moh@mad 5513 ارسال شده در 3 آبان، 2010 یک نفس ای پیک سحری بر سر کویش کن گزریگو که ز هجرش به فغانم به فغانم من گدا و تمنای وصل او هیهات مگر به خواب ببینم خیال و منظر دوست 1
eshagh_kh 466 ارسال شده در 3 آبان، 2010 تو که از محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی من گدا و تمنای وصل او هیهاتمگر به خواب ببینم خیال و منظر دوست 1
سمندون 19440 ارسال شده در 3 آبان، 2010 یارب این نوگل خندان که سپردی به منش انقدر لوس و ننر بود که سپردم به ننش 1
eshagh_kh 466 ارسال شده در 3 آبان، 2010 اشعار خاص در مشاعره.... مدیریت؟ شد زغمت خانه سودا دلم در طلبت رفت به هر جا دلم در طلب زهر رخ ماه رو می نگرد جانب بالا دلم البته توصیه میکنم این شعر رو با صدای همایون شجریان گوش کنید و معنی فضا نوردی رو از نزدیک حس کنید !!!! :whistle: یارب این نوگل خندان که سپردی به منشانقدر لوس و ننر بود که سپردم به ننش 3
farzaneh.y 2170 ارسال شده در 3 آبان، 2010 ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم... 2
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 3 آبان، 2010 میروم از یادها همسفر با بادها در دلم فریادها می روم با خویشتن تنها شوم فارغ از اینها از آنها شوم ... . 2
farzaneh.y 2170 ارسال شده در 3 آبان، 2010 من نگويم که مرا از قفس آزاد کنيد قفسم برده به باغي و دلم شاد کنيد 2
eshagh_kh 466 ارسال شده در 4 آبان، 2010 ثمن بویان غبار از دل چو بنشینند بنشانند پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند دين و دل بردند و قصد جان كنندالغياث از جور خوبان الغياث داداش برای ما ث با میم فرقی نداره! شما ژ هم بزنی یه چی داریم جواب بده خودتو نگران نکن ارادتمند جانی دالر 1
arash86. 4604 ارسال شده در 4 آبان، 2010 ديري است كه دلدار پيامي نفرستاد ننوشت كلامي و سلامي نفرستاد 2
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 4 آبان، 2010 دل بردی از من به یغما، ای ترک غارتگر من دیدی چه آوردی ای دوست، از دست دل بر سر من .
tiba* 797 ارسال شده در 4 آبان، 2010 دل بردی از من به یغما، ای ترک غارتگر من دیدی چه آوردی ای دوست، از دست دل بر سر من . نه هر که چهره برافروخت دلبری داند نه هر که آینه سازد سکندری داند نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاه داری و آیین سروری داند تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن که دوست خود روش بنده پروری داند 1
arash86. 4604 ارسال شده در 4 آبان، 2010 ديشب به سيل اشك ره خواب ميزدم نقشي به ياد روي تو بر آب ميزدم ابروي يار در نظر و خرقه سوخته وز دور بوسه بر لب مهتاب ميزدم 1
tiba* 797 ارسال شده در 4 آبان، 2010 مدار نقطه بینش ز خال توست مرا که قدر گوهر یک دانه جوهری داند به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد جهان بگیرد اگر دادگستری داند
arash86. 4604 ارسال شده در 4 آبان، 2010 در خرابات مغان نور خدا مينينم اين عجب بين كه چه نوري ز كجا ميبينم
tiba* 797 ارسال شده در 4 آبان، 2010 در خرابات مغان نور خدا مينينم اين عجب بين كه چه نوري ز كجا ميبينم مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
شقایق31 40377 ارسال شده در 4 آبان، 2010 در خرابات مغان نور خدا مينينم اين عجب بين كه چه نوري ز كجا ميبينم مرا عهدیست با جانان که تا جان در دارم هوا داران کویش را چو جان خویشتن دانم 1
شقایق31 40377 ارسال شده در 4 آبان، 2010 مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد دیریست که دلدار پیامی نفرستاد ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد 1
ارسالهای توصیه شده