رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

 

 

 

 

آن خال سيه بر آن رخ مطرف زد

ابدال ز بيم چنگ در مصحف زد

  • Like 2
ارسال شده در

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

 

ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون

روی سوی خانه خمار دارد پیر ما...

  • Like 3
ارسال شده در

آمدو آتش به جانم کردو رفت

با محبت امتحانم کرد و رفت

  • Like 4
ارسال شده در

تا ببازار جهان سوداگریم

گاه سود و گه زیان میوریم

 

گر نکو بازارگانیم از چه روی

هرگز این سود و زیانرا نشمریم...

  • Like 1
!ala مهمان
ارسال شده در

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را

می جو یمـــت چنانکه لب تشنــــــه آب را

ارسال شده در

این سوز سینه شمع شبستان نداشته است

وین موج گریه سیل خروشان نداشته است

 

آگه ز روزگار پریشان ما نبود

هر دل که روزگار پریشان نداشته است

 

از نوشخند گرم تو آفاق تازه گشت

صبح بهار این لب خندان نداشته است...

  • Like 2
ارسال شده در

تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست

  • Like 3
ارسال شده در

تابد فروغ مهر و مه از قطره های اشک

باران صبحگاه ندارد صفای اشک

 

گوهر به تابناکی و پاکی چو اشک نیست

روشندلی کجاست که داند بهای اشک ؟

  • Like 2
ارسال شده در
تابد فروغ مهر و مه از قطره های اشک

باران صبحگاه ندارد صفای اشک

 

گوهر به تابناکی و پاکی چو اشک نیست

روشندلی کجاست که داند بهای اشک ؟

 

 

 

كي باشد و كي لباس هستي شده شق

تابان گشته جمال وجه مطلق

دل در سطوات نور او مستهلك

جان در غلبات شوق او مستغرق

  • Like 2
ارسال شده در

بترکی آذر!! پوکیدم!! ق دیگه چیه!

 

قضای آسمانی بود مشتاقی و مهجوری

چه تدبیری توانم با قضای آسمانی کرد...

  • Like 2
ارسال شده در
بترکی آذر!! پوکیدم!! ق دیگه چیه!

 

قضای آسمانی بود مشتاقی و مهجوری

چه تدبیری توانم با قضای آسمانی کرد...

 

 

 

هههههههههه:ws28::ws28::ws28:آخي محمدحسين

.

.

دست در حلقه آن زلف دو تا نتوان كرد

تكيه بر عهد تو و باد صبا نتوان كرد

آن چه سعي است من اندر طلبت بنمايم

اينقدر هست كه تغيير قضا نتوان كرد:icon_gol:

  • Like 2
ارسال شده در

آخ آخ! اینو سیما بینا خونده!! عااالی!! محشرره آوازش!!

 

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

 

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلی صفاتم دادند

 

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند....

  • Like 2
ارسال شده در
آخ آخ! اینو سیما بینا خونده!! عااالی!! محشرره آوازش!!

 

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

 

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلی صفاتم دادند

 

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند....

 

 

من ميرم بخوابم ديگه:icon_redface:

شبت بخير عزيز:icon_pf (44):

بعله خيلي قشنگه ه ه ه ه ه :icon_pf (34):

......

ديشب به سيل اشك ره خواب ميزدم

نقشي به ياد خط تو بر آب ميزنم

ابروي يار در نظر و خرقه سوخته

جامي به ياد گوشه ي محراب ميزدم

  • Like 2
ارسال شده در

میروی چون شمع و خلقی از پس و پیشت روان

نی غلط گفتم، نباشد شمع را خود پیش و پس...

 

 

منظورم " دست در حلقه .... " بودا که گفتم اون خوندتش!!

 

شب بخیر!!!:icon_gol:

  • Like 3
ارسال شده در
میروی چون شمع و خلقی از پس و پیشت روان

نی غلط گفتم، نباشد شمع را خود پیش و پس...

 

 

منظورم " دست در حلقه .... " بودا که گفتم اون خوندتش!!

 

شب بخیر!!!:icon_gol:

 

 

سخن درست بگويم نمي توانم ديد

كه ميخُرند حريفان و من نظاره كنم

.................

/////بعله ميدونم:w16:

  • Like 3
ارسال شده در

من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت

از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت

 

جامی و بتی و بربطی بر لب کشت

این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت

  • Like 3
ارسال شده در
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت

از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت

 

جامی و بتی و بربطی بر لب کشت

این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت

گر مي نخوري طعنه مزن مستان را

بنياد مكن تو حيله و دستان را

تو غره بدان مشو كه مَي مي نخوري

صد لقمه خوري كه مَي غلام است آن را

  • Like 4
ارسال شده در

از ان روز این خانه ویرانه شد

كه نان اورش مرد بیگانه شد

  • Like 4
ارسال شده در

دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست

جای چشم ابرو نگیرد چون که او بالاتر است

  • Like 2
!ala مهمان
ارسال شده در

تنم از واسطه دوري دلبر بگداخت

جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

×
×
  • اضافه کردن...