رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


*Polaris*

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

خانه ات سرد است؟

 

 

 

خورشیدی در پاکت می گذارم و برایت پست می کنم.

 

 

ستاره کوچکی در پاکتی بگذار و به آسمانم روانه کن.

 

 

بسیار تاریکم

 

www_aloneloves_ir003.jpg

  • Like 6
ارسال شده در

خود را به صخره مي زنم فردا كه شايد

 

«ساحل » شوم آغوش دريا را كه شايد

 

 

 

يك موج از چشم سياهت در نگاهم

 

پيدا كند آغاز رويا را كه شايد

 

 

 

من باشم و تو باشي و يك آسمان عشق

 

تو باشي و من باشم و فردا كه شايد

  • Like 5
ارسال شده در

شاید یه کسی شبا برای اینکه خواب تورو ببینه

 

به خدا التماس می کنه!!

 

شاید یه کسی به محض دیدن تو دستاش یخ می کنه و تپش قلبش مرتب بیشتر می شه!!!

 

مطمعن باش یه کسی شبا به خاطر تو ؛

 

تو دریایی از اشک می خوابه !!!!

 

ولی تو اونو نمی بینی ....

  • Like 5
ارسال شده در

من و دل همنفسیم با نفس خیال تو…

نفسم . همنفسم . هر نفسم فدای تو…

  • Like 5
ارسال شده در

تــــــــــــو

 

مبهــم تريــــن تعــريـــــف دنيـــائي

 

مخاطــــب ِ خـــاص ّ ِعـــــام

 

!

  • Like 4
ارسال شده در

يــکــ گــمــشــده در گــذشــتــه دارم...

 

ســاعــتــ...

 

لــجـبــاز نــشــو...

 

عــقــربــه را بــرگــردان...

 

1s4u0k1yh9oi05su6ine.jpg?w=330&h=330

  • Like 5
ارسال شده در

رودها در جاری شدن

و علف ها در سبز شدن معنی پیدا می کنند

کوه ها با قله ها

و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند

وانسان ها

همه ي انسان ها

با عشق، فقط با عشق

پس بار خدایا بر من رحم کن

بر من که می دانم ناتوانم رحم کن

باشد که خانه ای نداشته باشم

باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم

اما نباشد، هرگز نباشد

که در قلبم عشق نباشد، هرگز نباشد

  • Like 5
ارسال شده در

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

می برم تا که در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ نگاه

شستشویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه امید حال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند باد وصال

ناله می لرزد

می رقصد اشک

آه بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

بخدا غنچه شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم خنده به لب ‚ خوینن دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

  • Like 4
ارسال شده در

غریبــ ــه

هوای دلـ ــم

عجیــ ــب برایت گرفتــ ـــه!

من و آسمانـــ ـــی از حرف های نگفـ ــته!

راستی

جسـ ـــارت نباشد

تو کی می آیــــ ــی …؟

  • Like 5
ارسال شده در

با توام

ای لنگر تسکین !

ای تکانهای دل !

ای آرامش ساحل !

با توام

ای نور !

ای منشور !

ای تمام طیفهای آفتابی !

ای کبود ارغوانی !

ای بنفشابی !

با توام

ای شور !

ای دلشوره ی شیرین !

با توام

ای شادی غمگین !

با توام

ای غم !

غم مبهم !

ای نمی دانم !

هر چه هستی باش !

اما ای کاش...

نه ، جز اینم آرزویی نیست :

هر چه هستی باش !

اما باش !

  • Like 1
ارسال شده در

به این بی قوارگی

به این پریشانی

هیچ کس تا حالا

سیاره ای ندیده است

که ما...

گورستان ها از باغ ها بزرگ ترند

آه!

این چه دنیای ست

برای ما تدارک دیده اند؟!

لوله ی تانک

از کره ی زمین بیرون زده است.

 

رسول یونان

  • Like 6
ارسال شده در

دیــده ای شــیشــه هـای اتــومبــیل را ..

 

وقـــتــی ضربـــه ای مـــی خــورنـد و مـــی شــکنـنـد ! ؟

 

دیــده ای شـیشــه خــرد مــی شــود

 

ولــی از هــم نمــی پاشــد ! ؟

 

ایـــن روزهـــا همـــان شــیشــه ام ؛

 

خــرد و تــکـه تــکــه .

 

از هــم نـمـــی پــاشـم ،ولـــی شــکـستـــه ام ...

  • Like 5
ارسال شده در

ببـــیــــــن

این اسمش دلــــــه !

اگر قرار بــــــود بفهمه که فاصله یعنی چــــــــی

اگر قرار بــــــود بفهمــــه که نمیشــــه …

میشد مغــــــــز !

دلـــــه ..

نمی فهمــــــه … !

خواستم اطلاع بدم.. . .

  • Like 4
ارسال شده در

دست به دامن خدا که می شوم

 

چیزی آهسته درون من

 

به صدا می آید که...

 

نترس!

 

از باختن تا ساختن دوباره فاصله ای نیست...!

  • Like 5
ارسال شده در

این روزها

 

 

اگر خون هم گریه کنی

 

 

عمق همدردی دیگران با تو

 

 

یک کلمه است :

 

" آخـــــــی "

  • Like 7
ارسال شده در

 

روزهایی در هفته را

کنار بگذار برایِ خودت

به دیدارِ خودت برو

برایِ خودت گل بخر

عطر بزن

برایِ خودت آهنگ بگذار

برایِ خودت به خیابان برو

به آدمها بی منت

لبخند بزن

...

کودکی را ناگهانی ببوس

چشمانت را ببند و هوا را

نفس بکش

سرت را رو به آسمان نگه دار

و بلند بگو

سلام خدا جان . .می بوسمت

رویِ جدول راه برو

در مترو جایت را به

پدری پیر بده

که می دانی خستگیِ سالهایِ زیادی را

به دوش می کشد

برایِ خودت چای بریز

برایِ خودت برقص

.

رو

روزهایی را در آینه نگاه کن و

بلند بگو

دیوانه ! مبادا خودت را فراموش کنی

لعنتی ! تو خوب ترین هستی

عزیزم ! کنارم بمان............................

  • Like 5
ارسال شده در

یادم آمد در سخت ترین لحظه های زندگیم تنها حرف زدن٬ بودن با تو آرامم می کرد ...

 

این روزها اما دیگر نه تو هستی نه صدایت ... که باز آرامم کند ...

  • Like 4
ارسال شده در

شاهد بوده ای

لحظه ی تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟

و آبی که پیش از آن

چه حریصانه و ابلهانه ، می نوشد پرنده؟

 

 

تو ، آن لحظه ای !

تو ، آن تیغی !

تو ، آن آبی !

 

 

من ..

من ، آن پرنده بودم ... !

 

سید علی صالحی

  • Like 4
ارسال شده در

شهر من اینجا نیست !

اینجا…

آدم که نه!

آدمک هایش , همه ناجور رنگ بی رنگی اند!

و جالب تر !

اینجا هر کسی

هفتاد رنگ بازی میکند

تا میزبان سیاهی دیگری باشد!

.

شهر من اینجا نیست!

اینجا…

همه قار قار چهلمین کلاغ را

دوست می دارند!

و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد!

.

شهر من اینجا نیست!

اینجا…

سبدهاشان پر است از

تخم های تهمتی که غالبا “دو زرده” اند!

.

من به دنبال دیارم هستم

شهر من اینجا نیست…شهر من گم شده است!

  • Like 4
ارسال شده در

بهانه تنها لمس دستانت بود

 

وقتی از پشت سر

 

چشمانت را می بستم...

...

  • Like 2
×
×
  • اضافه کردن...