بعضی وقتا که تو افکارت غرق میشی و گذشته های دور و نزدیک خودت رو با یک چشم باز,تو ذهنت مرور میکنی,دلت میخواد خودتُ برای همیشه خاموش کنی . اینکه میگن آدم دچار فاجعه" کور و کر و لال "میشه کاملا درسته,مخصوصا در رابطه با افرادی که بسیار آسیب پذیرن یا این فاجعه دقیقا زمانی اتفاق افتاده که آسیب پذیر شدن.درسته که بینش دیرهنگام خیلی روح و روانت رو به درد میاره از جنایت هایی که با پذیرش و انتخاب های خودت مرتکب شدی و در حق خودت بسیار بی انصافی کردی,البته که بهتر از همیشه کور موندنه و تجربه فوق العاده ای میتونه برای ادامه مسیرت بشه اما خب... همیشه یک امایی هست برای اکثر ماها دلیلشم سایه تاریکیِ اسارت های عاطفی و اجتماعی و چی و چی هست که زندان ِ روح و جسم و زندگیمون شده و نادیده گرفتنش انرژی زیادی میخواد که متاسفانه اکثرمون دیگه انرژی نداریم که خرج کنیم.شاید برای افرادی که هنوز لمسش نکردن و ممکنه هیچوقتم لمسش نکنن به نظر برسه که اینها بهانه اس اما واقعیته و ادامه مسیر حتی با به تجربه گرفتن اشتباهات بازم دوست نداشتنیه قدرت تاریکی خیلی بیشتر از روشناییِ و مقابله باهاش یک روح بسیار سرزنده و یک انرژی کم نظیر میخواد"هرچند رسیدن به کمال تو همین مقابله با تاریکی در ضعفِ "
"باور رو نمیشه بر اساس حرف ساخت و قفل اعتماد بهش زد حرف رو روزی باد میبره و تو دیگه هرگز اونی که بودی نمیشی."