Mr.101 27037 ارسال شده در 25 فروردین، 2013 این روزها زندگی را حراج کرده اند زیر قیمت دنیا یا خدا می خرد یا شیطان می خوراند و باور کن این پاره خط روز به روز کوتاه تر می شود 6
sam arch 55881 ارسال شده در 26 فروردین، 2013 هِی بَد نیستم.. خوب شد این واژه متولد شد... تا ما برای روزهایی که حالِ خود را نمی دانیم.. جوابی داشته باشم که... . . . دیگران را از سَرِِِ خود وا کنیم 5
laden 4758 ارسال شده در 26 فروردین، 2013 گاهي اگر خواستي، اگر هنوز فكري از من نه در دلت، در سرت داشتي، در كوچه ي تنهايي من قدمي بگذار... شلوغيه كوچه ظاهري است.... 5
Mr.101 27037 ارسال شده در 26 فروردین، 2013 قرار شـد اشکـَنـَـک باشد و سر شکستـَنَـک اما این بازی که تو راه انداختی ... سراسر دل شکستنـَـک بود و بس! 5
"nazanin" 3610 ارسال شده در 27 فروردین، 2013 این منم که تو را می خوانم نه پری قصه هستم در آفاق داستان و نه قاصدکی در یک قدمی تو من یک انسانم کسی که همواره به یاد توست سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم برای کفتران چاهی دانه می ریزم و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند که تو مهربانترین مهربانی پس آرام و گرم می نویسم دوستت دارم مجنون نازنينم 6
Mr.101 27037 ارسال شده در 27 فروردین، 2013 در رویاهایت جایی برایم باز کن ، جایی که عشق را بشود مثل بازی های کودکی باور کرد ، خسته شدم از بی جایی . . . 5
laden 4758 ارسال شده در 27 فروردین، 2013 اینجا همه چیز خلاصه میشود: اشکها در آهی عشقها در نگاهی و انسانها، با قدمهایی که می آیند و میروند اینجا تنها انتظار من است که خلاصه نمیشود... 5
Z@laL 6664 ارسال شده در 29 فروردین، 2013 یاد تو که می افتم مهی غریب تا حوالی مژگانم پیش میآید و طراوت هزار سالهی بلوطی کهن مرا به یاد میآید یاد تو شعری است تراویده در نیمه شبی از ناخن ماه بر گلبرگها 4
mani24 29665 ارسال شده در 29 فروردین، 2013 باور نكردي عشقمو ،راضي شدي ببيني شكستمو رنجوندي تو قلب خستمو ،با اين كه ديدي پر و بال بستمو تو كه ميگفتي ميموني تا هميشه كنارم حالا نيستي كه ببيني جز تنهايي كس ندارم گفتي كه عاشقمي هميشه ،كسي براي تو من نميشه حالا ميفهمم كه شبيهم به تموم دنيا هنوزم باورم نميشه چطوري شد ،كه كندي دلتو از من به زودي يادم نميره دستات ،تو دستم، قدم ميزديم اره تو بودي اون همه عشقوعلاقه كجا رفته كه داشتي نكنه پاي يكي ديگه دلتو بازم جا گذاشتي حرفات از يادم نميره كه ميگفتي هر كسي نميتونه بياد بشينه تو قلبت به اين راحتي ولي تو نيستي كه ميزدي انگار اون حرفارو من همش تكرار ميكنم تووجودم دردامو شبا كه ميخوام بخوابم فكرت نميزاره بخوابم اخه چرا شكستي رفتي و دادي عذابم هنوزم باورم نميشه 2
Mr.101 27037 ارسال شده در 30 فروردین، 2013 گریه هاشو به من بده ... خنده ی چشماش مال تو اشکای شورش مال من ... بگو بخنداش مال تو فقط می خوام بارونی شه ... بباره رو ترانه هام من از چشای خیس اون ... چیز زیادی نمی خوام 4
sam arch 55881 ارسال شده در 30 فروردین، 2013 شمعِ خاطرم خاموش شده... هر چه کبریت می زنم بر این فیتیله ینیم سوخته... گُر نمی گرد تنش مثال جانم... 4
"nazanin" 3610 ارسال شده در 30 فروردین، 2013 شبگرد عاشق این منم یه شبگرد عاشق که هر نفس به امید کلمات بی خواب روزهایش رابه مهتاب پیوند می زند تا بتواند دمی را با اندیشه های ابریشمی اش به خلوت نشیند از تو و احساس پاکت سخنی به میان آوردو رویاهایش را ستاره باران کند.... این منم یه شبگرد عاشق که هر شام زیر سایه ابر های بی نام و نشان مقابل دیده گان مخملی آسمان بی قرار تر از مروارید های شیشه ای باران می نشیند احساس پاک زنانه اش را به محبت آمیز ترین کلمات می سپارد و از ماه بی نظیرش می نویسد... این منم یه شبگرد عاشق که با غروب خورشیددست به سوی آسمان بر می دارد از عشق محبوبش نشانی می آورد و برای خوشبختی یارش از یگانه خالق مدد می گیرد... این منم یه شب گرد عاشق.... 3
laden 4758 ارسال شده در 30 فروردین، 2013 اینکه چقدر از آن روزها گذشته یا اینکه چقدر هردویمان عوض شده ایم یا اینکه هر کداممان کجای دنیا افتاده ایم اصلآ مهم نیست ، دوباره باران که ببارد هر وقت که می خواهد باشد، دلم.....هوایت را می کند.......!! 4
Mr.101 27037 ارسال شده در 31 فروردین، 2013 همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد، همیشه دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد، همیشه چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ، همیشه احساسی بود که مرا درک میکرد حالا من و مانده ام یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند و نه طبیبیست که مرا درمان کند 4
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 31 فروردین، 2013 می ایستم پای تو با جان و تنم من پامیگذارم روی قلب آهنم من یک عمر-تنگاتنگ-بوی بودنت را حس کرده ام بین تن و پیراهنم من ازکودکی باخویش گفتم "عاشقی کن"! خواندم الفبای تو را در دامنم من ای شمع!میخواهم که رازی را بگویم: از بوسه ی دیشب به این سو...روشنم من دریا...تویی،صحرا...تویی،جنگل تویی...تــــــو ماهی...منم،آهو...منم،تیهـو منم...مـــــن در باز بود و آسمان پروانه بازار اما مگر از این قفس دل میکنم من؟؟؟ 2
Z@laL 6664 ارسال شده در 31 فروردین، 2013 در دستانم خطی نیست نه خطی که طول عمرم را نشان دهد نه خطی که آیندهام را بگوید و نه خطی که مرا به کسی برساند من تمام خطوط دنیا رادر چشمانم پنهان کردهام تا از نگاه متعجب کفبینهادلم خنک شود روجا چمنکار 1
Z@laL 6664 ارسال شده در 31 فروردین، 2013 آرام باش، حوصله کن، آب های زودگذر، هیچ فصلی را نخواهند دید از ریگ های ته جویبار شنیده ام مهم نیست که مرا از ملاقات ماه و گفت و گوی باران بازداشته اند . من برای رسیدن به آرامش تنها به تکرار اسم تو بسنده خواهم کرد ... حالا آرام باش همه چیز درست خواهد شد... "سید علی صالحی" 2
Z@laL 6664 ارسال شده در 31 فروردین، 2013 دیر زمانی در او نگریستم چندان که، چون نظری از وی باز گرفتم در پیرامون من همه چیزی به هیات او در آمده بود آنگاه دانستم که مرا دیگر از او گزیر نیست شاملو 3
laden 4758 ارسال شده در 31 فروردین، 2013 سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم که هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی 1
ارسالهای توصیه شده