رفتن به مطلب

lovestory

عضو جدید
  • تعداد ارسال ها

    180
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2

آخرین بار برد lovestory در 11 فروردین 1389

lovestory یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

995 Excellent

درباره lovestory

  • درجه
    <b><font color="#0000CC" face="Tahoma">کاربر انجمن</b></font>
  • تاریخ تولد 5 مرداد

اطلاعات شخصی

  • علاقه مندی ها
    کتاب،شعر

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    سایر رشته ها
  • شغل
    بیکار
  1. lovestory

    مشاعره

    سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست بستان جام و درآشام که آن شربت توست عدد ذره در این جو هوا عشاقند طرب و حالت ایشان مدد حالت توست
  2. lovestory

    مشاعره

    راز درون پرده ز رندان مست پرس كاین حال نیست زاهد عالی مقام را
  3. lovestory

    باز بوی بـاورم خـاکستری ست...

    بیا تا فارغ از تقدیر فردا ...دمی هم صحبت پیمانه باشیم ...چه میدانیم شاید لحظه ای بعد ...کنار هم ولی بیگانه باشیم.. توی این غروب دلگیر جدائی ............توی غربتی که همرنگ چشاته همیشه غبار اندوه .......روی گلبرگ لباته حرفی داری روی لبهات.... اگه آه سینه سوزه اگه حرفی از غریبی ............................اگه گرمای تموزه تو بگو به این شکسته قصه ها ی بی کسی تو اضظراب و نگرانی ات ........................................حرفهای دلواپسی تو نمیتونم غریبه باشم ........................توی آئینه چشمات تو بذار که من بسوزم ...مثل شمعی توی شبهات تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نا محرم نباشد جای پیغام سروش .
  4. lovestory

    یه یادگاری از خودت بذار

    به سکوت و خاموشی بیاندیش وقتی که می آید در سکوت ساکن شو وقتی که می نشیند سپس هر جا که می روی هر جا که هستی این خاموشی را با خود همراه کن
  5. lovestory

    شعـری بـرای تـو...

    ترانه خون قصه تموم عاشقا ميشم
  6. lovestory

    شعـری بـرای تـو...

    دوست دارم بر شبم مهمان شوی بر کویر تشنه چون باران شوی دوست دارم تا شب و روزم شوی نغمه ی این ساز پر سوزم شوی دوست دارم خانه ای سازم ز نور نام تو بر سردرش زیبا ز دور دوست دارم چهره ات خندان کنم گریه های خویش را پنهان کنم دوست دارم بال پروازم شوی لحظه ی پایان و آغازم شوی دوست دارم ناله ی دل سر دهم یا به روی شانه هایت سر نهم دوست دارم لحظه را ویران کنم غم ، میان سینه ام زندان کنم دوست دارم تا ابد یادت کنم با صدایی خسته فریادت کنم دوست دارم با تو باشم هر زمان گر تو باشی،من نبارم بی امان
  7. lovestory

    شعـری بـرای تـو...

    سادگی مرا ببخش که خویش را تو خوانده ام برای برگشتن تو به انتظار مانده ام سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام تو را به انگشتر شعر مثل نگین نشانده ام به من نخند و گریه کن چرا که جز نیاز تو هر چه نیاز بود و هست از در خانه رانده ام گناه از تو بود و من نیازمند بخششت چرا که من از ابتدا تو را ز خود نرانده ام گناهکار هر که بود کیفر آن مال من است به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
  8. lovestory

    مشاعره

    روزگاریست همه عرض بدن می خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند دیو هستند ولی مثل پری می پوشند گرگ هایی که لباس پدری می پوشند
  9. lovestory

    دلتنگستـان

    به حباب نگران لب رود قسم وبه کوتاهی ان لحظه ی شادی که گذشت غصه هم خواهد رفت انچنان که فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند... به تن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز.... غصه هم خواهد رفت
  10. lovestory

    یه یادگاری از خودت بذار

    ساكت‌ و ساده‌ و سبك‌ بود؛ قاصدكی‌ كه‌ داشت‌ می‌رفت. فرشته‌ای‌ به‌ او رسید وچیزی‌ گفت. قاصدك‌ بی‌تاب‌ شد و هزار بار چرخید و چرخید و چرخید. قاصدك‌ رو به‌فرشته‌ كرد و گفت: اما شانه‌های‌ من‌ ظریف‌ است. زیر بار این‌ خبر می‌شكند. من‌نازك‌تر از آنم‌ كه‌ پیامی‌ این‌ چنین‌ بزرگ‌ را با خود ببرم. فرشته‌ گفت: درست‌است، آن‌ چه‌ تو باید بر دوش‌ بكشی‌ ناممكن‌ است‌ و سنگین؛ حتی‌ برای‌ كوه. اما تومی‌توانی، زیرا قرار است‌ بی‌قرار باشی. فرشته‌ گفت: فراموش‌ نكن. نام‌ تو قاصدك‌ است‌ و هر قاصدكی‌ یك‌ پیام رسان . آن‌وقت‌ فرشته‌ خبر را به‌ قاصدك‌ داد و رفت‌ و قاصدك‌ ماند و خبری‌ دشوار كه‌ بوی‌ازل‌ و ابد می‌داد. حالا هزاران‌ سال‌ است‌ كه‌ قاصدك می‌رود، می‌چرخد و می‌رود، می‌رقصد و می‌رود وهمه‌ می‌دانند كه‌ او با خود خبری‌ داد. دیروز قاصدكی‌ به‌ حوالی‌ پنجره‌ات‌آمده‌ بود. خبری‌ آورده‌ بود و تو یادت‌ رفته‌ بود كه‌ هر قاصدكی‌ یك‌ پیام آور است. پنجره‌ بسته‌ بود، تو نشنیدی‌ و او رد شد. اما اگر باز هم‌ قاصدكی‌ را دیدی،دیگر نگذار كه‌ بی‌خبر بگذارد و برود. از او بپرس‌ چه‌ بود آن‌ خبری‌ كه‌ روزی‌فرشته‌ای‌ به‌ او گفت‌ و او این‌ همه‌ بی‌قرار شد
  11. lovestory

    یه یادگاری از خودت بذار

    خداوند گفت : دیگر پیامبری مبعوث نخواهم فرستاد ، ان گونه که شما انتظار دارید اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند. وآنگاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد. پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود عده ای به او گرویدند و ایمان آوردند. وخدا گفت اگر بدانید حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد. خدا رسولی از آسمان فرستاد . باران نام او بود همین که باران ، باریدن گرفت آنان که اشک را می شناختند رسالت او را دریافتند پس بی درنگ توبه کردند و روح شان را زیر بارش بی دریغ خدا شستند . خدا گفت : اگر بدانید با رسول باران هم می توان به پاکی رسید. خداوند پیغامبر باد را فرستاد تا روزی بیم دهد و روزی بشارت . پس باد روزی توفان شد و روزی نسیم و آنان که پیام او را فهمیدند روزی در خوف و روزی در رجا زیستند . خداوند گفت : آن که خبر باد را می فهمد قلبش در بیم و امید می لرزد . قلب مومن این چنین است . خدا گلی را از خاک برانگیخت تا معاد را معنا کند . و گل چنان از رستخیز گفت که هر از آن پس هر مومنی گلی که دید رستاخیز را به یاد آورد . خدا گفت : اگر بفهمید تنها با گلی قیامت خواهد شد . خداوند یکی از هزاران نامش را به دریا گفت . دریا بی درنگ قیام کرد و چنان به سجده افتاد که هیچ از هزارموج او باقی نماند . مردم تماشا می کردند عده ای پیام را دانستند پس قیام کردند و چنان به سجده افتادند که هیچ از آنها باقی نماند . خدا گفت : ان که به پیغمبر آبها اقتدا کند به بهشت خواهد رفت . و یاد دارم که فرشته ای به من گفت : جهان آکنده از فرستاده و پیغمبر مرسل است ، اما همیشه کافری هست تا بارش باران را انکار کند و با گل بجنگد ، تا پرنده را دروغگو بخواند و باد را مجنون و دریا را ساحر . اما هم امروز ایمان بیاور که پیغمبر آب و رسول باران و فرستاده باد برای ایمان آوردن تو کافی است . عرفان نظرآهاری
  12. lovestory

    دلتنگستـان

    دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند
  13. lovestory

    یه یادگاری از خودت بذار

    اگر عشق نبود گل ها را چه دستی نوازش می کرد دل ها را کدام نگاه می ربود و احساس چه بهایی داشت اگر عشق نبود لبخند برای کدام نگاه ناز می کرد و نگاه به کدام گوشه تاریخ می نگریست اگر عشق نبود زندگی را چه می شد آیا زندگی جاری بود ؟ اگر عشق نبود دنیا چون دشت خشک و بی روح و زمین یخ زده ای که هوهوی باد وبوران بر سینه او نهیب می زد و زندگی دیگر زنده گی نبود نه . . . نه . . . حتی نمی توان یک لحظه هم به دنیای بدون عشق اندیشید مگر می شود عشق نباشد و زندگی در وجود جاری مگر می شود در این نابودی ، بودن را به بودن خویش پیوند داد مگر می شود خندید زندگی ، یعنی عشق و دیگر هیچ و اگر تو نبودی ،،، من هرگز عشق را نمیشناختم ،،، هرگز :rose:
  14. lovestory

    دلتنگستـان

    هرگز از بی كسی خویش مرنج و از این فاصله ها كه میان من و توست هرگز از دوری ا ین راه مگو و هر آنگاه كه ‏‏دلت تنگ من است بهترین شعر مرا قاب كن و پشت نگاهت بگذار تا كه تنهاییت از دیدن من جابخورد و بداند كه ‏‏دل من با توست
  15. lovestory

    شعـری بـرای تـو...

    می خوام که با هر نفسم بگم تویی هم نفسم بغض تو رو داد بزنم ... بگم تویی هر نفسم میخوام که با ترانه هام قفل سکوتو بشکنم تو هم صدامو بشنوی .. منم صداتو بشنوم میخوام بگم تو بهترین ستاره بخت منی میخوام بگم که خواستمت ... تموم دنیای منی میخوام که هر شب واسه تو ستاره هارو بشمرم ماه و ستارم واسه چی هر چی تو گفتی بشمرم می خوام که بغض سینمو درد تو درمون بکنه دردمو درمون نکنه .... شاید که آرومم کنه می خوام که با برق نگات ... خورشیدو ویرون بکنم میخوام که با بغض صدات ... دردو پریشون بکنم میخوام بگم عزیز من صبر و قرار من تویی صبر و قرار تو منم عمر و نیاز من تویی می خوام که خواستن تو رو با گریه فریاد بزنم عشق ونیاز این دل و تو سینه فریاد بزنم می خوام بگم دوست دارم تموم حرفام همینه بگم فقط تو رو دارم تموم حرفام همینه
×
×
  • جدید...