goddess_s 16415 ارسال شده در 17 شهریور، 2012 داشتم از پ له های پل هوایی بالا می رفتم یه لحظه حس کردم چقد شبیه این آدمای داغونه تو فیلمام بالا رفتن از پله ها و و عبور از طول پل هوایی و گذر من بی تفاوت از کنار حجمه ی آدما انگار زندگی دیگه هیچ روحی تداری کاش فیلمش ایرانی باشه که آخرش همه چی به خوبی و خوشی تمومشه 27
setare.blue 23086 ارسال شده در 17 شهریور، 2012 بعضی وقتی بارها بارها باید یه جمله ای رو باخودت تکرار کنی....... هرچند واست قابل قبول نباشه........ اما بعد چند وقت نه تنها باورش میکنی ،بلکه بهش میرسی..... ومن منتظر اون روزم............ خدایا به امید خودت........ :icon_gol: 24
کهربا 18091 ارسال شده در 17 شهریور، 2012 ما وصل را با واژه هایی تازه معنا می کنیم روزی بیامیزیم اگر با یکدیگر دیوانه جان تا چاربند عقل را ویران کنی اینگونه شو دیوانه خود دیوانه دل دیوانه سر دیوانه جان چقدر قشنگ بود 20
peyman sadeghian 30245 ارسال شده در 18 شهریور، 2012 گاهی خیــــــــــــــــــــــــــــــــــلی سخته بتونی منظورت رو به کسی برسونی که فقط داره الان رو میبینه گاهی سخت تر میشه وقتی میخوای چیزی رو به بقیه برسونی که فقط خودت میبینی کلا سخته بخوای منظورت رو از چیزی که فقط خودت حس میکنی به بقیه انتقال بدی نمیدونم دکترها چطور فقط با یه روپوش سفید میتونند تلخ ترین داروها رو به خورد مردم بدهند و مردم عوض اینکه ناراحت بشوند و از دکتر گله کنند تازه خوشحال هستند تو کار این خلایق موندم به خدا..... گاهی وقتی خودت میدونی کاری به صلاح کسی نیست چرا اینقدر سخته راضی کردنش 15
.Yaprak 15749 ارسال شده در 18 شهریور، 2012 حرفای بالایی دقیقا حرف دل من بود خیلی سخته که بتونی خودتو برا کسی که نمیشناستت ثابت کنی ودقیقا چیزی رو از تو ببنه که تو واقعا اون نیستی... 7
*mehrsa* 14558 ارسال شده در 18 شهریور، 2012 زندگی ارزش دویدن دارد ،حتی با کفشهای پاره ! ای کاش می شد قبل از آنکه زمین بخوریم،"افتاده" باشیم! یک مثقال "بصیرت" بهتر از خروارها دانش است! تو با گذشت زمان "بزرگ" می شوی و با گذشت و ایثار "بزرگوار". 10
setare.blue 23086 ارسال شده در 18 شهریور، 2012 و دیگر هیچ.......... واسه راضی کردن خودمون دیگران رو میرنجونیم....... چقدر دنیا بی انصافه........... 11
شــاروک 30242 ارسال شده در 18 شهریور، 2012 از دیشب تاحالا خیلی سبک شدم...... خیلی خوشحالم که تونستم با این مسئله کنار بیام.....:hapydancsmil: پیش به سوی یه زندگی جدید و البته شاااااادِ ....... شااااااااااااااااد 13
moein.s 18985 ارسال شده در 18 شهریور، 2012 چرا گیج می زنی؟ راه که جلوی پاته نه از مه خبری هست نه از گردن بگیر نه راه خاکیه! پس چرا درجا می زنی؟! نکنه دوس داری بمونی و درجا بزنی؟ راحت تر هست نه با خودم هستم، چرا چپ چپ نگاه می کنی؟ یعنی دنبال اینی که یقه ی یکی رو بگیری بگی: با منی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ درگیریم این روزا نه؟! 13
azarafrooz 14221 ارسال شده در 18 شهریور، 2012 سخت است یکرنگ ماندن در دنیایى که مردمش براى پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند . . . 8
شقایق31 40377 ارسال شده در 18 شهریور، 2012 یعنی این دست و چشمام فلج شد حدود 5 ساعت طور کشید 450 ص رو با پاک کن پاک کردم 11
.Yaprak 15749 ارسال شده در 18 شهریور، 2012 یکی نیست بگه آخه به تو چه چرا انقد خودت با خودت درگیری... 9
سارا-افشار 36441 ارسال شده در 18 شهریور، 2012 نه اینجا نه فروم های دیگه , هیچ کدوم دیگه چسب نداره به فکر کوچ کردن افتادم . افکار ادمای مجازی تاریخ مصرفشون دیگه تموم شده تو فیس بوک هم از بس عکس باسن و مو و ژست دوستامو از دم توالت تا تخت خواب دیدم حالت تهوع گرفتم دلم برا یه دوچرخه سواری دسته جمعی تو یه جاده سرسبز و خلوت و امن تنگ شده واقعیتی که مثل این دنیای مجازی , خیالی و دور از واقعیته , البته تو این مملکت 20
- Nahal - 47858 ارسال شده در 18 شهریور، 2012 چند سال پیش یک زن و شوهرش با موتور تصادف کردن . زن رفت و ازش یک پسر 3 ماهه موند. همون پسر که دو ماه از ازدواجش گذشته بود امروز با موتور تصادف کرد و رفت تو کما .... . . . سرم داره سوت می کشه .... 20
ارسالهای توصیه شده