رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

مرا میبینی و هر دم زیادت می کنی دردم

تو را میبینم و میلم،زیادت میشود هر دم:icon_gol:

  • Like 2
ارسال شده در
مرا میبینی و هر دم زیادت می کنی دردم

تو را میبینم و میلم،زیادت میشود هر دم:icon_gol:

 

 

 

 

ما بی غمان مست دل از دست داده ایم

همراز عشق و همنفس جام باده ایم

  • Like 2
ارسال شده در

مزن بر صف رندان نظری بهتر از این

بر در میکده می کن گذری بهتر از این

  • Like 1
ارسال شده در

نسیم قــــــدس به عشـــاق باغ مژده دهد

كه دل ز هر دو جهان، بى نیاز باید كــرد

  • Like 3
ارسال شده در

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

مست از می و میخواران از نرگس مستش مست

  • Like 3
ارسال شده در
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

مست از می و میخواران از نرگس مستش مست

تا تونی دلی بدست اور

دل شکستن هنر نمباشد

  • Like 3
ارسال شده در

درد ما را نیست درمان الغیاث

هجر ما را نیست پایان الغیاث

  • Like 3
ارسال شده در
درد ما را نیست درمان الغیاث

هجر ما را نیست پایان الغیاث

 

ثلث نویسان در میکده

با قلم ثلث نوشتند ثلث

  • Like 2
ارسال شده در

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد

 

مقام اصلی ما گوشه خرابات است

خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد

  • Like 1
ارسال شده در

دوش دیدم كه ملائك در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

  • Like 2
ارسال شده در

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم

  • Like 1
ارسال شده در

مشنو سخن خصم که بنشین و مرو

بشنو ز من این نکته که برخیز و بیا

  • Like 1
ارسال شده در

افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد

در پای اجل بسی جگرها خون شد

کس نامد از ان جهان که پرسم از وی

کاحوال مسافران عالم چون شد

!ala مهمان
ارسال شده در

در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود

از گوشه اي برون آي اي كوكب هدايت

ارسال شده در

تابد فروغ مهر و مه از قطره های اشک

باران صبحگاه ندارد صفای اشک

 

گوهر به تابناکی و پاکی چو اشک نیست

روشندلی کجاست که داند بهای اشک ؟

  • Like 3
ارسال شده در

کاش چون نای شبان میخواندم

به نوای دل دیوانه تو

خفته برهودج و مواج نسیم

میگذشتم ز در خانه تو

  • Like 3
ارسال شده در

وقت سحر، به آینه‌ای گفت شانه‌ای

کاوخ! فلک چه کجرو و گیتی چه تند خوست

 

ما را زمانه رنجکش و تیره روز کرد

خرم کسیکه همچو تواش طالعی نکوست...

  • Like 3
ارسال شده در

تا که بودیم نبودیم کسی

کشت مارا غم بی همنفسی

تا که خفتیم همه بیدار شدند

تا که مردیم همگی یار شدند

قدر ان شیشه بدانیم که هست

نه در ان موقع که افتاد و شکست

  • Like 3
ارسال شده در

تو را خبر ز دل بی قرار باید و نیست

غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست

 

اسیر گریه ی بی اختیار خویشتنم

فغان که در کف من اختیار باید و نیست

  • Like 2
ارسال شده در

تا سلسله ی ایوان بگسست مداین را

در سلسله شد دجله چون سلسله شد پیچان

  • Like 2
×
×
  • اضافه کردن...