uzf 1982 ارسال شده در 3 دی، 2014 سالها به دنبال نیمه گمشده ام گشتم تا پیدایش کردم واو به آرامی آرامشم را برد ودر کمال خونسردی قلبم را کشت اما من هنوز دوستش دارم مثل روز اول 3
Tamana73 28837 ارسال شده در 6 دی، 2014 به پات سوختمو ساختم وهیچی نگفتم حق من این نبود تو بگو بعد این همه سال خوبی جواب قلب من این نبود... 3
e.t 1423 ارسال شده در 7 دی، 2014 ای خدایم یاورم نور دو چشمان ترم من ندارم جز تو درفکر و سرشت و باورم بعداز این من از کسی چیزی نخواهم جز خدا گرکسی را مستحق بینم کنم جانم فدا 3
خانومي 808 ارسال شده در 11 دی، 2014 از فحش راننده تاکسی به من از متلک جنسی من به زن از بوق ممتد و بی اختیار از هرزه بازیه موتور سوار از آب میوه و طعم اسید احساس رخوت و دردی شدید در مهره های کژ تو کمر از این دم و بازدم بی ثمر احساس خوب کمی خودکشی یه سیم آخر و آدم کشی اعدام این زن زیر پتو و طعم خوابیدن از روبرو خط روی ماشین همسایه ها تعقیب روز و شب سایه ها هرشب تجاوز به یک خاطره از هم دریده شدن یکسره.... اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان میزنم بی محابا... اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان میزنم بی محابا... 3
sarevan 9753 ارسال شده در 13 دی، 2014 هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم اندوه بزرگی ست چه باشی چه نباشی ای باد سبک سار ،ای بادسبکسار...مرا بگذر و بگذار...مرابگذروبگذار هشدارکه ارامش مارا....نخراشی... 2
e.t 1423 ارسال شده در 13 دی، 2014 واقعي بوديم ، باورمان نكردند ، مجازي شديم ، فيلترمان كردند !و چه دنيايي ساختهاند براي ما نسل سوخته ... اما من گاهی ادمهای دنیای مجازی را به ادمهای اطرافم ترجیح میدهم! وقتی بی ترس از قضاوت ادمها ... از دردها و دغدغه هایم میگویم گاهی درد دل بعضی ها انگار... حرفهای دل توست ...که انقدر نگفتی باورت شده بی دردی و دلیل این بغض که همیشه با توست و نفس کشیدن را برایت سخت میکند نمیفهمی! 2
Tamana73 28837 ارسال شده در 13 دی، 2014 راستی... دروغ گــــــــــفتن را نـیـــــــــزخــــــــــو ب یاد گــــــرفتــــه ام... "حــــــــال مـــــن خـــــــــوب اســــت".... خــــــــوب خـــــــــــــوب.... "حسین پناهی"
e.t 1423 ارسال شده در 14 دی، 2014 چه بگویم؟ سخنی نیست. می وزد از سر امید نسیمی، لیک، تا زمزمه ای ساز کند در همه خلوت صحرا به ره اش نارونی نیست. چه بگویم؟ سخنی نیست. * * * پشت درهای فروبسته شب از دشنه و دشمن پر به کج اندیشی خاموش نشسته ست. بام ها زیر فشار شب کج، کوچه از آمد و رفت شب بدچشم سمج خسته ست. * * * چه بگویم؟ سخنی نیست. در همه خلوت این شهر، آوا جز ز موشی که دراند کفنی، نیست. وندر این ظلمت جا جز سیانوحه ی شومرده زنی، نیست. ور نسیمی جنبد به ره اش نجوا را نارونی نیست. چه بگویم؟ سخنی نیست... 3
m@ry@71 3690 ارسال شده در 17 دی، 2014 اگر سنگ، سنگ ... اگر آدمی، آدمی است اگر هر کسی جز خودش نیست اگر این همه آشکارا بدیهی است چرا هر شب و روز، هر بار بناچار هزاران دلیل و سند لازم است که ثابت کند: تو تویی؟ هزاران دلیل و سند که ثابت کند ... 3
sarevan 9753 ارسال شده در 17 دی، 2014 دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده... اینقدردورم ازتو که..دنیا فراموشم شده... . . . تنهامدارامیکنی..دنیاعجب جایی شده... 3
e.t 1423 ارسال شده در 19 دی، 2014 [font=courier new,courier,monospace]م[/font][font=courier new,courier,monospace]ن این روزاتو دوس دارم,همین روزا که میخندی[/font] [font=courier new,courier,monospace]نگاهت میکنم وقتی چشاتو ناز میبندی[/font] تو آغوش تو میخوابم,همه حسم شده عادت یه دنیا هم نمیتونن بگن برگرد از این حالت 4
m@ry@71 3690 ارسال شده در 29 دی، 2014 اشتبـــاه مــن ایـن بــود .... هــر جــا رنــجیدم ، لبــخند زدمـ .... فــکر کــردند درد نــدارد ، سنــگین تر زدنــد ضــربه هارا 2
S.F 24933 ارسال شده در 29 دی، 2014 Last scene of all, That ends this strange, eventful history, Is second childishness, and mere oblivion, sans teeth, sans eyes, sans taste, sans everything ... 3
خانومي 808 ارسال شده در 30 دی، 2014 چشم وا کردم از تو بنویسم لای در باز و باد می آمد از مسیری که رفته بودی داشتـــ موجی از انجماد می آمد.... 2
uzf 1982 ارسال شده در 1 بهمن، 2014 شب است اینجا شبی تاریک وظلمانی شبی تا عمق طوفانی شب است اینجا شبی همچون شب ثالث شبی مغموم بی وارث شب است اینجا شبی ............. 1
Nazanin.ad 6896 ارسال شده در 6 بهمن، 2014 روزهایی که بی تو می گذرد گرچه با یاد توست ثانیه هاش آرزو باز می کشد فریاد در کنار تو می گذشت ای کاش... 1
wensen 205 ارسال شده در 7 بهمن، 2014 بغض سنگین مرا دیوار می فهمد فقط جنگجویی خسته از پیکار می فهمد فقط زندگی بعد از تو را آن بی گناهی که تنش نیمه جان ماندست روی دار می فهمد فقط سعی کردم بهترین باشم... نشد، درد مرا غنچه ای پژمرده در گلزار می فهمد فقط غیر لیلا رنج مجنون را نمی فهمد کسی آنچه آمد بر سرم را یار می فهمد فقط ای گلم هرکس که محوت شد مرا تحقیر کرد حس عاشق بودنم را خار می فهمد فقط حرف بسیار است اما هیچکس همدرد نیست جای خالی تورا سیگار می فهمد فقط حرف دکترها قبول آرام می گیرم ولی حرف یک بیمار را بیمار می فهمد فقط تنشه ی یک لحظه دیدار توام...حال مرا روزه داری لحظه ی افطار می فهمد فقط (مهدی نور قربانی) 7
ارسالهای توصیه شده