رفتن به مطلب

دلتنگستـان


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

باران کـه می بـارد......

دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود.....

 

راه می افـتم ...

بـدون ِ چـتـر ...

 

من بـغض می کنـم ....

آسمـان گـریـه...

  • Like 5
ارسال شده در

گـاهی اگـر تـوانـستی ...

 

اگر خواستـی ...

 

اگر هنـوز نـامی از مـن

 

در سر داشتـی نـه در دل!

 

در كـوچه ی تـنهایـی ِ مـن

 

قـدمی بـگذار ...

 

شلوغـی ِ كـوچه ظـاهریـست

 

نتـرس ...

 

بیــا، نـگاهی پـرت كن و بـرو

 

همیــن ...

 

آخـر من دگـر

 

شکستـنم حتـمیسـت!

 

/همیــن/ ...

  • Like 4
ارسال شده در

انگار تصور من از خوشبختی

با تصور خدای من متفاوت است

خدایا ..

شاید لازم است کمی با هم حرف بزنیم!

  • Like 3
ارسال شده در

کاش می توانستم دست اتفاق را بگیرم

 

که نیفتد ...

  • Like 6
  • 2 هفته بعد...
ارسال شده در

این روزها نیاز بیشتری دارم

به دوست داشتن، به دیده شدن

به اینکه من باشم و بوسه

من باشم و آغوشی برای اشکهایم و دستهایی که موهایم را نوازش کند

نیستی و هیچ کس جای این نبودن هایت را

پر نکـــرد و نخواهد کرد !!!

  • Like 4
ارسال شده در

خدایا..!!

..

کاش اعتراف کنی

..

جهنمی در کار نیست

..

برای ما

....

همین روزهای برزخی زمینی کافیست!

  • Like 4
ارسال شده در

همه جا پر شده که

 

دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

 

من میگم حق دارن

 

چون دوست داشتن های ما بودار است

 

بوی سو استفاده

 

بوی خیانت

 

بوی دروغ میدهد . . .

  • Like 3
ارسال شده در

بعضی حرف ها گفتنی است . . .

 

بعضی نوشتنی . . .

 

و بعضی هیچ کدام . . .

 

این روزها به "هیچ کدام" نزدیک ترم انگار

  • Like 2
ارسال شده در

ديگر حتــّي

بغض

کردن را هم فراموش کرده ام ..

ميدانم،

درد هايم آنقدر جمع ميشوند

... تا مثل آکنه های

چرکـی از

زير

پوستم ..

سر باز کنند

آکنه هايی که هيــــــچ

صابونی چرکشان را نخواهد شست..

و هيچ کس توان ِ ديدنشان را

نخواهد داشت؛

ميدانم روزی همه چيز تمام خواهد شد

هر چند

فجيع ..........

  • Like 3
ارسال شده در

نــه هــوا ابـریـسـت،

نـه بـارانـی مـی بـارد.

پـس بـهـانـه ی دلـم بـرای ایـن هـمـه سـنگیـنـی چـیـسـت...!

  • Like 1
  • 5 هفته بعد...
ارسال شده در

می ماند اینجا . . .گوشه ی دلم . . .یادت . . .

 

نه تصویری از تو . . .نه تپش قلبی . . . نه آغوشی . . .

 

تنها بیداری یک حس است . . .!

  • Like 7
ارسال شده در

گاهی به دلم می گويم:

 

آن يوسفی که برگشت به کنعانش،استثنا بود...

 

تو غمت را بخور...!

  • Like 10
ارسال شده در

درد دارد هم پاییز باشد

هم ابر باشد

هم باران باشد

هم خیابانه خیس باشد

اما

نه كسى باشد

نه دستی برای فشردن.....!

  • Like 4
ارسال شده در

دلـتنگی‌هایـم را

 

زیـر دوش حمّــام می‌بَـرم،

 

بُـغـضـم را

...

میـان شُـرشُـر آبِ داغ می‌تـرکـانـم،

 

تا همـه فـکـر کننـد

 

قرمـزیِ چشمـانـم

 

از دم کـردنِ حمّـام است!‬...

  • Like 6
ارسال شده در

اینجا

 

خواب اصحاب کهف یک شوخی ست

 

در سرزمین من

 

یک روز هم که بخوابی

 

همه تو را از یاد خواهند برد ...!

 

  • Like 8
  • 3 هفته بعد...
ارسال شده در

یادت هست

 

جــناق می شکستیم

 

می گفتیم:یادم تــــو را فرامــــوش

 

ولی امـــــــروز

 

تمام استخوانهـــــایم شکــــــــسته

 

باز هم تو را فراموش نکردم...!

 

  • Like 9
ارسال شده در

شاید این جهان مكث قصه گو باشد،

میان یكی بود...

یكی نبود...

  • Like 4
  • 2 هفته بعد...
ارسال شده در

گلوی آدم را

 

باید گاهی بتراشند

 

تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود

 

دلتنگی هایی که جایشان نه در دل

 

که در گلوی آدم است

 

دلتنگی هایی که می توانند آدم را خفه کنند ...!

 

  • Like 6
×
×
  • اضافه کردن...