PinkGirl 1453 ارسال شده در 1 آذر، 2010 آخر به چه گویم نیست از خود خبرم چون هست وز بهر چه گویم هست با وی نظرم چون نیست --- حافظا! ببخشای ... 2
PinkGirl 1453 ارسال شده در 1 آذر، 2010 "زندگی کردن بدون تو کاریه که حتی یه بچه ی ۵ ساله هم می تونه انجام بده اما من نمی تونم " --- لنی _ خداحافظ گاری کوپر 4
DCBA 8191 ارسال شده در 1 آذر، 2010 عشق من خاطره عشق من از ياد مبر يادم ای شاخ گل نسترن از ياد مبر آن گل ياس سپيدی که به دستم دادی ای گل ياس سپيد چمن از ياد مبر خاطرات خوش این عشق جنونآسا را مبر ای بوی خوش یاسمن از ياد مبر چون ببوسد لب مهتاب گل روی تو را بوسهام ای گل مهتاب تن از ياد مبر چون پر نرم نسيمی بنوازد رويت نغمه نرم غزلهای من از ياد مبر ياد باد آنکه مرا يار عزيزت خواندی ياد اين يار عزيز کهن از ياد مبر از غمت سوختهام با ستمت ساختهام اين همه سوختن و ساختن از ياد مبر عالم و هر چه در او هست ببر از يادت ليک دل دادن و عاشق شدن از ياد مبر من از یاد نمیبرم....تو خود دانی! 3
گیلاس 367 ارسال شده در 1 آذر، 2010 هیشکی رو دوست ندارم هورااااااااا:w14::4chsmu1: چه ذوقی میکنی حالا! خودتم دوست موست نداری؟ 3
TrueBlue 1583 ارسال شده در 1 آذر، 2010 چه ذوقی میکنی حالا!خودتم دوست موست نداری؟ ذوق می کنم چون آدم احساس آزادی میکنه.همه چی خوبه.هیچ نگرانی ای نیست دوست موست تا منظورت چی باشه 3
DCBA 8191 ارسال شده در 2 آذر، 2010 ولی من پست مست عاشقانه میدم......:girl_yes2: هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما وقتی با تو و بی تو بیقرارم بگو چگونه میشود با تو باشم و از تو دور بگو چگونه میشود که درد و درمانم تو باشی بگو چگونه میشود با وجود این همه فاصله هنوز نتوانستم کسی را جایگزین تو کنم گفتی رهایم کن اما دریغ مگر عهد عاشقان شکستنی ست 5
shaden. 18583 ارسال شده در 2 آذر، 2010 تقديم به تو که : يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است 5
خاله 3004 ارسال شده در 2 آذر، 2010 كلید را در كفش می گذارم تا زمانی كه برگشتی پشت در نمانی ! غافل از اینكه تو نرسیده قصد رفتنی دوباره می كنی ! و اینبار كفش را می بری ...! حالا این من هستم كه پشت در مانده ام !!؟ 8
shaden. 18583 ارسال شده در 2 آذر، 2010 كلید را در كفش می گذارم تا زمانی كه برگشتی پشت در نمانی ! غافل از اینكه تو نرسیده قصد رفتنی دوباره می كنی ! و اینبار كفش را می بری ...! حالا این من هستم كه پشت در مانده ام !!؟ سلام اين شعر هاي خوشگل خودت ميگي 3
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 2 آذر، 2010 هنوز عشق تو امید بخش جان من است خوشا غمی که ازاو شادی جهان من است چه شکر گویمت ای هستی یگانه ی عشق که سوز سینه ی خورشید در زبان من است اگر چه فرصت عمرم ز دست رفت بیا که همچنان به رهت چشم خون فشان من است نمی رود ز سرم این خیال خون آلود که داس حادثه در قصد ارغوان من است بیا بیا که درین ظلمت دروغ و ریا فروغ روی تو آرایش روان من است حکایت غم دیرین به عشق گفتم ، گفت هنوز این همه آغاز داستان من است بدین نشان که تویی ای دل نشسته به خون بمان که تیر امان تو در کمان من است اگر ز ورطه بترسی چه طرف خواهی بست ز طرفه ها که درین بحر بی کران من است زمان به دست پریشانی اش نخواهد داد دلی که در گرو حُسن جاودان من است به شادی غزل سایه نوش و بخشش عشق که مرغ خوش سخن ِغم ، هم آشیان من است 7
lovestory 995 ارسال شده در 2 آذر، 2010 سادگی مرا ببخش که خویش را تو خوانده ام برای برگشتن تو به انتظار مانده ام سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام تو را به انگشتر شعر مثل نگین نشانده ام به من نخند و گریه کن چرا که جز نیاز تو هر چه نیاز بود و هست از در خانه رانده ام گناه از تو بود و من نیازمند بخششت چرا که من از ابتدا تو را ز خود نرانده ام گناهکار هر که بود کیفر آن مال من است به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام 6
PinkGirl 1453 ارسال شده در 2 آذر، 2010 بغل بغل تو … درست پشت زمان گم شده است… و سهم من… رویای یک بغل پر از تو و بودنت… بودنت و جریان روینده ی تو… و من با داس، روبرویت! خودمونیم هنوز تکلیفم با خودم هم مشخص نیس!پست هام یکی در میون همدیگرو نقض میکنن! 5
PinkGirl 1453 ارسال شده در 3 آذر، 2010 چه ابلهانه امیدوار بودم، که تو هیچوقت نفهمی که آخرین نفری هستی که نمیدونه آخرین نفره… 5
ارسالهای توصیه شده