Ssara 14644 ارسال شده در 29 آبان، 2012 یک وقت هایی حس میکنی دنیا رو بهت دادن! یک حس سرخوشی بی دلیل...! برای داشتن یک روز یا یک ساعت شاد دنبال دلیل نباشیم... گاهی باید گفت بی خیال دنیا؛بی خیال منطق های دست و پاگیر... سرخوشی کودکانه را خوش است... شاد باشین! 18
sadafv 6585 ارسال شده در 29 آبان، 2012 وای من خیلی خوشحالم :hapydancsmil: چقدر خوبه آدم بره به وطنش دیگه روزای آخریه که شیرازم(هرچند مدتش کمه ها ولی بازم خوبه!) شاد شاد باشید دوستان 12
moein.s 18985 ارسال شده در 29 آبان، 2012 اندر حکایت جماعت خبرچین همین بس که....دادن خبر به این جماعت همانا....چسبیدن خبرچین مورد نظر به شما همانا...:gnugghender: مثال زالویی که چسبیده و ول نمی کند!!! هر چی می مکد..تشنه تر می شود... خدمت گُل هایم خود عارضم که...گویند: گویند در خانه ی خواجه..... کنیزی زندگی می کرد کر و لال...:girlhi: خواجه هر گاه از زن عاصی می شد...می رفت و کنار کنیز می نشست و بدگویی و ناسزا نثار زن می کرد...دلش خالی می شد و به حجره ی خود بر می گشت... وقتی روزها به بازار می رفت برای کسب روزی.... ملت بازاری را در حال پچ پچ در گوش هم و در حال نگاهی زیر زیرکی به خود می دید.... اوایل اعتنایی نمی کرد....ولی بعد ها ظنش به یقین رسید که هر بار با کنیز نشست و بد بیراه گفت....روز بعد این اتفاقات هَمی افتاد... نیرنگی زد و آن شب به نزد کنیز رفت...رو کرد و بدو گفت:عجب...زن ما به این کَهیر المنظره ای و تو کنیز به این زیبایی...کاش تو زن من بودی او کنیز من.... کاش زبان داشتی و گوش..تا در همین وقت مُلا را صدا کَردمی و زنم را 3 طلاقه کَردمی تو را گِرفتَمی.... کنیز چشمانش گرد شد و به حرف آمد...که...سرورم راست می گوییی؟؟؟!!!! خواجه بلند شد و....ترکه آلبالو را از پس سر کشید بیرون و به زدن کنیز اقدام کرد....:zadan: حالا در حیاط منزل..کنیز بدو....خواجو بدو......کنیز بدو.....خواجه بدو....:th_running1::th_running1: پ.ن:جماعت خبر چین خود را زود لو می دهند......یک بار شما هم امتحان کنید....یک منفعتی رو جلوشون بندازین....براتون دُم تکون می دن و رنگ رخساره خبر می دهد و از سِرِ ضمیر! 18
El Roman 31720 ارسال شده در 29 آبان، 2012 حس خوبیه وقتی یه شاهکار رو آهنگ پروفایلت میزاری، این آهنگ من رو دیوونهع میکنههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه 6
R.Irankhah 25490 ارسال شده در 29 آبان، 2012 دلم خیلی گرفته , دوست دارم یه دل سیر گریه کنم اما نمی تونم 10
pianist 31130 ارسال شده در 29 آبان، 2012 اتاق نسبتا تاریکه... من نشستم و دارم آهنگ گوش میدم..... آهنگای آروم....... حالم خوبه..... غمی نیست... یعنی فعلا چیزی به ذهنم نمیاد...! احساس خوبیه 17
sarevan 9753 ارسال شده در 29 آبان، 2012 امضای یکی ازبچه ها خیلی جالب بود واسم خدایا یک کم نفهمیدن به ما عطا کن..مردیم ازبس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم..... ... . ..عجب! 9
meysam62 4529 ارسال شده در 29 آبان، 2012 هميشه رفتن رسيدن نيست، اما براي رسيدن چاره اي جز رفتن نيست. در بن بست هميشه راه آسمان باز است، پرواز را بايد آموخت! 8
sadafv 6585 ارسال شده در 29 آبان، 2012 دیدین عمر خوشی ها چقدر کوتاهه؟!! دقیقا الان باید همچین چیزی پیش بیاد که حال خوبمو داغون کنه! به قول نادر ابراهیمی خوب انگار که شتاب گذشتن دارد... خدا رحمتش کنه... 8
pesare irani 41807 ارسال شده در 29 آبان، 2012 مرده شور TRT SPORT از ساعت 2 به زور چوب و چماغ خودم بیدار نگه داشتم تا رژه کاراون پاراالمپیک ایران ببینم تا اومد ایران رژه بره رفت فوتبال نشون بده شبکه 3 خودمون هم که....................... 5
shahdokht.parsa 50878 ارسال شده در 29 آبان، 2012 میخوام برای دل خودم یکم فرش ببافم .. فقط موندم که چی ببافم .. نقشش چی باشه.. دلم میخواد هرکی طرح باحالی به ذهنش میرسه عکسشو بذاره تو پروفم .. ترجیحا کارتونی .. فانتزی .. عشقولانه .. همدلی یا یه چیزهایی توی این مایه ها.. قول میدم بعداز انتخاب تمام مراحل اجراشو براتون بذارم ...دلم فعالیت هنری میخواد تا شاد بشه.. مفید باشم.. الانم مثلا اومدم یکم کتاب بخونم فعالیت مفید انجام بدم.. 9
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 29 آبان، 2012 آخه چرا رئیسمون باید 5 روز تو هفته بره سره کار ولی من 6روز ؟ خیـــــــــــــــــــلی خستم :imoksmiley: 11
seyed mehdi hoseyni 27121 ارسال شده در 29 آبان، 2012 الان یه هفتس خونه تنهام...غذام همش شده تخم مرغ... الانم خیلی گشنمه ولی چیزی تو یخچال پیدا نمیکنم...تو نیم ساعت شونصد بار در یخچالو باز کردم ولی هیچی توش پیدا نمیکنم... پیک پیک آخره...میگن پیک مادره...سلامتیه همه مادرا... 11
سیندخت 18786 ارسال شده در 29 آبان، 2012 بیچاره مادرا یعنی با غذا درست کردن تعریف شدن؟ خب پاشو برو برا خودت غذا درست کن:icon_razz: ماشالا الان دیگه نت و اینا هم هست دستور پخت و همه چیم میتونی راحت پیدا کنی تا چن سالگی مگه اونا باید غذا بپزن؟ یه حسی بهم میگفت حتما باید جواب بدم 15
seyed mehdi hoseyni 27121 ارسال شده در 29 آبان، 2012 من نوکر مامانمم هستم... غذا بهونه بود...دلتنگش شده ایم... 10
Ssara 14644 ارسال شده در 30 آبان، 2012 هنوز شهریورتموم نشده انجمن ضدحال زنان فرارسیدن مهر رو تبریک میگن!:icon_razz: برید خونه هاتون من فعلا با تعطیلات حال می کنم! 13
zahra-d 4993 ارسال شده در 30 آبان، 2012 امروز کلی خوشحال بودم که غذای دیروز مونده لازم نیس واسه خودم چیزی بپزم نیم ساعت پیش در حالی که داشتم از گشنگی میمردم رفتم خورشت و برنج و گرم کردم آوردم سر سفره اول یه قاشق تو خورشت کردم خورشت با مو اومد بالا حالم بهم خورد بیخیال خورشت شدم گفتم برنجو با ماست میخورم یه قاشق از برنج برداشتم دیدم تو اونم مو هست نمیدونم اینهمه مو از کجا اومد یهو شانسه من دارم!البته ناگفته نماند که موی تو خورشت ماله خودم بود هیچی دیگه الان با آب شکممو پر کردم 9
سـارا 20071 ارسال شده در 30 آبان، 2012 سایت فنی حرفه ای فیـلتره ؟؟؟؟ من باید برم برنامه کلاسارو ببینمممممم به دوستام خبر بدم 6
millan 1272 ارسال شده در 30 آبان، 2012 الان دلم میخواد مثل اصحاب کهف یه سیصد سالی بخوابم بعد که بیدار شدم ببینم هیچی تغییر نکرده بعد بشینم هرهر کرکر بخندم اونقد بخندم که از خنده بترکم بعد داستان عبرت بشم برا بقیه افکار پریشانه ما داریم؟ 5
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 30 آبان، 2012 رفتم سایت دانشگاه ، دیدم تاریخ شروع کلاس ها رو زده ، 26 شهریور ....چه شوخیه مضحکی بود...:ws28: 9
ارسالهای توصیه شده