BISEl 3641 ارسال شده در 7 آذر، 2012 تو را افسون چشمانم ز ره بردست و میدانمچرا بیهوده می گویی دلی جون استخوان دارم! من و تو هر دو فرزند جهانیم ابر یک حال بودن چون توانیم؟ تن ما نیز گردان چون بهار است که گاهی کودک و گاهی جوان است 4
جواد2020 136 ارسال شده در 7 آذر، 2012 من و تو هر دو فرزند جهانیمابر یک حال بودن چون توانیم؟ تن ما نیز گردان چون بهار است که گاهی کودک و گاهی جوان است تا نگرید ابر کی خندد چمن؟ تا نگرید طفل کی نوشد لبن؟ 4
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 7 آذر، 2012 نهان این شب اگر باد این وقت روز چه می بارد باید تعادل خود را از دست داده باشد توفان این وقت روز که شب هم با گورهای کهنه نمی ماند کو تا سحر که باد تازیانه نباشد پشتم چه تیر می کشد اکنون می خواهم از کنار زمین سیر بگذرم دستی میان آمدنت تا من شمشیر می شود ... 2
judyabott 8886 ارسال شده در 7 آذر، 2012 دگر گوشی به آغوش درم نیست صدای آشنای باورم نیست بغیر از لاشه ی پوشیده دل درین خانه کسی هم بسترم نیست ... 5
...YaSss 1393 ارسال شده در 7 آذر، 2012 تو کجایی؟ من این سوال را فقط از خدا می پرسیدم و تو تنها کسی بودی که جواب آن را می دانستی. و من می دانستم رفتن تو اول تنهایی من است 3
judyabott 8886 ارسال شده در 7 آذر، 2012 تو در من آن تب گرمی که آبم می کند کم کم نگاهت نیز چون مستی خرابم می کند کم کم منم آن کهنه دیواری بجا از قلعه های سنگ که باد و آفتاب آخر خرابم می کند کم کم 5
...YaSss 1393 ارسال شده در 7 آذر، 2012 می گوید از لحظه هایی که می توانست باشد و نبود و خاطراتی که سال ها ست که بویه تازگی می دهد طعم انتظار تلخ است این را خوب می دانی تلخ تر از بادام های تلخی که از باغچه ی همسایه می دزدیدیم و تلخ تر از اضطراب دویدن باغبان از پی مان 3
judyabott 8886 ارسال شده در 7 آذر، 2012 نفس برآمد و کام از تو بر نمی آيد فغان که بخت من از خواب در نمی آيد صبا به چشم من انداخت خاکی از کويش که آب زندگيم در نظر نمی آيد 3
...YaSss 1393 ارسال شده در 7 آذر، 2012 دیوارهای خالی اتاقم را از تصویرهای خیالی او پر می کنم خدای من زیباست خدای من رنگین کمان خوشبختی ست که پشت هر گریه انعکاسش را روی سقف اتاق می بینم 2
پاییزان 3604 ارسال شده در 7 آذر، 2012 من از تو حرف می زنم آیا تو نیز هم من با تو شاد و خوش دلم آیا تو نیز هم افسانه های خواب مرا ترجمان تویی گر دوست آیدت همه جان شو ، بخیز هم 3
judyabott 8886 ارسال شده در 7 آذر، 2012 مرا دردیست در جانان اگر گویم زبان سوزد اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد 4
...YaSss 1393 ارسال شده در 7 آذر، 2012 در خلوتي از باغهاي احمد آباد هرگز فراموشم نخواهد گشت ، هرگز پيراهني سربي كه از آن دستمالي دزديده بودم چون كبوترها به تن داشت از بيشه هاي سبز گيلان حرف مي زد 3
judyabott 8886 ارسال شده در 7 آذر، 2012 دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم نقشی به یاد خط تو بر آب میزدم ... 3
moein.s 18985 ارسال شده در 7 آذر، 2012 مرا عمری به دنبالت کشاندی سرانجامم به خاکستر نشاندی ربودی دفتر دل را و افسوس که سطری هم از این دفتر نخواندی گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت پس از مرگم سرکشی هم فشاندی گذشت از من ولی آخر نگفتی که بعد از من به امید که ماندی شعر بعد از من...فریدون مشیری 6
judyabott 8886 ارسال شده در 7 آذر، 2012 یا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبین در یکتای که و گوهر یک دانه ی کیست گفتم آه ز دل دیوانه ی حافظ بی تو زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه ی کیست 7
moein.s 18985 ارسال شده در 7 آذر، 2012 تو از عشق حقیقی بی نیازی دو رنگی کهنه کاری صحنه سازی تو یار ما نیی عاشق تراشی تو شمع ما نیی پروانه بازی مهدی سهیلی 5
judyabott 8886 ارسال شده در 7 آذر، 2012 یاد مفروش به دنیا که بسی سود نکرد آنکه یوسف ز رناسره بفروخته بود 6
moein.s 18985 ارسال شده در 7 آذر، 2012 دست تو چه قدر تاخیر دارد وقتی که چای گرم می شود و تو چای سرد را تعارف می کنی دو سه ماه دیگر این اطلسی که تو کاشته ای گل می دهد من به ساعت نگاه می کنم تو می میری شمع روشن را به اتاق آوردند اطلسی گل داده است قطار در سپیده دم کنار اطلسی منتظر تو در باد ایستاده است گل اطلسی بر سینه تو بود وقتی تو را برای دفن می بردند احمدرضا احمدی 5
judyabott 8886 ارسال شده در 7 آذر، 2012 در دلــم بود که بی دوست نباشم هرگـــز چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود 7
moein.s 18985 ارسال شده در 7 آذر، 2012 در آب ها که می نگریم از آن کرانه ساکت پسین جمعه پاییز که عاشقانه می گذریم در آبهای زلالی که طرح نیمرخ ما دو ماهی همراه سبکخرام شنا می کنند سوی بوته نور در آبها که صدف ها به سوی جنگل شیلاب گرفته کوله تقدیر خود به پشت روانند در آبگیر زلالی که ماهیان و وزغ ها را مظفرانه نشان می دهی و می گویی نگا نگاه کن آب آینه ست منوچهر آتشی 5
ارسالهای توصیه شده