رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

با یکی از اشناها درباره ی بازیگرا میگپیدیم

گفت راستی تو فیلمش استخر شاهی بازی کرده؟

گفتم کیییییییییییییییییی؟تو دلم گفتم مگه استخرم اسمه پسره؟:w58:

گفت استخر شاهی همونی که تو دلنوازان بازی میکرد

گفنم خسته نباشییییییییییییییی منظورت شاهرخ استخریه؟

میگه ارهههههههههههههه :ws3:

لینک ارسال
  • پاسخ 2.5k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

پست های محبوب

امروز اومدم برم تو ی مغازه، نفهمیدم در شیشه ایش بسته است. با کله رفتم تو در :/

چند روز پیش اومدم شرکت قرار داشتم با یه شرکتی زود میخواستم برم ، اومدم وسیله هامو گذاشتم رو میز سریع جمع و جور کردم که برم. همکارمم اومد همون لحظه تو اتاق ، یه سلام و علیکی کردم وسیله هارو جمع کردم ر

این اتفاق برای من هم افتاده؛ شیشه که خیلی تمیز باشه، دیده نمی شه.

پارسال ماه رمضون بود مامانم هنزفری گذاشته بود تو گوشش با رادیو قران گوش میداد این وسط بابامم داشت با ما حرف میزد همه هم روزه بودیم هیچ کدوم حال نداشتیم یدفه مامانم گفت اهههههههههههههه اینم چقدر حرف میزنه:ws3:نگاش کردم دیدم چون هندزفری (حسن فری خودمون:ws3:)تو گوششه فک میکنه ارومو زیر لب حرف زده بابامم یه نگاه اینجوری به مامانم انداخت:w58:بعد :hanghead:شد

لینک ارسال

صحبت هندزفری شد یاد مسافرت دوران مجردیمون افتادم.

 

تو قطار یه کوپه گرفته بودیم با 3 تا از دوستام. انقدر سر و صدا و مزاحمت ایجاد کردیم که بعد از چند بار تذکر دادن رئیس قطار اومد گفت یه بار دیگه صداتون در بیاد پیادتون میکنم. ما هم قسم و آیه که دیگه صدامون در نمیاد و تصمیم گرفتیم بخوابیم. رفیقم رفت رو تخت بالایی خوابید و با صدای بلند هندزفری واکمن داشت آهنگ گوش میداد منم چشام داشت تازه گرم خواب میشد یه دفه با صدای نعره هاش بلند شدم. گفتم چیه؟ با تمام قدرت ممکن فریاد میزد بسته سیگار کو؟ گفتم به خدا الان برات پیداش میکنم تو فقط داد نزن. هر چی میگفتم نمیفهمید و هی بلند بلند داد میزد دیگه دیدم اینطوری نمیشه یه دونه چک زدم تو گوشش هدفونو از گوشش در آوردم. :icon_pf (34):

لینک ارسال

چند روز پیش توی دفتر بازرسی به خاطر مسائلی که پیش اومده بود خیلی سرمون شلوغ بود از یه طرف مامور و ارباب رجوع بود که می اومد از یه طرف هم تلفن پشت سر هم زنگ می زد اوضاع بدی بود فرصت سر خاروندن هم نداشتیم

یکی از کادرهای اونجا هرموقع می خواد به تلفن جواب بده می گه:

 

سلام ، بازرسی بفرمائید.

 

توی این گیر و دار که همش به تلفن ها جواب می داد یهو گوشی خدش زنگ زد ایشون هم برداشتن و خیلی خونسرد گفتن :

 

سلام بازرسی بفرمائید :ws28:

 

مارو می گین مردیم از خنده :gnugghender:

 

اونی هم که پشت خط بود :w58: شده بود :ws28:

 

خلاصه دمش گرم خستگی اون روز رو از تنمون در کرد :icon_gol:

لینک ارسال

امروز داشتم با یه آقاهه که میشناختم تو محل کارم صحبت میکردم شرح مکالمات :

آقاهه : من دارم برای ادامه تحصیل میرم خارج :icon_redface:

من : جدا برای خارجتون دارید میرید تحصیل :girl_yes2:

آقاهه : با این چنین قیافه ای : :biggrin: نه عزیز برای ادامه تحصیلم میرم خارج

من : :scared9:

من بعد از رفتن آقاهه : :w000:

همکاران من ::ws28:

من : خو حالا خو :1111:

لینک ارسال

امروزمحوِ کارای انجمن بودم...

دیدم یکی داره صدا میزنه " مینا...مینا..."w58.gifw58.gif

منم عصبی که هی مدام صدام میکنن....:banel_smiley_4:

بلند گفتم "چیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟w000.gif

بیهو دیدم مامانم اینا از توو هال دارن بهم میخندن

بابام گفت" هیچی ....تلویزیون بود:w02:

من--->w58.gificon_pf%20(34).gif

مامانم اینا :ws28:

لینک ارسال

همین الان اومدم توی آخرین ارسالها اسم یه تاپیک از مهدی رو دیدم فکرکردم درمورد قُد قُد و مرغ و این حرفهاست:whistle: بعد موس رفت روش دیدم منظورش قَد هست :ws28:

لینک ارسال

یکی دو روز پیش از باشگاه که اومدم دیدم دوست مامانم خونه امونه

در حد یه سلام و علیک کردم و معذرت خواهی کردم و رفتم یه دوش بگیرم و بیام

موقع رفتن توجهم به یه عکس جلب شد توی دست مامانم اما چیزی نپرسیدم :ws38:

بعد که برگشتم بعد از یه کم حال و احوال دوباره ذهنم رفت به سمت عکسه :th_scratchhead:

به مامانم گفتم : مامان اون عکسه چی بود؟ :164:

مامانم و خاله ام (دوست مامانم) با لبخند : کدوم عکسه ؟ :4chsmu1:

عکس همون گاو چرونه دیگه ؟ کی بود؟ :JC_thinking:

مامانم : :icon_pf (34):

خاله ام: :w00:

خاله ام گفت : عزیزم این فرشیدمه . تازه این عکسش رو فرستاده :banel_smiley_4:

من : :w768:

ااااااا ....... راستی خاله :5c6ipag2mnshmsf5ju3 .......... پس اونجا گاو داری داره ؟ من فکر می کردم هنوز در حال تحصیله :whistle:

خاله ام : نه عزیزم درسش داره تموم میشه ؛ اینجا رفته مسابقه گاو بازی که این لباس رو پوشیده :ubhuekdv133q83a7yy7

مامانم : :vahidrk:سپیده پاشو برو یه زنگ به علی بزن ببین کی میاد (البته علی یعنی نخود سیاه:ws3:)

پ.ن : بعدا فهمیدم اورده بود مثلا اون عکسه رو من ببینم ؛ من هم که غیر مستقیم نظرم رو اعلام کردم :w02:

لینک ارسال
* v e n o o s * مهمان

چند روز پیش رفته بودیم یه امامزاده ای؛ اومدیم که کفشامونو بدیم کفشداری ,کفشای ما سه تا بود:ws3:؛ یه خانومه هم اومد کنارمون:girlhi: و کفششو گذاشت کنار کفش ما ؛

 

خانومه که کفشارو تحویل میگرفت ازش پرسید که با ما هستش ، برگشته میگه : نه من با خودمم :girlhi:؛ واااااااای که همونجا ترکیدم از خنده:ws28: ؛ امیداوارم متوجه نشده باشه :ws28:

لینک ارسال

سوتی دادم در حد المپیک1330932320_washmachine.gif

دو سه شب پیش با شوهرم و پسرم فیلم میدیدم خنده دار بود فیلمش زبون اصلی بود هر دو دقیقه یک بار شوهرم بلند بلند میخندید دقیقا اینجوری=>24.gif

دیگه آخرای فیلم بود گفتم وحید خوب زبان انگلیسیت قوی شده ها من که خوب حالیم نشد ولی تو حسابی متوجه شدی و خندیدیtars.gif

یهو دیدم اینجوری شد1307641272_229[1].gif

گفت خب زیر نویس داره65d6a5d6s.gif

گفتم هاااااااااان 1307641272_229[1].gif

من یک ساعت و نیم از فیلم و دیدم و متوجه نشدم چرا بهم نگفتیNew%20%286%29.gif

اون لحظه قیافه من=>17418_102.gif

وحید=>534213_303.gif21.gif

اینجوری بود

تازه فهمیدم خیلی گیجمimage177.gif

لینک ارسال

من عاشق مامانمم.....وقتی داره با تلفن حرف میزنه اصلا نباید باهاش حرف زد وگرنه شروع میکنه به حرفای بی ربط زدن:ws28:

 

امروز یکی از دوستام خونمون بود.....موقع رفتن خواست با مامانم خداحافظی کنه....خیر سرش میخواست به مامانم احترام بزاره.....مامانم زنگ زده بود به یکی از

 

آشپزخونه های محلمون واسه سفارش غذای مهمونای فردا.....رفیقم خداحافظی کردو مامانمم براش دست تکون داد.....

 

بعد دیدم مامانم با یه قیافه خیلی شاکی اومد دم در دوستم داشت کفشاشو پاش میکرد

 

به دوستم گفت: حالا نمیشد ازم خداحافظی نمیکردی؟!!!!!!!!!!!!:w000:

 

منو رفیقم: :w58::w58:

 

بهش میگم مگه چی شده حالا؟!!!!

 

میگه حواسم پرت شد به آقاهه به جای اینکه بگم دست شما درد نکنه گفتم دست شما درد نداره :5c6ipag2mnshmsf5ju3

 

منو دوستم توی اون لحظه

 

:ws47::ws47:

 

 

مامانم

 

:icon_razz:

لینک ارسال

رفتم دکتر دندونم رو جراحی کردم بماند که جونم اومد بالا ...

وسط جراحی دیدم دست دکتر کاملا خونیه :banel_smiley_52: دید دارم مات مات نگاهش میکنم:w58: برگشت گفت چیزی نیست فکر نکنی خونه ها :4chsmu1:

منم خندم گرفت تو دلم گفتم آره رب گوجست :ws47:حالا وسط عملش خندم گرفته بود دکتر نتونست ادامه بده گفت خندت تموم شد بگو ادامه بدیم :banel_smiley_4: هم ضایع شد هم درد داشتم اوضاعی بود :w768:

لینک ارسال

من بعضی شبا بلند می شم متکام رو می زنم زیر بغلم و راه می افتم می رم توی اتاق برادرم کنارش می خوابم :ws37:؛ جالب اینه که این عمل رو هم کاملا غیر ارادی انجام می دم! :w58:

(این عادت از بچگی برامون موند که البته برادرم ترک کردم اما من ......:5c6ipag2mnshmsf5ju3)

خلاصه دیشب هم یکی از همین شبا بود :mornincoffee:

خوابیدم اما توی خواب می دیدم با یکی دعوام شده من هم یکی محکم زدم در گوش طرف :3384s:

اما از صدای سیلی که زدم خودم هم از خواب پریدم :banel_smiley_52:

اول فکر می کردم توهمه :wow:

اما وقتی دیدم برادرم دستش رو گذاشته روی صورتش و داره با چشمای گرد شده و مبهوت من رو نگاه می کنه :sad0::w58:فهمیدم اون سیلی رو توی واقعیت خوابوندم زیر گوش برادر بیچاره ام :cry2:(الهی بگردم براش :hanghead:)

 

پ.ن: خدایی که خیلی جنبه داشت اگر من بودم که اتاق رو روی سرش خراب می کردم :4chsmu1:

لینک ارسال

سوتی سوتی بشتابید :ws48:

خوب و اما سوتی جدید من:biggrin:

داشتم تو محل کارم با مشتری حرف میزدم کلی براش مسئله رو داشتم موشکافی میکردم :ws33:

که ناگاه احساس کردم جسمی سیاه رنگ و عظیم الجثه و کریه المنظر در کنار کفش من جلوس کرده :w821:

در عرض یک ثانیه چنان جیغی زدم دووووووووویدممممممممممممممممممممممممممممم :th_running1: مشتریم هم خانوم بود اونم شروع کردهمراه من دویدن :ws28: حالا ندو کی بدن وسط اداره :2i1d1co: دیدم رئیس میگه چطونه شما :jawdrop: خانومه مشتریم گفت نمیدونم :w58: من گفتم سوسکه چیزی نیست :banel_smiley_52:

ریئس اداره : :ws47:

من : :w74:

خانومه : :w874:

لینک ارسال

امروز با زن همسایمون سواره یه تاکسی شدیم بهم میگه حساب کنم؟(خو اگه واقعا میخوای حساب کنی این سواله مسخره رو واسه چی میپرسی:icon_razz:)بعد منم گفتن نه مرسی ممنونتون میشم!!!!فک کنم نفهمید چه چرت و پرتی گفتم:ws3:ولی مجبور شد کرایمو حساب کنه چون راننده پول خورد نداشت:whistle:

لینک ارسال

معمولاً تا سحر نمیخوابم که خوابالو بیدار نشم :whistles:

2،3 شب پیش خیلی خسته بودم و خوابیدم. بعد سحری خوردن که رفتم مسواک بزنم، از اونجایی که خیلی خمار بودم مسواکو اشتباهی برداشتم :icon_razz:

یه خرده تو دهنم اینور اونور کردم، احساس کردم اندازه مسواکه تو دهنم یه جوریه. درآوردم دیدم عععهه این که مسواک من نیست :w58:

حالم بهم خورد و کلی تف مالی کردم اینور اونورو دهنمو شستم و که با مسواک خودم دوباره شروع کنم :icon_pf (34):

حالا گفتم این حتماً واسه مهدیه. الان میاد میگه چرا مسواک من خیس شده :ws3: گفتم چیکار کنم چیکار نکنم رفتم با حوله موله خشکش کردم :gnugghender:

وانمود کردم که کلاً اتفاقی نیفتاده :whistle:

فرداش فهمیدم کلاً این مسواکه مثل اینکه اضافه هستش. واسه خرزو خانه یا گذاشتن مهمونا بیان استفاده کنن :banel_smiley_4: هنوزم موندم اون مسواک وقتی کسی استفاده نمیکنه اونجا چیکار میکرد :ws52:

لینک ارسال

سوتی من نیستا! مال یه بنده خدا دیگه ست!

 

 

واسه دوستم خواستگار اومده بود و داشت سینی چای رو میبرد که تو هال میخواست بلند سلام کنه و اعلام حضور کنه،که هُل میشه و میگه بسم الله الرحمن الرحیم!!!:ws28:

لینک ارسال

امروز صبح بخاطر دستم که گرفته بود باآبجیم رفتیم بیمارستان که دکتر جراح که دوست داداشم بود ببینتم.. همون اول کار تو بخش جراحی سوار یه آسانسور شدیم بالاش زده بود مخصوص جابجایی بیمار منهتا بازم سوارش شدیم..بعد وقتی رسید طبقه موردنظر دربازشد دیدیم همه کادر اتاق عمل هستندو دارند میروند برای جراحی یه دفعه نگهبانی اومد پرسید با کی کاردارید؟بعدکه گفت منتظر باشید بیرون تازه فهمیدیم منطقه ورود ممنوع بود:whistle: 

لینک ارسال

همین الان که در خدمت شمام همینجوری دارم در جای جای این سایت سوتی میدم....

میگن مشاعره با کلمات بی نقطه من یهو میرم وسطش مینویسم لیراک:ws3:

پیجه سه ساعته جلو روم بازه، معلوم نیست چند نفر رفتن توش پست گذاشتن، کلی اتفاق افتاده!!! اونوقت من از همه چی بیخبر میرم تو همون پیج قدیمیه واسه خودم پست بی ربط میذارم....:ws43::icon_pf (34):

هر کی ببینه میگه دختره دیوونه شده (البته دور از جونمممممممممم:53tnkbetm2eof1u84pj)

لینک ارسال

دیشب داشتم با مامانم غذا میخوردم بعد تو لقمه هام یه عالمه سس سفید میزاشتم بعد مامانم گفت چه خبرته؟از اونجایی که ناراحت بودم بابت یه مسئله ای گفتم میخوام بترکم -اصلا میدونی چیه من باید با سس سفید ازدواج کنم.مامانم یه نگاه به شیشه سس انداخته اسم سس رو دیده میگه با رعنا؟:ws52:گفتم حالا اینو بیخیال شو بهروزو پیدا میکنم:ws3:

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...