رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

یعنی من خودم موندم با این ابتکارهام و خلاقیتهاما:w58:

 

در چندساعت پیش به اذن برادر گرامی قرار شد ته مانده وایمکسشو براش استفاده کنم...

بگذریم که دیشب دی سیش کرده بودم

اومدم وصلش کنم دیدم یه دفعه پائین سیستمم آیکونش بدون ضربدر شد و از اونجایی که دیشب هم فهمیده بودم ای دی اس ال خودمون قطعه فکرکردم وصل شده غافل از اینکه این وایمکسه:icon_pf (34):منم دی سیش کردم.. بعد هرکاری میکردم وصل نمیشدم...:ws38:

خلاصه بعد از حدود یه ربع گشت و گذر و پرس و جو یک آن یادم افتاد چکار کردم اومدم وصلش کردم دیدم درست شد:whistle:

 

البته جونی نداشت تموم شد.. ولی بعد فهمیدم چه سوتیی دادم ..:5c6ipag2mnshmsf5ju3

لینک ارسال
  • پاسخ 2.5k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

پست های محبوب

امروز اومدم برم تو ی مغازه، نفهمیدم در شیشه ایش بسته است. با کله رفتم تو در :/

چند روز پیش اومدم شرکت قرار داشتم با یه شرکتی زود میخواستم برم ، اومدم وسیله هامو گذاشتم رو میز سریع جمع و جور کردم که برم. همکارمم اومد همون لحظه تو اتاق ، یه سلام و علیکی کردم وسیله هارو جمع کردم ر

این اتفاق برای من هم افتاده؛ شیشه که خیلی تمیز باشه، دیده نمی شه.

یه سوتی دادم خودم هنوز اندر کفش موندم بخدا

دو شب پیش خواب دیدم باردارم دیگه نزدیکای صبح بود از خواب بیدار شدم ولی خوابم یادم بود اروم از جام بلند شدم مثل این زنهای حامله راه میرفتم تا به بچه آسیب نرسه:w58: حدود بیست دقیقه تو اشپزخونه کار کردم ولی مراقب بودما:w58: یهو دیدم دو تا پسرا بیدار شدن و اومدن تو هال من و میگی دقیقا اینجوری شده بودم:w58: عه من بچه دارم؟:hanghead: بعد یادم اومد اره بابا اونا خواب بود باردارم و بچه ندارم

بعدش انقدر خندیدم روده بر شدم از سوتیم :ws28:

یه سوتی دادم چندروز پیش یاده این سوتی بالایی افتادم

چندشب پیش خواب دیدم یه نفر رگه قلبش بسته شده بعد من جراحی کردمو خیلی فداکارانه از رگای قلبمو اهدا کردم:ws28:حالا بماند که در حالته عادی مثله چی از جراحی میترسم!

حتی تو خواب پانسمانمم دیدم چقدرم بعده عمل رژه میرفتم ماشاالله کلی سرحال بودم:ws3:

صبح که از خواب پاشدم خیلی آروم تکون میخوردم و به این فکر میکردم که سمته قلبم نخوابم تا بهش فشار بیاد یا پانسمانم باز شه تا 10دقیقه همینجوری مواظب بودم:ws3:

لینک ارسال

یعنی ما هروقت میشینیم بازی کنیم فقط سوتی میدیم مداوم بینش...یکیش سوتی زن داداشم بود که وسط بازی حکم هم من هم یارم بریدم بعد اون خیلی ریلکس دست و جمع کرده برداره ..حتی با جدیت میگه خوب شماها بریدید دیگه...

لینک ارسال

چند روز پیش برای تغییر آب و هوا رفتیم سمت چالوس:ws37:

این پسرا شبا به هوای فیلم همه ردیفی می خوابیدن جلوی تی وی و فیلم نگاه می کردن :banel_smiley_4:

دخترا هم که طبقه بالا بودیم :dancegirl2:

ساعت 3 نصفه شب بی خوابی زد به سرم که برم یه دوری بزنم :thk:

سر تا پا مشکی پوشیدم که زیاد دیده نشم و کسی اذیتم کنه :scared9:و راه افتادم که برم بیرون اما دیدم نور تلویزیون هست اما هیچ صدایی نمیاد :ws52:

دیدم همه خوابن و این تی وی بی خود روشنه :bigbed:

حالا هر چی می گردم کنترل رو پیدا کنم نیست! :ws51:

دیدم توی دست برادرمه همین رفتم جلو که کنترل رو از دستش در بیارم اما یه دفعه چرخید به پهلو

وااااااااااااااااااااااااااااای .....:icon_pf (34): اما کنترل ضبط موند زیر دستش و ضبط روشن شد :w58:

حالا فکر کن یه ضبط با قدرت 7000 - 8000 هزار روی صدای بلند چه صدایی می تونه تولید کنه :w768:

منی که بیدار بودم سنگ کپ کردم حالا فکر اون بدبختایی که خواب بودن :ws28::ws28:

یعنی یه جوری 4-5 تا آدم توی یه چشم به هم زدن از جا کنده شدن که موشک رو به این سرعت نمی رفتن هوا :ws47::ws47:

من هم سریع همه رو از برق کشیدم و یه دفعه شد سکوت مطلق همین دستم رو گذاشتم روی شونه برادرم که اعلام وجود کنم .......:icon_pf (44):

چنان فریادی زدن که خودم قشنگ ایست قلبم رو حس کردم (بیچاره ها از شبح سیاه پشت سرشون ترسیدن):4chsmu1:

یعنی وقتی چراغا روشن شد از خنده صحنه هایی که دیده بودم روده بر شده بودم :ws47::ws47::ws47:

 

پ.ن : یعنی تا توی یه موقعیت این طوری نباشین نمی تونین صحنه ها رو تجسم کنین :ws28:

لینک ارسال

داداشم رفته بوده لب تاپ بگیره برای کسی مارکش hd بوده بعد طرف بهش موس از یه مارک دیگه میده که داداشیم میگه از همون مارک بده .. مسئوله میفرستش سمت یه خانمی که موس hd رو از اون قسمت تحویل بگیره

این داداش ماهم میره به خانمه میگه موس hd بدید خانمه معلوم نبوده حواسش کجاست برگشته به داداشم گفته قرص hd میخوای:w58:

بعد داداشم یه لحظه مونده بوده چی بگه .. میگه نه خانم قرص میخوام چکار موس بده برم...:ws28:

 

فروشندگان محترم حواستون باشه چی میگید و درچه فکری هستید..:whistle:

لینک ارسال

سلام سوتی که تا دلتون بخواد دادم..........:icon_pf (34):

یه بار سر کلاس نشسته بودیم با دوستم استادشم نمیشناختیم جدید بود یه دختره رفت جای استاد نشست گفت همینایین گفتم بیا بشین الان استاد میاد گیر میده گفت برو بقیه رو هم صدا کن گفتم به تو چه بیا بشین دیگه گفت اسم شما دوستم گفت انقدر تابلو امار میدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یهو لیستو دراورد استاد بود من بلند شدم معذرت خواهی کلاس ترکیده بود از خنده اخه مگه استاد به این کوچیکیم میشه همسن بودم.........:w000:

لینک ارسال

منم که چند روزه حالم خرابه پشت سر هم سوتی میدم ! :banel_smiley_4:

 

رفتم سیستم از خدمات کامپیوتری بگیرم ، میگه کیست درم داشت ؟ میگم اره داشت ! :ws52:

 

گفت : من یادم نمیاد هااا ، الان که نیست ! گفتم خونمونه خب ! :ws3: یعنی یه جوری نگام کرد خودم گفتم باشه بابا میدونم سوتی دادم :ws28:

 

باز هوس تخمه کردم رفتم از سوپر بگیرم یهو چشم افتاد به این تیکه های میوه و بادم هندی اینا ... کلی خودمو کشیدم که دستم بهش برسه اما نشد !

 

به فروشنده گفتم اقا میشه یکی ازینا بهم بدین ؟ یه نگاه خنده دار کرد گفت اونی که جلوته چرخشیه ! میتونی بچرخونیش تا بیاد جلو دستت icon_pf%20(34).gif

 

بعدشم گفت معلومه حالت خرابه نمیخواد توضیح بدی :whistle:

 

چند وقت بود سوتی نداده بودم هااا :ws3:

لینک ارسال

داداشم دیروز سوتی داد در حد بنز:ws28:

 

دیرور عروسی دغوت بودیم

 

بعدش داداش من سوتی داده بووود و با دمپایی اومده بووودw58.gif

لینک ارسال

یه بار یکی از مشتریامون با خانمش و دخترش اومدنو گفتم بفرمایید زنش گفت شما پسر کوچیکه حاجی هستین گفتم اره......

گفت معماری میخونی دیگه کلی حال کردم بابا حاجی رفته از ما تعریف کرده گفتم اره.........

گفت کجا میخونی گفتم فیروزکوه......

گفت خوبه ولی کاردانی میخونی دیگه گفتم عمرا کم بیارم گفتم اره اصلان کارشناسی یه ضرب نداره.........

گفت اتفاقا دخترم داره کارشناسی میخونه.............

منو میگی یه مکسی کردم بعد گفتم درسته من منظورم فیروزکوه بود که نداره وگرنه اونطوری که پره............:icon_pf (34):

لینک ارسال

امروز میخواستم برم بانک پول واریز کنم به حساب کسی.

هوا هم بس ناجوانمردانه گرم بود , بالاخره تو اون گرما رسیدم دم خیابون بانک :imoksmiley:

تو اون راسته کلی اداره و بانک کنار هم هستند , منم عجله داشتم که زودتر بریزم پولو و در برم از اون گرما:th_running1:

رفتم تو اولین جای شبیهه بانک و دیدم خلوتهههه :hapydancsmil:

دنبال دستگاه نوبت دهی گشتم دیدم نیست :th_scratchhead: گفتم خلوته بدون نوبت میرم دیگه :w16:

گفتم یه فیش به من بدید لطفا :w16:

بعد یارو گفت کارتون چیه؟ :th_scratchhead:

گفتم میخوام پول بریزم به حساب کسی :w16:

بعد یارو کلشو از بریدگیه شیشه بیرون کرد و یه نگاه عجیبی بهم کرد c9rzwq4c1sgc7jbnquxh.gif و گفت دخترم برای این کار باید بری بانک :there: :ws3:

بعد من گفتم مگه اینجا کجاست؟ :th_scratchhead:

آقاهه گفت اینجا بیمه ایرانه دخترم :persiana__hahaha::ws28:

خیلی آروم و بی صدا مکانو ترک کردم :whistle: و رفتم توی صف بانک کناری :shame:

چیه خوب گرم بود هوا اونجام اسپیلت داشت :whistle:

لینک ارسال

امتحان تاریخ معماری داشتم دو ترم پیش...یادم نمی یومد گچ به انگلیسی چی می شه.... استاده هم از اینا بود که برای هر اسلاید 1 دقیقه وقت می داد و دیگه برنمی گشت.:banel_smiley_4:.. منم وسط کلی متن انگلیسی به فارسی نوشتم گچ...دورش هم یه دایره کشیدم که آخر سر برگردم انگلیسیش رو بنویسم...:ws37:

اینم یادم رفت ...ورقه م رو دادم...:4564:

استاد جلسه ی بعد اومد برگه هامون رو داد.... دورش با سبز دایره کشیده بود با چند تا علامت سئوال :ws28::ws28::ws28::ws28::ws28:

ضایع بودا :icon_pf (34):

لینک ارسال
~M~O~J~ مهمان

دیروز داشتم رانندگی میکردم...نزدیک میدان شدیم...خواهرم از من پرسیدن اون که دور میدان میچرخه مقدمه؟

من داشتم فک میکردم کدوم مقدم رو میگه...دوست بابا.؟..معلم من؟....دقت کردم اشنایی اون وسط ندیدم...گفتم ندیدمش....:ws52:

دوباره سوالش رو تکرار کرد...

گفتم کو؟کجاس؟

.

گفت منظورم اینه که دور میدون میچرخه حق تقدم داره...:banel_smiley_4:

لینک ارسال

دیشب با داداشم داشتیم میرفتیم فرودگاه

تازه راه افتاده بودیم.....چهار راهِ اول که رسید ماشین جلویی رو دید..اما دیر ترمز گرفت نزدیک بود بریم توو ماشین جلویی

چهار راهِ بعدی حواسشو جمع کرد یکم زودتر از دفه قبلی ترمز گرفت...از اونجایی که ماشین ترمزاشABS نیست طول میده تا متوقف شه

منم با جدیتِ تمام گفتم : خو یکم زودتر ترمز بگیر...clo ترمزاش GPS نیستن دیر وا میسه:vahidrk:

داداشم----->:w58: چی نیستن؟

من----->:ws3: GPS..GPRS چی میگن بهش:whistle:

داداشم---->:icon_pf (34): ABS :vahidrk:

من:ws3::ws28:

داداشم :ws47::ws47:

ماشین کناری :w58:

لینک ارسال

میگن یه دیوونه یه سنگی رو میندازه ته چاه هزارتا دیوونه تر از خودش نمیتونه دربیاره حکایت الان منه:banel_smiley_4:

شب کلی از سایتایی که باید مطالب مورد نظرمو ازشون میگرفتم یا باید سراغشون میرفتم یا سایتایی که امروز قرار بود ازشون دانلود کنم وخلاصه کلی سایت رنگارنگ رو باز کرده بودم از تب اولی تا اخری دودقیقه طول میکشید:whistle:

الان لپ تاپو روشن کردم یه لحظه گفتم این گزینه رو گوشه فایرفاکس امتحان نکردم بزار ببینم چیه

زدیم به صورت Tab Groups نشون داد اشتباهی به جای برگردوندن به حالت اولیه زدم همه تبارو بستم :icon_razz:

بعد اومدم ابرو رو درست کنم زدم چشمو دراوردم

از هیستوری زدم تبارو برگردونه حواسم نبود فقط ده تای اخرو برمیگردونه:w74:

منم از حرصم همه هیستوری دیروز رو سلکت کردم وزدم که باز بشن:w963:

چشتون روز بد نبینه هفتصد هشتصدتا سایت یهو باز شدن:hanghead:

حالا با این سرعت مزخرف هیچکدومشون هم کوتاه بیا نیستن

دیگه ارور وپیغام دانلود وصفحات زیبای برترین سایت ایران با پیغام شما دسترسی به این صفحه ندارید وکلی وبلاگ وسایت که موزیک انلاین پخش میکرد وهمه صفحاتی که دیروز تو نواندیشان بازکرده بودم داشتند رژه میرفتن

حالا بیا اینارو ببند:putertired:

فعلا که هفتاد هشتادتاش مونده ومنم خسته شدم گفتم یه ذره بچرخیم سروقت که حوصله داشتم برم روبراهشون کنم:imoksmiley:

واینم از نتایج اعتماد به نفس بالا

هرچی تو ذهنمون مطلب رشته بودیم پنبه شد

لینک ارسال

برادرم رفته بود بالای چهار پایه که پرده رو نصب کنه :ws37:

به من گفت این چهارپایه لقه بیا پایه اش رو بگیر که نیفتم :164:

من هم مثلا نشستم اون سمتی که لق بود تا تعادل برقرار بشه :(50):

یه لحظه حس کردم خیلی تشنه ام شده :w12:

کاملا خوش و خرم بلند شدم و که برم آب بخورم:w58: اما همون لحظه صدای برگشتن چهار پایه با صدای برادرم رو شنیدم که از پرده آویزون شد اما تا به خودم بیام برادرم هم با پرده و چوب پرده قلوه کن شده افتادن پایین :icon_pf (34):

 

پ.ن : الهی برگردم .... داغون شد :4564: اما آویزون موندنش از پرده هم صحنه ای بود به یاد موندنی :w02:

لینک ارسال

الان شام خوردیم میخواستم بیام پایین سمانه گفت نونو بذار تو یخچال من ظرفای شامو نونو برداشتم رفتم اشپزخونه ظرفارو گذاشتم اومدم که بیام پایین سمانه میگه نونو کجاااااا میبری میبینم نون تو دستمه اگه بم نمیگفت میاوردم پایین اصلا متوجه نبودم

لینک ارسال

در راستای باز نشدن 1 هفته ای مسنجرم :banel_smiley_4: دوستم بهم راه حل میداد که حل شه مشکلم :sigh:

بعدش لینک یه نرم افزار داد که از اونجا نرم افزارو دانلود کنم , گفت که باید dc باشی بعد نصبش کنی :w16:

منم گفتم باشه یادم میمونه :w16:

رفتم تو لینک و دانلودو زدم :ws37:

بعدش دوستم گفت dc یادت نره منم سریع dc کردم وسط دانلود :ws28:

تازه کلی فکر کردم چرا دانلود کنسل شد آخه؟:ws38:

 

سوتیم تو حلقم.:ws28::ws28::ws28:

لینک ارسال

امروز یه سوتی بد دادم :4564:

عصر اومدم برم حموم، لباسامو که در آوردم زنگ در رو زدن :banel_smiley_4:

دوباره سریع لباسا رو پوشیدم و رفتم در رو باز کردم :icon_razz:

دیدم یه زنه هست، یه نگاه عجیب کرد و یه قدم رفت عقب، گفت اینجا که واحد آقای ..... نیست؟ اشتباه در زدم دیگه؟ :banel_smiley_52:

منم که تعجب کردم چرا زنه داره اینطوری میکنه، گفتم آره اشتباه در زدین :w58:

هیچی در رو بستم و اومدم برگردم حموم، هی به این فکر میکردم این چرا این ریختی شد :thk:

وقتی اومدم حموم که باز لباسامو در بیارم فهمیدم چی شده :obm:

فقط تیشرتمو پوشیده بودمو شلوارمو یادم رفته بود بپوشم :icon_pf (34):

:icon_redface:

 

آخه وقت اشتباه در زدن بود :shame:

لینک ارسال

جمعه یهویی دیدم داره فیلم لاواستوری میذاره سریع ضبطش کردم و خوشحال .. بعدش اومدم چندتا از فیلمهای رو که قبلا ضبط کرده بودم از روی فلشم پاک کنم فقط حواسم بود جم کلاسیکها رو پاک کنم چون معمولا سریالها رو میضبطیم تااونی که ندیده اخر شب ببینن بعدم که دلیت.. خلاصه دیدم دوتا هست و منم فقط یکی ضبط کردم بدون چک کردن دلیتش کردم امشب درکمال ناباوری فهمیدم لاواستوری رو هم اشتباهی پاک کردم.. اصلن یه وضعی ها...قطع امید کردم از خودم:icon_pf (34): 

لینک ارسال
میگن یه دیوونه یه سنگی رو میندازه ته چاه هزارتا دیوونه تر از خودش نمیتونه دربیاره حکایت الان منه:banel_smiley_4:

 

هزار تا عاقل نمیتونن سنگ رو در بیارن ، نه هزار تا دیوونه ... :ws3:

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...