رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


*Polaris*

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

تو در حسرت من . . .

من در حسرت او . . .او در حسرت دیگری . . .تو در آرزوی گرفتن دستان من ،من در آرزوی گرفتن دستان او ؛و او در آرزوی گرفتن دستان دیگریست . . .

تو دست بوس من ،من پا بوس او ،و او به خاک افتاده ی دیگریست . . .و همه در حسرت سالهای از دست رفته ی جوانی . . .

این است قانون طبیعت دنیای ما . . .و گریزی هم از آن نیستچه باید کرد ؟؟!!

  • Like 6
ارسال شده در

کمی آرام پا می گذارم توی نگاهت

آنقدر آرام که شماره نفسهایت از ریتم خارج نشود

درون تو کمی زندگی می کنم

چند کلمه از دیواره ی پشت پلکت بر می دارم

و برای تو کتابی می نویسم از خودت

من آیینه تو نیستم

من تنها کمی آرام پا می گذارم توی نگاهت ..

  • Like 6
ارسال شده در

چه دوستم داشته باشی و چه ازمن متنفر باشی

در هر صورت بهم لطف میکنی چون اگه دوستم داشته باشی تو قلبت هستم

و اگه ازم متنفر باشی تو ذهنتم

  • Like 4
ارسال شده در

آيينه ها دچار فراموشي اند

و نام تو

ورد زبانِ کوچه ي خاموشي

امشب

تکليف پنجره

بي چشمهاي باز تو روشن نيست!

  • Like 5
ارسال شده در

تــــو میـرَوے وَ اینـْـهـآ میــمــانـَنــــــב تــآ اَبـَــــــב

 

یِکـْـــــــ بــُغـْـضــِ لـَـعْــنـَــتــے

 

یِکـْــــــ آهْــــ

 

و یـــِـکـْـ سـُـوآلـِـ بـے جـَـوآبـْــ

 

هـَـنــــوزْ گـآهــے בلـَـتـْـ بـَـرآیـَـمـْـ تــَـنـْـگـْـــــ مـیـشَـــــــوَב...؟

 

 

 

 

 

gc49ltud6pk4c15hrfj.jpg

  • Like 4
ارسال شده در

خیلی تنــهام ..

 

حتی تنـها تر از تنـهایی ..

 

تنـهاتر از آنچه که فکر کنـــی ...

 

اما گاهی....

 

تنــهایی بهترین آغـوش دنـــیاست....

 

و ســـکوت ....

بــهترین لالایــی برای قــلب خســته م

  • Like 4
ارسال شده در

تبعـید آدمـ بهــانـه داشتــ ،

یکــ سیـبــ !

امــــا مـن

هنـــوز نـمیـدانــم چـــرا

بــی بهـــانـه از قلــبتــ تبعیــد شــدمـ !

  • Like 4
ارسال شده در

وقتی آسمان صاف,آبی,زیباست

 

وقتی دل من, مملو از رویاست

 

 

وقتی نسیم پیکره زمین را نوازش می کند

 

وقتی ابرها در اغوش هم احساس آرامش می کنند

 

 

 

با خودم میگویم حتما حال تو خوب است که دنیا اینقدر زیباست

  • Like 4
ارسال شده در

پیش آمده است دیگر

 

نه من مقصرم

 

و نه گردش روزگار

 

تنها تو که لم داده ای

 

و پاییز را جرعه جرعه می نوشی

 

خوب می دانی

 

 

زمستان امسال

 

از دستان آخرین دیدارت

 

سردتر نمی شود

 

 

مهدی صدیقی

  • Like 5
ارسال شده در

سـکـــــــه ی زنـدگـیم

 

شـیـــــــر نـدارد

 

امــــــــا

 

هـمـیـن خـطـی

 

کـه مـــــــرا بـه تــــــو

 

وصـــــــــــــــــل

 

نـگـه مـی دارد را

 

دوســـــــت دارمـــ ..

  • Like 3
ارسال شده در

می خواهم سر بیندازم از نو

خودم را

از غزل بافی چیزی سرت می شود؟

اگر نمی شود

پس ، بده آن دار دلتنگی را

که قاب گرفتی

روی دیوار سکوت

.

  • Like 8
ارسال شده در

در ها را می گشایم

 

پشت پنجره می نشینم

 

به تو و تمامی خاطرتمان می اندیشم!!!

 

و به باران که بر لبان زمین بوسه میزند می نگرم

 

مجنون من

 

می دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

 

 

مثل آسمانی که امشب می بارد....

 

 

و اینک باران

 

 

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

 

 

و چشمانم را نوازش می دهد

 

 

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم . . .

 

 

 

1302859034_00jw054wrjx.gif

  • Like 7
ارسال شده در

بخوان مرا به شروعی زیبا

 

مرا بخوان به آوای خیس باران در این خشکی دلها،بخوانم تا در

 

آغوش تو بیابم دلهای خیس بارانی را،که مرهمی یابم بر تنهایی ها

 

و ترس ها و اشک ها و همدمی یابم برای شادی ها و مرهمی یابم

 

و همدمی همچنین به پاس خواندنت...

  • Like 7
ارسال شده در

مگه با باد نسبتی داری؟

چقدر شبیه تو …

یک لحظه آمد مرا پیچاند و رفت …

  • Like 6
ارسال شده در

smstak1.jpg

دیگر آن مجنون سابق نیستم

آن بیابان گرد عاشق نیستم

اینک از اهل نسیم و سایه ام

با تب صحرا موافق نیستم

با سلامی با خیالی دل خوشم

در تکاپوی حقایق نیستم

بس کنید اصرار را، بی فایده ست

من برای عشق لایق نیستم

:4564::4564::4564:

  • Like 5
ارسال شده در

دست و بالم از حرف خالیست !

هر چه هست تویی

و تو ،

حرف نداری ...

  • Like 6
ارسال شده در

شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن…

چندشم می شود از لکه انگشت دروغ…

  • Like 4
ارسال شده در

حال من بد نیست ...

نفسی میاد و میرود...

اما به تناقض رسیده ام ....

یک روز شادم یک روز غمگین...

یک روز امیدوار یک روز ناامید ...

یک روز زندگی زیباست یک روز زشت ...

یک روز خسته یک روز سرشار انرژی ...

ای وای من ! یک تن و این همه تناقض ! :w58:

  • Like 4
ارسال شده در

عادت نکرده ام هنوز ...

 

خیال می کنم

 

روزی باز می گردی

 

آرام از پشت سر می آیی،

 

مرا که به انتهای خیابان خیره شده ام

 

دوباره به نام کوچک صدا می زنی و

 

عمر تنهایی ام به پایان می رسد...

  • Like 2
ارسال شده در

روزگــــــار ؛ نبودنت را برایم دیکتـــه می کند ... و نمره ی من باز می شود صفـــــــــــر ... هَنـــــــوز ... نبودنت را یاد نگرفته ام ...

  • Like 1
×
×
  • اضافه کردن...