tiba* 797 ارسال شده در 12 آبان، 2010 دادگرا تو را فلک جرعه کش پیاله باد دشمن دل سیاه تو غرقه به خون چو لاله باد:icon_pf (44): 1
arash86. 4604 ارسال شده در 12 آبان، 2010 در جمال تو چنان صورت چين حيران شد كه حديثش همه جا بر در و ديوار بماند
tiba* 797 ارسال شده در 12 آبان، 2010 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست 1
sara 20 1717 ارسال شده در 12 آبان، 2010 دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی 4
hamid_hisystem 6612 ارسال شده در 12 آبان، 2010 یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند مرگ گرگ تو شد ای یوسف کنعانی من 3
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 12 آبان، 2010 نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد 3
farzaneh.y 2170 ارسال شده در 12 آبان، 2010 دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم 3
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 13 آبان، 2010 درویش را نباشد برگ سرای سلطان ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد 1
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 13 آبان، 2010 در خرابات مغان نور خدا می بینم این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم 1
Astraea 25354 ارسال شده در 13 آبان، 2010 ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا 2
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 13 آبان، 2010 آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند 3
تینا 15116 ارسال شده در 13 آبان، 2010 در حیرتم از این مردم پست این قوم زنده کش و مرده پرست زنده تا زنده است کشتنش به جفا وقتی که مرد بردنش بر سر و دست 3
a.javad12 65 ارسال شده در 13 آبان، 2010 تو از دردي كه افتادست بر جانم چه مي داني؟ دلم تنها تو را دارد ولي با او نمي ماني تمام سعي تو كتمان عشقت بود در حالي كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهاني 2
Astraea 25354 ارسال شده در 14 آبان، 2010 یعنی که نمودند در آیینهی صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری! 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 14 آبان، 2010 یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت 1
ارسالهای توصیه شده