رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

ياران ز چه رو رشته الفت بگسستند :icon_gol: عهدي كه روا بود دگر باره نبستند

 

ان مردمكان از سر انديشه نديدند :icon_gol: كين بيخردان حرمت انسان بشكستند

 

مارا دگر از طعنه دشمن گله اي نيست :icon_gol: آن عهد كه بستيم رفيقان بشكستند

  • Like 1
ارسال شده در
ياران ز چه رو رشته الفت بگسستند :icon_gol: عهدي كه روا بود دگر باره نبستند

 

ان مردمكان از سر انديشه نديدند :icon_gol: كين بيخردان حرمت انسان بشكستند

 

مارا دگر از طعنه دشمن گله اي نيست :icon_gol: آن عهد كه بستيم رفيقان بشكستند

 

 

 

دل مي رود ز دستم صاحبدلان خدا را

دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا

  • Like 1
ارسال شده در
دل مي رود ز دستم صاحبدلان خدا را

دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا

 

از دست رفیقان چه بگوییم گله ای نیست

 

گر هم گله ای باشد دگر حوصله ای نیست...

  • Like 1
ارسال شده در

از دست رفیقان چه بگوییم گله ای نیست

 

گر هم گله ای باشد دگر حوصله ای نیست...

 

 

 

تو چون کبوتر به روی بام دلم نشستی

چو قطره‌ای آب به تشنگی لبم نشستی

  • Like 3
ارسال شده در

یارب چها به سینه این خاکدان در است

کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را

Doctor_Shovan مهمان
ارسال شده در

ای که در کوچه ی معشوقه ی ما میگذری

بر حذر باش که سر میشکند دیوارش

ارسال شده در
ای که در کوچه ی معشوقه ی ما میگذری

بر حذر باش که سر میشکند دیوارش

 

 

شاه شوريده سران خوان من بي سامان را

زان كه دركم خُردي از همه عالم پيشم

  • Like 1
ارسال شده در

مفتون خویشم کردی از حالی که آن شب داشتی

بار دگر آن حال را کردی اگر پیدا بیا

Doctor_Shovan مهمان
ارسال شده در

اسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند

ارسال شده در

دوستی با هر که کردم خصم مادر زاد شد

آشیان هر جا گرفتم لانه ی صیاد شد

  • Like 1
ارسال شده در

دوستی با هر که کردم خصم مادر زاد شد

آشیان هر جا گرفتم لانه ی صیاد شد

 

 

دلم تنگ ندانم صبر كردن

ز دل تنگي بُوَم راضي به مردن

ز شرم روي ته مو در حجابم

ندانم عرض حالم وا ته كردن

  • Like 1
ارسال شده در

نابرده رنج گنج میسر نمیشود

مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

  • Like 1
ارسال شده در
نابرده رنج گنج میسر نمیشود

مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

 

 

 

 

در كارگه كوزه گري رفتم دوش

ديدم دو هزار كوزه گويا و خموش

ناگاه يكي كوزه برآورد خروش

كو كوزه گر و گوزه خر و كوزه فروش

  • Like 2
ارسال شده در

شمع خاموش شد از تندی باد

اثر از سایه به دیوار نماند

کس نپرسید :کجا رفت؟ که بود؟

که دمی چند در ایجا گذارد!

  • Like 4
ارسال شده در

درویش را نباشد برگ سرای سلطان

ماییم و کهنه دلقی که آتش در آن توان زد

  • Like 4
ارسال شده در
درویش را نباشد برگ سرای سلطان

ماییم و کهنه دلقی که آتش در آن توان زد

 

 

 

 

در دست به از تخت فريدون صد بار

خشتِ سر خم ز مُلك كيخسرو به

  • Like 3
ارسال شده در

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

  • Like 5
ارسال شده در

يوسف به زر قلب فروشان دگرانند

ما وقت خوش خود به دو عالم نفروشيم

  • Like 3
ارسال شده در

مرا اميد وصال تو زنده ميدارد

و گر نه هر دمم از هجر تست ، بيم هلاك

  • Like 2
ارسال شده در

كس بدعوي بدوستي نَرَسد

چون ز معني درو سرايت نيست ..

  • Like 2
×
×
  • اضافه کردن...