master of law 526 ارسال شده در 1 اسفند، 2010 داني كه چرا كعبه حق گشته سيه پوش يعني كه خداون عزادار حسين (ع) است دلم خزانه اسرار بود و دست قضا درش ببست و کلیدش به دلستانی داد میروی و گریه میگیرد مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد 1
arash86. 4604 ارسال شده در 1 اسفند، 2010 در دفتر طبيب خرد باب عشق نيست اي دل به درد خو كن ونام دوا مپرس 2
master of law 526 ارسال شده در 1 اسفند، 2010 سر ما فرو نیاید به کمان ابروی کس که درون گوشه گیران ز جهان فراغ دارد میروی و گریه میگیرد مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 1 اسفند، 2010 دل صنوبریم همچو بید لرزان است زحسرت قد و بالای چون صنوبر دوست 5
نسترن 2411 ارسال شده در 1 اسفند، 2010 تنور لاله چنان براروخت باد بهار که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد 4
Astraea 25354 ارسال شده در 1 اسفند، 2010 در آب ورنگ رخسارش چه جان داديم و خون خورديم چو نقشش دست داد اول رقم بر جان سپاران زد 3
نسترن 2411 ارسال شده در 1 اسفند، 2010 دلم جز مهر مهرویان طریقی بر نمیگیرد زهر در میدهم پندش ولیکن در نمیگیرد 3
master of law 526 ارسال شده در 1 اسفند، 2010 دلم جز مهر مهرویان طریقی بر نمیگیردزهر در میدهم پندش ولیکن در نمیگیرد دلی که غیب نمای است و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد میروی و گریه میگیرد مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد 3
Astraea 25354 ارسال شده در 1 اسفند، 2010 مردم چشم فرومانده است در دریای اشک مور را پای رهایی از دل گرداب نیست 5
Eng HVAC 4139 ارسال شده در 1 اسفند، 2010 تورا در آینه دیدند جمال طراوت خویش بیان کنند که چه بودست ناشکیبا را 4
moh@mad 5513 ارسال شده در 1 اسفند، 2010 ای که از کوچه معشوقه ما میگذری بر حذر باش که سر میشکند دیوارش 3
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 1 اسفند، 2010 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحر کردی سحر چون آفتاب از آشیان من سفر کردی 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 1 اسفند، 2010 یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد 5
Eng HVAC 4139 ارسال شده در 1 اسفند، 2010 دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند نياز نيمه شبي دفع صد بلا بكند عتاب يار پري چهره عاشقانه بكش كه يك كرشمه تلافي صد جفابكند 3
Astraea 25354 ارسال شده در 1 اسفند، 2010 دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نبود دائما یکسان نباشد کار دوران غم مخور 5
ارسالهای توصیه شده