آزار با دیوار نجوا میکنم هرشب 1
uzf 1982 ارسال شده در 1 فروردین، 2015 در نبودت شعرهایم دیگر رنگی ندارند کجایی همدم لحظه های تنهایی من !!!!!! 1
Tamana73 28837 ارسال شده در 3 فروردین، 2015 بـه شـــوق ِ دیــــدارت … چه آب و جـارویــی راه انـــداخــتــه انـــد ! چشـم هـا و مـژه هـایـم … 1
uzf 1982 ارسال شده در 4 فروردین، 2015 در این بیغوله می مانم مگر پیدا کنم او را ******* اگر یابم گل رویش تماشا می کنم اورا 1
Tamana73 28837 ارسال شده در 6 فروردین، 2015 یك گوشه ى دنج... یك عالمه بغض... یك دنیا حرف... یك دل شكسته... وبى نهایت خاطره... كافیست براى جوان مرگ شدن.... 2
ارسالهای توصیه شده