marjan17 4150 ارسال شده در 16 شهریور، 2010 مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هوادارن کویش را چو جان خویشتن دارم 2
shanli 294 ارسال شده در 16 شهریور، 2010 مستم ز می عشق خراب افتاده برخواسته دل از خور و خواب افتاده در دریائی که پا و سر پیدا نیست جان رفته و تن بر سر آب افتاده 2
marjan17 4150 ارسال شده در 16 شهریور، 2010 هر كس به طريقي دل ما ميشكند بيگانه جدا دوست جدا ميشكند بيگانه اگر ميشكندحرفي نيست از دوست بپرسيد كه چرا ميشكند؟ 1
Mitra 1723 ارسال شده در 17 شهریور، 2010 دل گفت وصالش به دعا بــــاز توان یافت عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت 2
niaz 9807 ارسال شده در 17 شهریور، 2010 دل گفت وصالش به دعا بــــاز توان یافتعمریست که عمرم همه در کار دعا رفت تعليم ز اره گير در امر معاش نيمي سوي خود مي كش و نيمي مي پاش 2
هوتن 15061 ارسال شده در 17 شهریور، 2010 تعليم ز اره گير در امر معاش نيمي سوي خود مي كش و نيمي مي پاش شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش که تا یکدم بیاسایم زدنیا و شر و شورش 3
niaz 9807 ارسال شده در 17 شهریور، 2010 شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورشکه تا یکدم بیاسایم زدنیا و شر و شورش شاهي طلبي برو گداي همه باش بيگانه ز خويش و آشناي همه باش خواهي كه تو را چو تاج بر سر دارند دست همه گير و خاك پاي همه باش 2
هوتن 15061 ارسال شده در 17 شهریور، 2010 شاهي طلبي برو گداي همه باش بيگانه ز خويش و آشناي همه باش خواهي كه تو را چو تاج بر سر دارند دست همه گير و خاك پاي همه باش شکنج زلف پریشان بدست باد مده مگو که خاطر عشاق گو پریشان باش 2
Mitra 1723 ارسال شده در 17 شهریور، 2010 شب تنهائیــــــــــم در قصد جان بود خیـــالش لطف های بیکران کرد ... 3
هوتن 15061 ارسال شده در 17 شهریور، 2010 شب تنهائیــــــــــم در قصد جان بود خیـــالش لطف های بیکران کرد ... در خرقه چو اتش زدی ای عارف سالک جهدی کن و سر حلقه رندان جهان باش 2
Mitra 1723 ارسال شده در 17 شهریور، 2010 شب صحبت غنـــــیمت دان که بعد از روزگار ما بسی گردش کند گردون، بسی لیل و نهار آرد ... 1
niaz 9807 ارسال شده در 17 شهریور، 2010 شب صحبت غنـــــیمت دان که بعد از روزگار مابسی گردش کند گردون، بسی لیل و نهار آرد ... در نيمشبان خيل ِ خيالِ تو رسيد ورنه جانم خيمه برون مي زد دوش 2
Astraea 25354 ارسال شده در 17 شهریور، 2010 شور عشقی که نهفته است در این ساز غزل عشوه ها می دهد از پرده شهناز به من 1
هوتن 15061 ارسال شده در 17 شهریور، 2010 شور عشقی که نهفته است در این ساز غزل عشوه ها می دهد از پرده شهناز به من نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست سلیمان ما چنان حشمت نظرها بود با مورش 2
Afsaneh.M 19633 ارسال شده در 17 شهریور، 2010 شكايت شب هجران گذاشته به بشكر آنكه بر افكند پرده روز وصال بيا كه پرده ي گلريز هفت خانه چشم كشيده ايم به تحرير كارگاه خيال حافظ شیرازی 2
Astraea 25354 ارسال شده در 17 شهریور، 2010 لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم 3
Afsaneh.M 19633 ارسال شده در 17 شهریور، 2010 مبر غم به چيزي كه رفتت ز دست مر اين را نگهدار اكنون كه هست 2
هوتن 15061 ارسال شده در 17 شهریور، 2010 لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم مرید طاعت بیگانگان مشو حافظ ولی معاشر رندان پارسا می باش 3
niaz 9807 ارسال شده در 17 شهریور، 2010 مرید طاعت بیگانگان مشو حافظولی معاشر رندان پارسا می باش شد دست ز كار و ماند پا از رفتار اين بس كه به سر زديم و آن بس كه به سنگ 3
هوتن 15061 ارسال شده در 17 شهریور، 2010 شد دست ز كار و ماند پا از رفتاراين بس كه به سر زديم و آن بس كه به سنگ گرت هواست که چون جم به سر غیب رسی بیا و همدم جام جهان نما میباش 3
ارسالهای توصیه شده