رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

آب در كوزه و ما تشنه لبام مي گرديم

يار در خانه و ما گرد جهان ميگرديم

  • Like 1
ارسال شده در

میازار موری که دانه کش است

که جان دارد و جانه شیرین خوش است

  • Like 1
ارسال شده در

توانا بود هر که دانا بود

ز دانش دل پیر برنا بود!

  • Like 1
ارسال شده در

درنیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید والسلام

  • Like 4
ارسال شده در

ما ز یـــــــاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ...

  • Like 4
ارسال شده در

مهمان عزیزی که پی دیدن رویش

همسایه همه سرکشد از بام و در اینجاست

  • Like 3
ارسال شده در

تو نیکی می کن و در دجله انداز

که ایزد در بیابانت دهد باز

  • Like 3
ارسال شده در

زهره گو تا دم صبح ابد افسون بدهد

چشمک نرگس مخمور به افسانه ی توست

  • Like 2
ارسال شده در

تو مو بینی و مجنون پیچش مو

 

تو ابرو او اشارتهای ابرو

  • Like 1
ارسال شده در

و عشق حس غریب میان آدمها

برای نسل معاصر همیشه زیبا نیست

فرشته ها که همیشه متین نمیمانند

اگر که عاشق آدم شوند بیجا نیست

  • Like 2
ارسال شده در
و عشق حس غریب میان آدمها

برای نسل معاصر همیشه زیبا نیست

فرشته ها که همیشه متین نمیمانند

اگر که عاشق آدم شوند بیجا نیست

 

صد شكر كه گلشن صفا گشت تنت

صحت گل عشق ريخت در پيرهنت

تب را به غلط در تنت افتاد گذار

آن تب عرقي شد و چكيد از بدنت

  • Like 1
ارسال شده در

تابد فروغ مهر و مه از قطره های اشک

باران صبحگاه ندارد صفای اشک

 

گوهر به تابناکی و پاکی چو اشک نیست

روشندلی کجاست که داند بهای اشک ؟...

  • Like 1
ارسال شده در

کاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم

چون به آنجا گذرت می افتاد به سراپای تو لب میسودم

  • Like 1
ارسال شده در

من کیستم ز مردم دنیا رمیده ای

چون کوهسار پای به دامن کشیده ای

 

از سوز دل چو خرمن آتش گرفته ای

وز اشک غم چو کشتی طفان رسیده ای

  • Like 2
ارسال شده در

یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غم دیده ما شاد نکرد

  • Like 2
ارسال شده در

در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم

گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم

  • Like 2
ارسال شده در

ما چون دو دریچه روبه روی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

  • Like 2
ارسال شده در

همچو نی می نالم از سودای دل

آتشی در سینه دارم جای دل

 

من که با هر داغ پیدا ساختم

سوختم از داغ نا پیدای دل...

  • Like 2
ارسال شده در

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

وز پی دیدن او دادن جان کار من است

  • Like 2
ارسال شده در

تو را خبر ز دل بی قرار باید و نیست

غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست

 

اسیر گریه ی بی اختیار خویشتنم

فغان که در کف من اختیار باید و نیست

 

چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست

چو صبحدم نفسم بی غبار باید و نیست...

  • Like 2
×
×
  • اضافه کردن...