رفتن به مطلب

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

یکی از فامیلامون اومده بود خونه ی ما. بهم گفت واااای این پسته های هِل دار چقدر خوشمزه ست. گفتم خیلی زیاد باید تو خوردنش صرفه جویی کرد ????

  • Like 1
  • Haha 1
  • 9 ماه بعد...
ارسال شده در

یهو یاد این تاپیک افتادم 

من اصلا افریده شدم ک سوتی بدم بقیه دلشون شاد بشه 

 

یه مهندسی داشت میرفت گفت   خانم فلانی فرمایشی نیس گفتم ن ممنون امری نیس (بسیار جدی ) بعد گفتم عرضی  درسته مگه نه؟ 

طرف فک کرد من تا این حد باهاش مخالفم ، داشت میرفت نفهمید سوتی دادم ،  همکارم نمیتونست نخنده بهش گفتم خو چرا میخندی تو کلمات پیش میاد، مهندس فهمید سوتیه کلی خندید و خشنود رفت ?

  • Like 1
  • 3 ماه بعد...
ارسال شده در

سوووتی ?سوتی ندم روزم شب نمیشه 

فلانی بیا اینو یاد داشت کن بذار تو برنامه ت، سیل کاری می کنید انجام میدید 

من میون ۱۰ نفر تو workshop خب کی بذارم پنج شنبه جمعه ؟ 

نه ، جمعه 

خب ، جمعه چند شنبه س ؟؟ (به جای چندمه ) 

??سرپرست تولید ؟فردای پنج شنبه جمعه س بقیه شروع کردن ?تهش گفتن خیلی خوب گفتی ?قشنگ بود 

 

یه دونه هم سوتی بدی دادم 

وقتی میخواستن بهم بگن کارت خیلی حساسه و مهمه گفتن از سوییس planer میارن اینقد برای مدیرکارخونه مهمه 

به مدیرمون گفتم مهندس جام از سوییس میخوان جایگزین بیارن ، اومد دعوام کنه حرف بقیه اهمیت نداره . ک ادامه حرفمو شنید "نگرد تو ایران جایگزین من نیس " مدیرمون از خنده رفت فقط گفت برو زود بیا کارت دارم برای جلسه چی لازم داریم اماده کنیم  ?همکارم از خنده مرده بود 

خووو تعریف از خود نباشه ولی قشنگ گفتم 

  • Like 1
  • 7 ماه بعد...
ارسال شده در

تو شرکت داشتیم نهار میخوردیم تلفن شرکت زنگ خورد ، همکارم گفتت چه قدر بعضیا بی ملاحضه ن موقع نهار زنگ میزنن ، جواب که داد ، شوهرش بود ?

  • Like 3
ارسال شده در
در ۱۴۰۲/۱۰/۱ در ۱۴:۱۳، starone۳۱۲ گفته است:

تو شرکت داشتیم نهار میخوردیم تلفن شرکت زنگ خورد ، همکارم گفتت چه قدر بعضیا بی ملاحضه ن موقع نهار زنگ میزنن ، جواب که داد ، شوهرش بود ?

امير!!!!تو هنوز مياي اينجا!!!

  • Like 1
ارسال شده در

سلاام خوبی ؟
آره هروقت سوتی میدم میام ??

  • Haha 1
  • 2 سال بعد...
ارسال شده در

در ترم اول دوره کارشناسی وسط ظهر به دفتر یکی از اساتید مراجعه کردم و دیدم درب اتاقش بسته است. دانشگاه خلوت بود و حوصله ام سر رفته بود و شروع کردم به تمبک نوازی روی درب اتاق استاد که صدای طبل می‌داد. یهو دیدم از داخل کلید انداخته شد و درب به سمت باز شدن رفت که با سرعت موشک فرار کردم 😄 آخر سر هم نفهمیدم منو دید یا نه. ولی تا آخر ترم خجالت می‌کشیدم ازش. یکی از بدترین سوتی های دوران دانشجویی بود

  • Like 2
  • Haha 1
  • 1 ماه بعد...
ارسال شده در

یه فرومی بود یه بنده خدایی اسمش شادی بود 
چقدر با من تو پیام خصوصی پیام میداد هی درد و دل میکرد 
بعدش معلوم شد پسره دوتا اکانت هم داره 😂
یهو الان یادش افتادم ، چه شکست سختی خوردم من 😂

  • Like 1
  • Haha 1

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...