رفتن به مطلب

✣ گـاه نوشته های نواندیشانی ها ✣


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

ايول گاه نوشته ها ....

بهترين بخش فروم ها همين جاست كه ميايم و بي تعارف از دل گرفته ميگيم ميريم / دقت كرديد چقدر آدم خالي ميشه خداوكيلي خيلي حال ميده / هيچكس نميشناسد فقط مياي ميگي يك عده هم ميخونن

  • Like 14
ارسال شده در

کاغذ رو مچاله کردم تو دستم،یک صدایی از لا به لای خش خش ها اومد گفت آخ!

باز کردم دیدم دل داد می زنه که خُردم کردی:ws37:

  • Like 8
ارسال شده در

چه مردابی بود آغوش من و امثال من که همه را به آغوش خاک فروختی ... :sigh:

  • Like 6
ارسال شده در

"هی فلانی ... زندگی بازی احمقانه ایست که تنها حقیقت محض حاکم بر آن مرگ است"

 

این است زمزمه همه روزه من :hanghead:

  • Like 10
ارسال شده در

امان از دست این تابستون :

صندل میپوشی یه جای پاتو میزنه

کفش انگشتای کوچیکتو..:banel_smiley_4:

 

هوا هم که خنککککککککک یعنی میترسم دو قدم راه برم

  • Like 10
ارسال شده در

پریروز سه تا دختر خانم جلوم داشتند توی خیابون میرفتند موهاشون تیفوسی بود بعد همه با تعجب بهشون نگاه میکردند.. من نفهمیدم واسه چی؟

شما میدونید علتش چی بود؟

:ws52:شال هم سرشون بود چیزی هم بیرون نبود از موهاشون به اون صورت....

 

یعنی من حالم از نگاههای مردم بهم خورد جای اونها:icon_razz:

  • Like 7
ارسال شده در

من باید ساعت 6 از خونه بزنم بیرون برم امتحان بدم...الان اینجا چیکار میکنم؟!:mood (23):

  • Like 10
ارسال شده در

خـــــــ...ـــــــدایــــا

 

 

پـــــــراز حــرفـــــم بــــرای گفــتـنــــــــــ

 

 

ایــــــن بــار پـــیــامبــــــری بـفــــرســـتــــــــ

 

 

کـــه فقـــــط... بشــــــــــــــنـــود

  • Like 7
ارسال شده در

گوگوش :علی تو زن داری ؟

بهروز : نه بابا زنمون کجا بود

گوگوش : نامزد داری ؟

بهروز : رفتم سربازی وقتی برگشتم حامله بود

گوگوش : پس چی داری ؟

بهروز : بابا ولمون کن نصفه شبی مصبتو شکر مارو یاد چیزهایی که نداریم ننداز هر چی خوردیم پرید. ای دایی ای دایی بگم چی بشی این نون رو انداختی تو دومن ما....

behrooz-vosooghi (31).jpg

 

behrooz-vosooghi (53).jpg

behrooz-vosooghi (6).jpg

 

  • Like 15
ارسال شده در

یادش بخیر..یه روزی با چه ذوق و شوقی اومدم نواندیشان.....دوستای خوب و صمیمی و یک رنگ....البته اینجور فکر میکردم...از مهندسا جدا شدم و اومدم اینجا...واقعا که نت برای من یه دنیایی شد...حالا اینجا رو هم انگار نمیخوام...چقدر بیهوده بود فکرم..نه جای موندن و نه توان برگشتن و نه علاقه ای برای حضور در دنیای مجازی...چی شد اون ذوق و شوق که از بعضی اوقات همه زندگیمون میزدیم برای نت....

  • Like 27
ارسال شده در

چه فایده ایست در این زندگی، که قبل از انجام هر کاری باید به بهشتی و جهنمی بودن اون کار فکر کنیم :sigh:

واقعا نمی فهمم ... درک نمی کنم معنای زندگی رو ...

اگر من اومدم به این دنیا تا زندگی کنم پس چرا باید به همه چیز رو به پای یه وعده ، به پای بهشت و جهنمی که فقط ازش شنیدم هدر کنم ! و اگر هم تقدیر اینه که اول و آخر توی یه دنیای دیگه باشم پس چه حاصلی داره زندگی توی این دنیا ! :hanghead:

  • Like 8
ارسال شده در

خدایا:

 

وقت کردی تقدیر مارا درست کن

 

قسمت آسفالتش افتاده روی دهن مااااااااااا............................:banel_smiley_4:

  • Like 16
ارسال شده در

در زندگی آدم روزهایی عجیبیی هست....احوالات عجیب...54046_85.gif

  • Like 14
ارسال شده در

به تو خو گرفته بودم، یادته؟

دیگه از دست رفته بودم، یادته؟

خنده های بی تبسم، یادته؟

پشت سر حرفای مردم، یادته؟

سر رو شونه هات گذاشتم، یادته؟

هیشکی رو جز تو نداشتم، یادته؟

بی خبر گذاشتی رفتی، یادته؟

منو دست ِ کم گرفتی، یادته؟

  • Like 6
ارسال شده در

این روزها بیشتر از همیشه تنهام...

همه رفقا ادعای معرفت میکنن اما توی این چند روزه هیچ کدوم برای پرسیدن حال سراغی ازم نگرفتن !

فقط سوال درسی دارن

این ترم که می دونن من درس نخوندم خیلی خیلی کمتر از ترمای پیش شده این تماس های کاریشون

ای بابا ...

ایراد نداره حتما همین رفتار طبیعی تره دیگه! hanghead.gif

  • Like 20
ارسال شده در

یعنی نمیدونم چه صیغه ای هست

یکی دیگه قراره خرید کنه یکی دیگه خرید میکنه:w58:

البته منم قصدشو داشتما ولی خب ...

ببینم میتونم دیگه مثل آدم راه برم با این صندلهای جدید...

یعنی اگر هر فصل من چند جفت نخرم اصلا کارم نمیشه ها....

  • Like 4
ارسال شده در

توقع اینکه همه مثل ما فکر کنن خود دیکتاتوریه . حتی اگر تفکر ما بهترین تفکر باشه ( البته اعتقاد به اینکه ما بهترین فکرو داریم یه جور بیماریه که خیلی خطرناکه ، تهش به مدیریت جهان میرسه :whistle: )

 

در کل به بقیه اجازه فکر کردن بدیم ، لطفا .

  • Like 14
ارسال شده در

سخت ترین درد زندگی اینه که به زور لبخند بزنی تا کسی نفهمه مشکل داری که داری داغون میشی .... اما یه روز بعد از چند سال جلوی همون آدم یک ثانیه یک کلمه یه آه کشیدی محکومی به کم طاقت بودن خدایا به من یاد بده اگر مشکلات دیگران رو نمیدونم اگر میبینم کسی لبخند میزنه فکر نکنم خوشبختی داره خفش میکنه قضاوت نکنم ..... ای خدا بازم شکرت .... از این دوستای گل و بلبل ! :a030:

  • Like 11
ارسال شده در

مثل شقايق زندگي كن، كوتاه اما زيبا. مثل پرستو فصلي كوچ كن، اما هدفمند. مثل پروانه بمير، دردناک اما با عشق...:5c6ipag2mnshmsf5ju3

  • Like 6
ارسال شده در

این روزها همه ترس از دست دادن آبروی خود دارند، اما به سادگی آبروی دیگران را می برند . . .

 

 

 

  • Like 9
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
×
×
  • اضافه کردن...