شــاروک 30242 ارسال شده در 7 آذر، 2012 و تـو چـﮧ میفـَهمے از روزگـآرم.. از دلتـَنگے ام، گـآهے بـﮧ خـُدا التمـآس میکُنــَم خوابــَت را ببینــَم، میفـَهمے؟ فقـط خوابـــَترا.. 6
moein.s 18985 ارسال شده در 7 آذر، 2012 همایل خاکستری بر سر کرده ام... این روزها باید هم رنگ جماعت شده... چند روز دیگر... در پس این ابرهای سیاه که از دور می آیند... همایل سیاه بر تن می کنم... معین خراباتی 5
azarafrooz 14221 ارسال شده در 7 آذر، 2012 خدایــا شبیهــ بادکنـکی شـده ام از بـغـضهایـی که به اجبار فرو داده ام ... التـماست میـکـنم... فـقـط یک سـوزن! تـکه تــکه شـدنـم بــاخــودم... 4
پاییزان 3604 ارسال شده در 7 آذر، 2012 داستانی شدم که پایانش، مثل یک عصر جمعه دلگیر است نیستم در حدود حوصله ها، پس چه بهتر که مختصر بشوم... 6
tabassom-m 171 ارسال شده در 7 آذر، 2012 دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي منم من، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم منم من، سنگ تيپاخورده ي رنجور منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ي ناجور نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم بيا بگشاي در، بگشاي ، دلتنگم حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد تگرگي نيست، مرگي نيست صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است من امشب آمدستم وام بگزارم حسابت را كنار جام بگذارم چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟ فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين درختان اسكلتهاي بلور آجين زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است 6
پاییزان 3604 ارسال شده در 8 آذر، 2012 شمردن بلد نیستم دوست داشتن بلدم گاهی شده یک نفر را دو بار دوست داشته باشم، دو نفر را یک جا چه کار می شود کرد شمردن بلد نیستم، دوست داشتن بلدم.... 6
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 8 آذر، 2012 برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام دیوار احساس من را، همه… کوتاه می پندارند ، اما چه می دانند ، در پس این دیوار کوتاه ، زمینش عمق فراوان دارد… 2
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 8 آذر، 2012 در شب تردید من ، برگ نگاه ! می روی با موج خاموشی کجا؟ ریشه ام از هوشیاری خورده آب من کجا ، خاک فراموشی کجا دور بود از سبزه زار رنگ ها زورق بستر فراز موج خواب پرتویی آیینه را لبریز کرد طرح من آلوده شد با آفتاب 3
پاییزان 3604 ارسال شده در 10 آذر، 2012 بی کار، بی حال نشسته ام نمی دانم که را، چه را از یاد ببرم بیا دوباره ببینمت ببینمت و دوباره از یادم ببرم گاه دوستم داشته باش گاهی رهایم کن در اشک چشمانت بازی ام بده هزار بار بمیرانم هزار بار جانم بده بگذار لحظه ـ لحظه از یادم ببرم پرویز جبرائیل 2
azarafrooz 14221 ارسال شده در 12 آذر، 2012 این روزها فهمیدم که در هیچ قابی نمی گنجم اما این تقصیر من نیست شاید هم... اما ایستاده ام تا تمامی امروز را نگاه کنم کسی چه می داند شاید فردا لحظه ای که هیچ کس انتظار ندارد پرواز کنم... 2
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 12 آذر، 2012 مثل رقص در باران در حسّی مهیّج چشم ها می شنوند لب ها می فهمند و دل ها ناگزیر عاشق می شوند ! عشق را بر دهانم با بوسه ای تفهیم کن که خیس بارانم ! برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام 4
moein.s 18985 ارسال شده در 12 آذر، 2012 در توصیف تصویر پست قبل... محو است چهره ات لا به لای هدیه های آسمانی.. که ماسیده اند بر شیشه ی روزنه ی بین من و تو... باید چشم ها را بست تا جور دیگر دید.. در خیال و اوهام نقش پنهان تو را آشکارا دید... معین خراباتی 4
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 12 آذر، 2012 مــــی گــــویــنــد ســـــاده ام ..! مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک نــگــاه .. یـــک لبـــــخـنـــد .. بــه بــازی میـــــگیــــری ..! مــــــی گـــــوینــــد تـــرفنــدهـــایت ، شـــیطنـــت هــــایت .. و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم .. مــــــی گویند ســــاده ام ..! اما مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم ..، همیـــــــــن! و آنــــها ایــــن را نمـــــــیفــــهمنــــد ..!! 7
moein.s 18985 ارسال شده در 12 آذر، 2012 داداش می خوای مشاعره راه بندازی ها... باز در توصیف پست قبل حلقه کردم دستانم را برای دیدن تو... اینبار تمام نگاهم شده یک چشم!!.. آن هم به سوی تو نشانه رفته... که در پَسِ دیوار نگاه های مرا دید می زنی... معین خراباتی 5
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 12 آذر، 2012 خب مشاعره هم بد نبید هاااااااااااا من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی در سینه سوزانم مستوری و مهجوری در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی من سلسله موجم تو سلسله جنبانی 5
azarafrooz 14221 ارسال شده در 12 آذر، 2012 باران که میبارد چشمانم را میبندم .... گمان میکنم در کنار تو هستم ... دستهایت را میگیرم ... میرویم زیر باران قدم میزنیم ... شادمانه میخندیم ... آرام زیر گوشم میگویی .... بس است دیگر خیال بافی ... باران خیلی وقت است بند آمده ..... 6
An@hita 8666 ارسال شده در 13 آذر، 2012 آدمها با دلایلِ خاصِ خودشان به زندگی ما وارد میشوند و با دلایلِ خاصِ خودشان از زندگیِ ما میروند نه از آمدنها زیاد خوشحال باش ، نه از رفتنها زیاد غمگین تا هستند دوستشان داشته باش به هر دلیلی که آمده اند به هر دلیلی که هستند بودنشان را دوست داشته باش ... بی هیچ دلیلی شادمانیهای بی سبب ، همین دوست داشتنهایِ بی چون و چراست 4
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 13 آذر، 2012 مي توان آيينه بود و صدق را تفهيم كرد مي توان خود را به يك لبخند هم تسليم كرد مي توان بر روي دشت بي كران قلب تو نقشهٔ جغرافياي عشق را ترسيم كرد مي توان با يك سبد گل هاي لبخندِ سفيد ائتلاف زرد غم يا درد را تحريم كرد كِي توان در زير سقفي از تفاهم، دوستي سهم اندوه دلت را با دلم تقسيم كرد مي توان از اشك من طعم محبت را چشيد عشق را در ذهن سخت سنگ هم تفهيم كرد مي توان در امتداد جادهٔ سبز وفا در مسير دل، تمام خويش را تقديم كرد... 3
*Polaris* 19606 سازنده ارسال شده در 13 آذر، 2012 لعنت به تو ای دل همیشه جایی جا می مانی که تو را نمی خواهند...! 5
hamed_063 1261 ارسال شده در 14 آذر، 2012 روحم آذرده مرا وسوسه بیهوده مکن دگر این لحظه تن پاک من آلوده مکن یاری ام کن یاری ام کن که رود از یادم غم دیرینه ی این خاطره ها شوق پرواز سراپای مرا می کشد تا پس این پنجره ها پیش رویم بگشا پنجره ای تا از آن پنجره پرواز کنم روحم از قید تن آسوده شود هستی دیگری آغاز کنم هستی دیگری آغاز کنم آسمون ابراتو بردار و برو دیگه تنها منو بگذار و برو آسمون اخماتو وا کن آبی شو آسمون آفتابی شو آفتابی شو آسمون غرق به خونه دل من آسمون دشت جنونه دل من تک و تنها توی دنیای بزرگ آسمون بی همزبونه دل من آسمون مرده دیگه مهر و وفا عزم ما پر شده از رنگ و ریا نه محبت میشه پیدا نه صفا آسمون قهره دیگه از ما خدا آسمون قهره دیگه از ما خدا آسمون کاشکی که میشد بپرم تو دل آبی تو خونه کنم کاشکی می شد مثال ابرای تو زار زار گریه ی مستونه کنم زار زار گریه ی مستونه کنم آسمون غرق به خونه دل من آسمون دشت جنونه دل من تک و تنها توی دنیای بزرگ آسمون بی همزبونه دل من ... 4
ارسالهای توصیه شده