رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

مستان خرابات، ز خود بي خبرند

جمعند و ز بوي گل پراكنده ترند

اي زاهد حودپرست ، با ما منشين

مستان دگرند و خودپرستان دگرند

  • Like 2
ارسال شده در

دیده ی بی نور را نور آمدم

صاحب دستور و مأمور آمدم

  • Like 3
ارسال شده در

ما شكوه از كشاكش دوران نمي كنيم

موجيم و كار خويش به دريا گذاشتيم :ws37:

  • Like 1
ارسال شده در

منزل حافظ کنون بارگه پادشاست

دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد

  • Like 5
ارسال شده در

در چنين عهدي كه نزديكان ز هم دوري كنند

ياري غم بين ، كه از من يك نفس هم دور نيست :hanghead:

  • Like 5
ارسال شده در

تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام

شمه ای از نفحات نفس یار بیار

  • Like 5
ارسال شده در

روزگاریست که سودای بتان دین منست

غم این کار نشاط دل غمگین منست

دیدن روی تورا دیده ء جان بین باید

دین کجا مرتبهء چشم جهان بین منست

  • Like 5
ارسال شده در

تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند

قول و غزل به ساز و نوا می فرستمت

  • Like 5
ارسال شده در

تا به کي آخر چنين ديوانگي

 

پيلگي بهتر از اين پروانگي :vahidrk:

  • Like 4
ارسال شده در

یک شب به شتاب رفتنم را دیدی

 

دل را به افق سپردنم را دیدی

  • Like 4
ارسال شده در

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میان لاله و گل آشیانی داشتم

گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار

پای آن سرو روان اشک روانی داشتم :sigh:

  • Like 4
ارسال شده در

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

  • Like 4
ارسال شده در

نیست حالی در دل شاعر خیال انگیز تر

از سکوت خلوت اندیشه زای نیمشب :w02:

  • Like 3
ارسال شده در

به پای گلبنی جان داده ام اما نمی دانم

که می افتد به خاکم سایه گل یا نمی افتد

  • Like 4
ارسال شده در

داغ جانسوز من از خنده خونین پیداست

ای بسا خنده که از گریه غم انگیزتر است :sad0:

  • Like 4
ارسال شده در

تو اهل درد نه ای ورنه آتشی جانسوز

زبانه می کشد از سینه ای که من دارم

  • Like 5
ارسال شده در

مگر نه اینکه تو خورشید آسمان منی ؟

 

چگونه شبم بی تو شد سحر ؟ زبانم لال

  • Like 7
ارسال شده در

لب فروبسته ام از ناله و فریاد ولی

دل ماتمزده در سینه من نوحه گر است

گریه و خنده آهسته و پیوسته من

همچو شمع سحر آمیخته با یکدیگر است

  • Like 5
ارسال شده در

لازمه عاشقیست رفتن و دیدن ز دور

ور نه ز نزدیک هم رخصت دیدار هست :w16:

  • Like 5
ارسال شده در

تقدیر که می غرد گرگی ست که در چنگش

خود را و ترا جفتی آهو بره می بینم...

  • Like 6
×
×
  • اضافه کردن...