Miladt 3681 ارسال شده در 18 مهر، 2010 بهار آمد، نبود اما حیاتی درین ویرانسرای محنتآور بهار آمد، دریغا از نشاطی که شمع افروزد و بگشایدش در! 1
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 18 مهر، 2010 رواق منظر چشم من آشیانه ی توست کرم نما و فرودا که خانه خانه ی توست 1
Miladt 3681 ارسال شده در 18 مهر، 2010 ته که ناخواندهای علم سماوات ته که نابردهای ره در خرابات ته که سود و زیان خود ندانی بیاران کی رسی هیهات هیهات 1
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 18 مهر، 2010 تن محنت کشی دیرم خدایا دل حسرت کشی دیرم خدایا زشوق مسکن و داد غریبی به سینه آتشی دیرم خدایا 3
niaz 9807 ارسال شده در 18 مهر، 2010 تن محنت کشی دیرم خدایادل حسرت کشی دیرم خدایا زشوق مسکن و داد غریبی به سینه آتشی دیرم خدایا اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد به خاك پاي عزيزت كه عهد نشكستم 2
Miladt 3681 ارسال شده در 18 مهر، 2010 من آن مسکین تذروبی پرستم من آن سوزنده شمع بیسرستم نه کار آخرت کردم نه دنیا یکی خشکیده نخل بیبرستم 2
niaz 9807 ارسال شده در 18 مهر، 2010 من آن مسکین تذروبی پرستم من آن سوزنده شمع بیسرستم نه کار آخرت کردم نه دنیا یکی خشکیده نخل بیبرستم محراب ابرويت بنما تا سحرگهي دست دعا برآرم و در گردن آرمت 2
niaz 9807 ارسال شده در 18 مهر، 2010 تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی يا رب سببي ساز كه يارم به سلامت باز آيد و برهاندم از بند ملامت خاك ره آن يار سفر كرده بياريم تا چشم جهان بين كنمش جاي اقامت 3
Miladt 3681 ارسال شده در 18 مهر، 2010 تو آری روز روشن را شب از پی شده کون و مکان از قدرتت حی حقیقت بشنو از طاهر که گردید بیک کن خلقت هر دو جهان طی 2
niaz 9807 ارسال شده در 18 مهر، 2010 تو آری روز روشن را شب از پی شده کون و مکان از قدرتت حی حقیقت بشنو از طاهر که گردید بیک کن خلقت هر دو جهان طی يك جرعه مي ِ كهن ز ملكي نو به وز هرچه نه مي،طريق بيرون شو به در دست به از تخت فريدون صد بار خشت ِ سر خم ز مُلك كيخسرو به 3
تینا 15116 ارسال شده در 18 مهر، 2010 هنوزم تنهاترینم توی قصه زمونه کاشکی رد پای عشقم روی جاده ها بمونه 3
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 19 مهر، 2010 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود ز خیال من سرگشتههوای دهنت به جفای فلک و غصه ی دوران نرود 1
MH.Sayyadi 14584 ارسال شده در 19 مهر، 2010 همچو نی می نالم از سودای دل آتشی در سینه دارم جای دل من که با هر داغ پیدا ساختم سوختم از داغ نا پیدای دل... 1
MH.Sayyadi 14584 ارسال شده در 19 مهر، 2010 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرودهرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود ز خیال من سرگشتههوای دهنت به جفای فلک و غصه ی دوران نرود دیگران از صدمه اعدا همی نالند و من از جفای دوستان گریم چو ابر بهمنی سست عهد و سرد مهرند این رفیقان همچو گل ضایف آن عمری که با این سست عهدان سر کنی 2
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 19 مهر، 2010 یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانی ات کند 2
MH.Sayyadi 14584 ارسال شده در 19 مهر، 2010 دوستان را می نپاید الفت و یاری ولی دشمنان را همچنان بر جاست کید و ریمنی کاش بودند به گیتی استوار دیرپای دوستان در دوستی چون دشمنان در دشمنی 2
niaz 9807 ارسال شده در 19 مهر، 2010 دوستان را می نپاید الفت و یاری ولیدشمنان را همچنان بر جاست کید و ریمنی کاش بودند به گیتی استوار دیرپای دوستان در دوستی چون دشمنان در دشمنی يا قرض من از خزانه ي غيب رسان يا از كرم خودت مرا ساز غني 1
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 19 مهر، 2010 یارم چو قدح به دست گیرد بازار بتان شکست گیرد هرکس که بدید چشم او گفت کو محتسبی که مست گیرد 2
niaz 9807 ارسال شده در 19 مهر، 2010 یارم چو قدح به دست گیرد بازار بتان شکست گیرد هرکس که بدید چشم او گفت کو محتسبی که مست گیرد در نظر بازي ما بي خبران حيرانند من چنينم كه نمودم دگر ايشان دانند عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي عشق داند كه در اين دايره سرگردانند 2
ارسالهای توصیه شده