رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در
ماه رویا روی خوب از من متاب

 

بی خطا کشتن چه می‌بینی صواب

 

دوش در خوابم در آغوش آمدی

 

وین نپندارم که بینم جز به خواب:icon_gol:

 

بباید از تو می گفتم پس از آن آخرین دیدار:icon_gol:

تو را گفتم و شد عشقم به چشم مست تو بیدار

  • Like 2
ارسال شده در
بباید از تو می گفتم پس از آن آخرین دیدار:icon_gol:

تو را گفتم و شد عشقم به چشم مست تو بیدار

 

رفیق مهربان و یار همدم

 

همه کس دوست می‌دارند و من هم

 

نظر با نیکوان رسمیست معهود

 

نه این بدعت من آوردم به عالم:icon_gol:

  • Like 2
ارسال شده در
رفیق مهربان و یار همدم

 

همه کس دوست می‌دارند و من هم

 

نظر با نیکوان رسمیست معهود

 

نه این بدعت من آوردم به عالم:icon_gol:

 

میازار موری که دانه کش است

 

که جان دارد و جان شیرین خوش است:a030:

  • Like 1
ارسال شده در

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق

هر دم از نو غمی آید به مبارک بادم

  • Like 2
ارسال شده در

مجنون!اسیر سحر نگاه کسی مشو

هرگز کسی برای تو لیلا نمی شود

  • Like 1
ارسال شده در

دوستان شرح پریشانیه من گوش کنید

قصه بی سرو سامانیه من گوش کنید

  • Like 2
ارسال شده در

دلا تا کی اسير ياد ياری

ز هجر يار تا کی داغ داری

  • Like 2
ارسال شده در

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد

درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد

  • Like 2
ارسال شده در

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

  • Like 2
ارسال شده در

در کوهسار عشق و وفا آبشار غم

خواند به اشک شوقم و گلبانک شادیم

  • Like 2
ارسال شده در

مزن بر سر ناتوان دست زور

که روزی در افتی به پایش چو مور !

ارسال شده در

روزی گذشت پادشهی از گذر گهی

فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خواست

  • Like 1
ارسال شده در

تو با خداي خود انداز کار و دل خوش دار

کـه رحـم اگر نکـند مدعي خدا بکـند

  • Like 1
ارسال شده در

بابا بذار من ویرایش میکنم:دی

 

دوش وقت سحر از قصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

  • Like 1
ارسال شده در

دلا بـسوز کـه سوز تو کارها بـکـند

نياز نيم شـبي دفـع صد بـلا بـکـند

ارسال شده در

در زمانی که زمان یاد ندارد چه زمان

 

دله من در پی یک واژه بی خاطمه بود

 

اولین واژه که آمد بنظر فاطمه بود

  • Like 1
ارسال شده در

دلم را مشكن و در پا مينداز

كه دارد در سر زلف تو مسكن

چو دل در زلف تو بستست حافظ

بدين سان كار او در پا ميفكن

  • Like 1
ارسال شده در

نه در مهد نیروی حالت نبود

مگس راندن از خود مجالت نبود

تو آنی کزان یک مگس رنجه ای

که امروز سالار و سر پنجه ای

  • Like 1
ارسال شده در

ياد باد آن که سر کوی توام منزل بود

ديده را روشنی از خاک درت حاصل بود

حافظ

  • Like 1
ارسال شده در

دل میرود ز دستم صاحبدلان خدارا

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

 

حافظ

  • Like 1
×
×
  • اضافه کردن...