رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

تا مگر همچو صبا باز به كوي تو رسم

حاصلم دوش بجز ناله ي شبگير نبود...

  • Like 3
ارسال شده در

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

  • Like 3
ارسال شده در

دل خسته ام از اينجا از آدماي دنيا

همين امروز و فردا دل ميزنم به دريا

 

  • Like 2
ارسال شده در

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

وین یکدم عمر را غنیمت شمریم

 

فردا که ازین دیر فنا درگذریم

با هفت هزار سالگان سر بسریم

  • Like 2
ارسال شده در

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

  • Like 2
ارسال شده در

یک چند بکودکی باستاد شدیم

یک چند به استادی خود شاد شدیم

 

پایان سخن شنو که ما را چه رسید

از خاک در آمدیم و بر باد شدیم

  • Like 2
ارسال شده در

مژده بده مژده بده یار پسندید مرا

سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا

کعبه منم قبله منم سوی من آرید نماز

کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا

  • Like 2
ارسال شده در

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

 

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

  • Like 1
ارسال شده در

افلاک که جز غم نفزايند دگر

ننهند به جا تا نربايند دگر

ناآمدگان اگر بدانند که ما

از دهر چه می کشيم نايند دگر:a030::icon_gol:

  • Like 1
ارسال شده در

ایوللللللل با خال بود :icon_gol::ws3:

روزی‌ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد

 

ابر از رخ گلزار همی‌شوید گرد

 

 

بلبل به زبان حال خود با گل زرد

 

فریاد همی‌کند که می باید خورد

  • Like 2
ارسال شده در

:icon_gol:

دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد

ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد

 

میان گریه می‌خندم که چون شمع اندر این مجلس

زبان آتشینم هست لیکن در نمی‌گیرد

  • Like 1
ارسال شده در

دل خون شد و كس محرم اين راز نيافت

 

در روي زمـيـن هــم نـفـسـي بــاز نيافت

  • Like 1
ارسال شده در

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه

وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

 

پرکن قدح باده که معلومم نیست

کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

  • Like 2
ارسال شده در

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

  • Like 3
ارسال شده در

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود انچه ما پنداشتیم...

  • Like 3
ارسال شده در

من حاصل عمر خود ندارم جز غم

 

در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم

  • Like 1
ارسال شده در

مائیم که اصل شادی و کان غمیم

سرمایه‌ی دادیم و نهاد ستمیم

 

پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم

آئینه‌ی زنگ خورده و جام جمیم

  • Like 2
ارسال شده در

مست گشتم ز ذوق دشنامش یا رب آن می بهست یا جامش

طرب افزاترست از باده آن سقط‌های تلخ آشامش

بهر دانه نمی‌روم سوی دام بلک از عشق محنت دامش

آن مهی که نه شرقی و غربیست نور بخشد شبش چو ایامش

  • Like 2
ارسال شده در

شمع رویت را دلم پروانه‌ای است

 

لیک عقل از عشق چون بیگانه‌ای است

  • Like 1
ارسال شده در

تو بدری و خورشید تو را بنده شده​ست

تا بنده​ی تو شده​ست تابنده شده​ست

 

زان روی که از شعاع نور رخ تو

خورشید منیر و ماه تابنده شده​ست

  • Like 1
×
×
  • اضافه کردن...