رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


*Polaris*

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

دلـتنگــي، پيچيــده نيســــت.

 

يــک دل..

 

يک آسمان..

 

يــک بغــض ..

 

و آرزوهــاي تـَـرک خـورده !

 

به همين ســادگـي ...

  • Like 2
ارسال شده در
yntqxk5a1tkwb7pv7tss.jpg
  • Like 3
ارسال شده در

تو از این شهر رفته ای

 

و من

 

تمامِ خیابان‌هایش را

 

از رویِ بی‌ حوصلگی

 

متر می‌‌کنم اما

 

هیچ کدامشان

 

قدِ تنهایی‌‌ام نمیشوند!!

ارسال شده در

چشمهايت را نقاشي کشيدم ..

 

و هر شب از دلتنگي هايم با او حرف ميزنم

 

و چشمهايت در نقاشي ..

 

آرام آرام گريه ميکند !!! :sad0:

  • Like 2
ارسال شده در

رفتی و ندیدی چه بی تو شکسته بال و خسته ام

رفتی وندیدی چه بی تو چگونه پر شکسته ام

رفتی ونهادی چه آسان دل مرا به زیر پا

رفتی وخیالت زمانی نمیکند مرا رها

  • Like 3
ارسال شده در

می خوام برم که تا ابد بمونم

سخته برای هر دومون میدونم

فکر نکنی دوری و اینجا نیستی

قلب من اونجاست تو تنها نیستی

خودم میرم عکسام ولی تو قابه

میشنوه حرفو ولی بی جوابه

رفتنه من شاید یه امتحانه

  • Like 2
ارسال شده در

حالا در كنج هال خونه باحالي دگرگونتر از حال چند روز پيشم (كه نو انديشان رو نميشناختم) لپتاب به دست محلول شدم در انجمنها و با افراد باحالي مثل شما حال ميكنم.

 

حالا كه اينجا آمدم

حال آمدم با انجمن

حالي دگرگون گشته ام

حالي كه قبل از آمدن

هرگز نبوده اينچنين

مسرور و شاد و سرخوشم

با دوستاني اينچنين

وارد شدم تازه شدم

عضو جديد اين گروه با بينشي تازه شدم

  • Like 3
ارسال شده در

نه از رومم و نه از زنگم,همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در ...که من دلتنگ دلتنگم..

  • Like 2
ارسال شده در

خوابهایم گاهی زیباتر از زندگیم می شوند

 

 

کاش گاهی برای همیشه خواب می ماندم

  • Like 2
ارسال شده در

جاده ي قلب مرا رهگذري نيست كه نيست

جز غبار غم و اندوه در آن همسفري نيست كه نيست

 

آن چنان خيمه زده بر دل من سايه ي درد

كه در او از مه شادي اثري نيست كه نيست

 

شايد اين قسمت من بود كه بي كس باشم

كه به جز سايه مرا با خبري نيست كه نيست

 

اين دل خسته زماني پر پروازي داشت

حال از جور زمان بال و پري نيست كه نيست

 

بس كه تنهايم و يار دگر نيست مرا

بعد مرگ دل من چشم تري نيست كه نيست

 

شب تاريك ، شده حاكم چشم و دل من

با من شب زده حتي سحري نيست كه نيست

 

كامم از زهر زمانه همه تلخ است چنان

كه به شيريني مرگم شكري نيست كه نيست

  • Like 2
ارسال شده در

امروز صبح باز هم مثل همیشه

بیدار شدم لیوان شیری و کیکی صبحانه ام بود

بعد آن تاکسی گرفتم تا مترو، مترو هم شلوغ مثل همیشه

به دفتر که رسیدم باز هم همان آدمهای همیشگی،

تلفنهای همیشگی ،جلسه های همیشگی ،

بعد از ظهر باز هم همه برگشتند خانه هاشان

شب شد همه به فکر برنامه فردا

همین آیا زندگی این است؟

  • Like 1
ارسال شده در

بچه ها شعر رو یادم رفت ببخشید

 

زندگی آیا این است

رفتن و آمدن یا ماندن

یکنواخت شده دنیامان

کار من هم به آن پرداختن

  • Like 2
ارسال شده در

پیچک خاطرات ...

در ذهنم شروع به رشد کرده..

ولی بعضی هاشون دور گلوم پیچیده و ....

داره خفم میکنه ولی خوب داشتنش ..

یه دنیا میارزه :icon_gol:

نمی دونم این شعره یا....

  • Like 1
ارسال شده در

نیست در جبه ام الا خدا :w16:

  • Like 2
ارسال شده در

گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی

ور نه بسیار بجویی و نیابی بازم

  • Like 2
ارسال شده در

مي ترسم از اينكه

 

روزي

 

يك جايي

 

من و تو

 

دور از هم

 

شب و روز در آغوش يك غريبه

 

بي قرار هم باشيم ...

  • Like 2
ارسال شده در

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست وآنکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست

  • Like 1
ارسال شده در

ﻣـﻦ ﺍﮔـﺮ ﻋـﺎﺷـﻘﺎﻧﻪ ﻣـﻲ ﻧـﻮﻳﺴﻢ

ﻧـﻪ ﻋـﺎﺷـﻘـﻢ ، ﻧـﻪ ﻣـﻌﺸﻮﻕِ ﮐـﺴﻲ !

ﻓـﻘـﻂ ﻣـﻲ ﻧـﻮﻳﺴﻢ ﺗـﺎ ﻋـﺸﻖ ﻳـﺎﺩ ﻗـﻠﺒﻢ

ﺑـﻤﺎﻧـﺪ ...

ﺩﺭ ﺍﻳــﻦ ﮊﺭﻓـﺎﻱ ﺩﻝ ﮐﻨـﺪﻥ ﻫـﺎ ﻭ ﻋـﺎﺩﺕ

ﻫـﺎ ﻭ ﻫــﻮﺱ ﻫﺎ

ﻓﻘـﻂ ﺗﻤـﺮﻳﻦ ﺁﺩﻡ ﺑـﻮﺩﻥ ﻣﻴﮑﻨﻢ !

ﻫـﻤﻴــﻦ

  • Like 2
ارسال شده در

  1. خواهم تور ا در برکشم روزی به صد ناز .... چه کسی بر خود اجازت جسارت داده تا تفکری به اشتباه بر ذهنش خطور کند که دیگر مرا یارای ماندن نیست؟
     
     

  2.  
     

  • Like 2
ارسال شده در

دربهار زندگی احساس پیری میکنم

با همه آزادگی فکر اسیری میکنم...

  • Like 1
×
×
  • اضافه کردن...