رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


*Polaris*

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم ----------راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

  • Like 7
ارسال شده در

بارها گفته ام و بار دگر میگویم

 

که من دل شده این ره نه به خود میپویم

 

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند

 

آنچه استاد عزل گفت بگـــــــــــــــــــــــــــــــــــو

 

میگویم

  • Like 8
ارسال شده در

به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز

ز دوستان نشنیدم که اشنایی هست

  • Like 6
ارسال شده در

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید

همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ارنه

ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت

گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل

هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست

سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر

وه ازین آتش روشن که به جان من و توست

  • Like 7
ارسال شده در

حالم سر جایش است...

 

می پرسی کجا؟...

 

آنجا که در همسایگی اش آرامشِ نگاهت خانه دارد..:icon_redface:

  • Like 4
ارسال شده در

این روزها...

 

بیشتر از قبل حال همه را می پرسم...

 

سنگ صبور غم هایشان می شوم...

 

اشک های ماسیده روی گونه هایشان را پاک می کنم...

 

اما...

 

یک نفر پیدا نمی شود

 

که دست زیر چانه ام بگذارد...

 

سرم را بالا بیاورد و بگوید:

 

حالا تو برایم بگو...!

 

 

 


  • Like 4
ارسال شده در

بار دیگر آمدم دیوانه‌وار

رو رو ای جان، زود زنجیری بیار...

 

غیر آن زنجیر زلف دلبرم

گر دو صد زنجیر آری بگسلم

  • Like 3
ارسال شده در

من : همه چی از یاد آدم می ره

مگه یادش که همیشه یادشه

یادمه قبل از سوال

کبوتر با پای من راه می رفت

جیرجیرک با گلوی من می خوند...

 

حسین پناهی

  • Like 1
ارسال شده در

زخمی برپهلویم است که روزگاربرآن نمک می پاشدوهمه گمان می کنندکه من میرقصم...

  • Like 1
ارسال شده در

قاصدک شعرمراازبرکن.بروآن گوشه ی باغ سمت آن نرگس مست وبخوان درگوشش وبگوباورکن یک نفریادتورا دمی نبردازدل هرگز...!

  • Like 8
ارسال شده در

آتش از اندوه هجران بهتر است

 

بی قرارم کردی و گفتی صبوری بهتر است

 

من نمی دانم کجا خواندم ، که یادم داده است ؟

 

یار وقتی در کنارت نیست ، کوری بهتر است ...

  • Like 8
ارسال شده در

اگر بیـــایی

این خـــون ِ دل ،خــوردنـــها را

تـــلافی نمیـــکنم…

آنقـــــدر عاشــــقت میکنـــــم

که دیــگر نتــــوانـــی

هــــرگــز بــــروی…

  • Like 7
ارسال شده در

این روزها خود را دستِ کم می گیرم!

 

شاید مساوی شوم با آن ساده لوحانی...که مرا دستِ بالا می گیرند!

 

 

پ.ن:فیلسوفی شدیم در این دمدمای صبح!:ws37:

  • Like 6
ارسال شده در

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی

از این زمانه دلم سیر می شود گاهی

. . .

  • Like 7
ارسال شده در

احتياج به مستى نيست!

يك استكان چاى هم ديوانه ام ميكند وقتى ميزبان چشمان تو باشم.

  • Like 6
ارسال شده در

بهشت برین آسمانی گمشده من...

بودن با "تو"

در همین زمین خاکی ست.

  • Like 5
ارسال شده در

من باتو خوشم تو خوشی بادل من شاید این خوشی تا ابد موندگاره....:2rqfst4:

هوووووو همه دستتتتتتت:hapydancsmil:

مردم بسکه همه غمگین بودن:w000:

  • Like 9
ارسال شده در

 

شبیه شهری شده ام

 

این روزها

که آوار کرده زلزله

تمام هستی اش را

  • Like 9
ارسال شده در

گاهی بی هیچ دلیلی ذهنت تهی می شود!

سرشاری از لبخندهای مصنوعی و یک نقاب که بد جور به صورتت نمی آید!

حتی باد سرد کولر گازی که جز سردرد فایده ای برایت ندارد خنکت نمیکند.

این جور وقت ها

فقط

باید سکوت کرد....

نه از آن سکوت های مسخره ی تکراری که روی لبانت می نشیند

یک جور تازه...پر از حرف...پر از صدا

و چشمانت....

که با سکوت و نگاه

بگویی

در آغوشم بگیر...بد جور تورا کم آورده ام...

%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%B9%DA%A9%D8%B3_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg

  • Like 3
ارسال شده در

مروز را به باد سپردم

 

امشب کنار پنجره بیدار مانده ام

 

دانم که بامداد

 

امروز دیگری را با خود می آورد

 

تا من دوباره آن را

 

بسپارمش به باد

  • Like 6
×
×
  • اضافه کردن...