PinkGirl 1453 ارسال شده در 30 آبان، 2010 - ارباب؟ - جونم؟ - میشه من شما رو «ارباب» صدا نکنم؟ - نه، عزیزم. 3
خاله 3004 ارسال شده در 30 آبان، 2010 تیک دوستت دارم تاک دوستت دارم تیک دوستت دارم تاک دوستت دارم تیک تاک دوستت دارم دوستت دارم در من بمبی ساعتی کار گذاشته ای 3
PinkGirl 1453 ارسال شده در 31 آبان، 2010 فکر میکردم اگر اینترنت لعنتی و موبایل و pc [و حتی پنجره] اختراع نشده بود، آنوقت هرگز چهار صبح بهت خیانت نمیکردم. و نکردم. و صبح تو رفته بودی... 3
PinkGirl 1453 ارسال شده در 31 آبان، 2010 میدانی، خودم بهت گفتم (از قول فلانی) که «انسان چیزهایی است که برای نگفتن دارد» 3
PinkGirl 1453 ارسال شده در 31 آبان، 2010 شاید باید بهت میگفتم؛ که چند روز پیش، صبح که از خواب بیدار شدم - و تو، باز، نبودی، نبودی، نبودی – (و آنقدر از رفتنـت گذشته بود که بالش هم سرد بود) - سرم را توی بالشت فرو کردم و نجوایی مشابه همین، کردم. کسی جواب نداد آنجا؛ خالیتر شدم و بدنم درد گرفت. 3
shaden. 18583 ارسال شده در 31 آبان، 2010 عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده با چشمان تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی درجهان رسوا شدن عشق یعنی سست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن با ساختن عشق یعنی زندگی را باختن تقديم به شوهرم 6
*Polaris* 19606 ارسال شده در 31 آبان، 2010 دلهره ی نبودنت در خرمن احساسم چون پرنده ای گستاخ هجوم می آورد و این در حالیست که من در این مجادله ی یک طرفه مترسکی بیش نیستم 4
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 31 آبان، 2010 بدین افسون گری وحشی نگاهی مزن بر رخ نقاب بی گناهی شرابی تو شراب زندگی بخش شبی می نوشمت خواهی نخواهی 3
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 31 آبان، 2010 چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی جهانی عشق در من آفریدی دریغا با غروب نا بهنگام مرا در کام ظلمت ها کشیدی 3
خاله 3004 ارسال شده در 31 آبان، 2010 دلم یك دوست میخواهد برای لحظههای ناب درون چشم من عكسی بدون حاشیه، بیقاب.. 5
PinkGirl 1453 ارسال شده در 1 آذر، 2010 زندگی، بایدیفالت خیلی هم قشنگ نیست. زندگی، دیفالتش قشنگ است. زندگی، فقط دیفالتش، بایدیفالت قشنگ، است. . گفتم که بفهمی چرا دو هفتهست، هیچ بعدازظهری وقت ندارم پاشم بیام کافیشاپ باهات! 3
خاله 3004 ارسال شده در 1 آذر، 2010 وقتی نگاه کوتاهش اسیرم کرد ابتدای یک خیابان بود می رفت و می رفتم می گشت و می گشتم در انبوهی از حسرت گم شد وقتی به انتهای خیابان رسیدم یک ساعت تمام عاشقی کردم ولی او هرگز ندانست . . . 3
آرماندیس 4786 سازنده ارسال شده در 1 آذر، 2010 صدایت زمزمه ای است که به رودخانه می ریزد آوازگاه بال پرستوها گلویت لانه پرندگان دریایی است قفسی که نغمه پرندگان را در خود زندانی کرده است 5
آرماندیس 4786 سازنده ارسال شده در 1 آذر، 2010 در خلاء رها شده ام مثل انگشتانم در سوراخ های جیب ببین! چگونه نبودنت فقر و بی پناهی را رقم می زند از سرما می لرزم در هوای تابستان. رسول یونان 3
آرماندیس 4786 سازنده ارسال شده در 1 آذر، 2010 دست بردار این ها همه حرفند اینکه چشمهای من پا از گلیم گریه فراتر گذاشته اند اینکه دستهای تو دیگر آنقدر خاکند که می شودهمه ی مزرعه های گندم را در آنها کاشت برگرد دست بیست سالگیم را بگیر و از این قاب عکس بیرون بکش با او فرار کن آنقدر ازینجا دور شو ید که دست هیچ کس به شما نرسد نه مرگ نه زندگی و نه حتا من با هم فرار کنید با هم فرار کنید باهم فرار کنید . رویا شاه حسین زاده 4
pme 3474 ارسال شده در 1 آذر، 2010 دلتنگم و تنها... كاش پاره ابري ميشد دلم و مهرباني مي باريد و نگاهش را با نگاهم آشتي مي داد 6
ارسالهای توصیه شده