رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


*Polaris*

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

وقتی تو نیستی

نه هست های ما چنان که بایدند

نه بایدها...

مثل همیشه اخر حرفم

و حرف اخرم را

با بغض می خورم

عمری است

لبخندهای لاغر خود را

در دل ذخیره می کنم

باشد برای روز مبادا!

اما...

در صفحه تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ما

اما کسی چه می داند؟

شاید

امروز نیز روز مبادا

باشد!

وفتی تو نیستی

نه هست های ما چنان که بایدند

نه بایدها...

هر روز بی تو

روز مباداست!

 

قیصر امین پور

  • Like 7
ارسال شده در

من دیوانه نیستم فقط کمی تنهایم همین...!!!

 

 

 

چرا نگاه می کنی ؟؟؟

 

 

تنها ندیده ای؟؟

 

 

 

به من نخند....

 

 

من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم.

  • Like 3
ارسال شده در

گاهي دلم مي خواهد

 

وحشــيانه غرورت را

 

پاره کنم!

 

قلب ترا

 

در مشتم بگيرم

 

و بفـشارم

 

تا حال مرا لحظه ايي بفهمي...!

  • Like 4
ارسال شده در

گفت جبران می کنم...

 

گفتم کدام را؟

 

عمر رفته را؟

 

روح شکسته را؟

 

دل مرده اما تپنده را؟!!

 

 

حالا من هیچ....

 

جواب این تار موهای سپید را میدهی؟؟

 

نگاهی ب سرم کرد و گفت وای...خبر نداشتم!!

 

 

چ پیر شدی....

 

گفتم جبران می کنی...!!

 

گفت کدام را ؟؟!!

  • Like 3
ارسال شده در

زندگی لحظه ی مختصریست

 

مثل یک فنجان چای

 

و کنارش عشـــــق است ..

 

مثل یک حبه ی قند ..

 

زندگی را با عشـــــق

 

نوش جان باید کرد ..

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+خودکــــار توی فنجـــان

قاشــــق به روی کاغذ

زیبایی ات حواس مرا پرت می کند!

  • Like 6
ارسال شده در

نشسته ام با سایه ای بی حد و مرز

نه او می پرسد از من

نه من می خندم به سایه بازی نورش

تنها

هر دو خیره می شویم به او....

  • Like 5
ارسال شده در

شبی دیگر ٔبر اویزم ز تا ق چرخ تابنده

خیالی را که چون اختر به اوج اندر گریزان است

 

در این موج زمرد فام بس درّ است غلت نده

در این باغی‌ که در بسته است ، بس گلبرگ ریزان است

 

همیدون سایه‌ای خاکستری رنگ و پریشانم

بروی شعله میلغزم در این شبهای بارانی

 

هیاهویی که از لب‌ها تراویدست می‌دانم

که جان را آشنایی هاست با اسرار پنهانی

 

تو‌ای شاهین نیرومند ٔبر کهسار آبی رنگ

خبر داری اگر از آتش خورشید جادوگر

 

مرا هم شهپری فرما شگرف و آسمان آهنگ

که تا از چشمه چرخنده گردون ٔبر آرام سر

 

- - - Updated - - -

 

عشق را در چشم تو روزی تلاوت می کنم

با همه احساس خود را با تو قسمت می کنم

 

مرز بی پايان مهرت را به من بخشيده ای

در جوابت هر چه دارم من فدايت می کنم

 

نور چشمت را چراغ شام تارم کرده ای

من وجودم را هميشه فرش راهت می کنم

 

ای تجلی گاه هر چه خوبی و مهر و صفا

عاقبت مانند اشعار فريدون ناب نابت می کنم

 

بر خرابات وجودم زندگی بخشيده ای

تا نفس دارم هميشه شاد شادت می کنم

  • Like 4
ارسال شده در

این روزها "بی" در دنیا ی من غوغا می کند

بی کس، بی مار، بی زار، بی چاره، بی تاب، بی دار، بی یار،

بی دل، بی ریخت، بی صدا، بی جان، بی نوا، بی حس، بی عقل، بی خبر، بی نشان،

بی بال، بی وفا، بی کلام، بی جواب، بی شمار، بی نفس،بی هوا،

بی خود، بی داد، بی روح، بی هدف، بی راه، بی همزبان،

بی تو، بی تو، بی تو.....

 

زنده یاد حسین پناهی

  • Like 5
ارسال شده در

این روزها عشقها

 

مکرر به سراغ آدمها می آیند

 

و زودتر می میرند

 

می شود حتی روزی صد بار عاشق شد

 

و هزار بار فارغ !

 

دیگر چه جای حرفی هست

 

برای صحبت از عشقهای اساطیری ؟

 

دست بردار از کهنه های دیروزی !

 

گذشت دوران قصه هایی که مردمانش خوب زندگی می کردند

 

و در پایان ، خوب هم می مردند !....

 

می بینی ؟ به همین سادگی است

 

شک نکن !

 

اینجا که نباشم ... حتماً جای دیگری هستم

 

آرام در آغوش دیگری .........

  • Like 5
ارسال شده در

خدایا میوه ی ممنوعه ی این زمین خاکی

روی کدام درخت در انتظار دندان های حریص من است؟

هوس کرده ام از زمین اخراجم کنی!

  • Like 2
ارسال شده در

دوست میدارم که با خویشان خود بیگانه باشم

همدم عقلم چرا همصحبت دیوانه باشم

دل به هر کس کی سپارم من در دلها مقیم

تا نتوانم شمع مجلس شد چرا پروانه باشم

آزمودم آشنایان را فغان از آشنایی

آرزومندم که با هر آشنا بیگانه باشم

مرغ خوشخوانم وگر در حلقه زاغان نشینم

کی توانم لحظه ای در نغمه مستانه باشم

مردمی گم شد میان آشنایان از تو پرسم

با چنین نامردمان بیگانه باشم یا نباشم

  • Like 4
ارسال شده در

من همان شبان عاشقم

سینه چاک و ساکت و غریب

بی تکلف و رها

در خراب دشت های دور

در پی تو می دوم

ساده و صبور

یک سبد ستاره چیده ام برای تو

یک سبد ستاره

کوزه ای پر آب

دسته ای گل از نگاه آفتاب

یک عبا برای شانه های مهربان تو

در شبان سرد

چارقی برای گام های پر توان تو

در هجوم درد

من همان بلال الکنم

در تلفظ تو ناتوان

آه از عتاب!

  • Like 4
ارسال شده در

دلم می خواد مثل غریبه یه گوشه دنجی بشینم ،

با خودم تنهای تنهای و بیکس

دلم می خواد مثل پرستو کوچه های غم و ببینم ،

که دیگه می خوام کوچ کنم ، میخوام بمیرم

 

دل تنها و غمینم به هوای دل دیگه پر نگیره

تک و تنها سبک بال دیگه هرگز به هوایی پر نگیره

 

دلم می خواد مثل غریبه یه گوشه دنجی بشینم

با خودم تنهای تنهای و بیکس

دلم می خواد مثل پرستو کوچه های غم و ببینم ،

که دیگه می خوام کوچ کنم ، میخوام بمیرم

سياوش قميشي:icon_gol:

:icon_gol:

  • Like 3
ارسال شده در

پاييزه

چشم تو وقتي بباره

وقتي كه ببينم اين بارونه

بارونه چشم تو وقتي بباره

وقتي كه ببينم اين پاييزه

اين بارونه

اين پاييزه

كه ميباره

كه مثل اشك چشات فايده نداره

آسموني تو ميدوني

اين بارونه

يا پاييزه

اما نه بارونه

نه پاييزه..

 

  • Like 3
ارسال شده در

گر حال تو هم چون

منه آشفته خراب است

گر خواهش دلهاي منو تو

بي حساب است

اي واي به حال هر دوي ما

اي واي به حال هر دوي ما

سياوش قميشي:icon_gol:

  • Like 3
ارسال شده در

رفتيُ

خاطره های تو نشسته تو خيالم!

بی تو من

اسير دست آرزوهای محالم!

ياد من نبودی اما،

من به ياد تو شكستم!

غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم!

 

هم ترانه! ياد من باش!

بی بهانه ياد من باش

وقت بيداريِ مهتاب،

عاشقانه ياد من باش!

 

اگه باشی با نگاهت،

ميشه از حادثه رد شد!

ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد!

اگه دوری،

اگه نيستی، نفس فرياد من باش!

تا ابد،

تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش!

 

هم ترانه! ياد من باش!

بی بهانه ياد من باش!

وقت بيداريِ مهتاب،

عاشقانه ياد من باش!:icon_gol:

  • Like 3
ارسال شده در

شکایت

 

سکوتم از رضایت نیست

دلم اهل شکایت نیست

هزار شاکی، خودش داره

خودش گیره، گرفتاره

 

همون بهتر که، ساکت باشه این دل

جدا از این، ضوابط باشه این دل

از این بدتر نشه، رسوایی ما

که تنهاتر نشه، تنهایی ما

 

کسی جرمی نکرده، گر به ما این روزها، عشقی نمی ورزه

بهایی داشت این دل پیشترها، که در این روزا، نمی ارزه

که کار ما، گذشته از شکایت

هنوزم پایبندیم، در رفاقت

 

می ریزه تو خودش دل غصه هاشو

آخه هیچکس نمیخواد قصه هاشو

  • Like 3
ارسال شده در

شب ها خوابم نمی برد…

از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبـــــم

بی انصاف…

محکم زدی ،

جایش مانده است…

  • Like 3
ارسال شده در

خیلی وقته دلم تنگ شده واسه کسی که بهش بگم :

7 صبح اگه بیدار بودی بیدارم کن !

اگه رفتم پشت خطش قطع کنه و بگه : جونم ....

اگه باهاش قرار گذاشتم زودتر از من بیاد ،

یواشکی از تلفن خونه بزنگه بهم !

دوستاشو بپیچونه بخاطر من ....

منو با تنهاییام ؛ تنها نذاره !

خیلی وقته دلم تنگ شده ... !!!

اون عشق فکر نکنم پیدا شه :4564:

  • Like 3
ارسال شده در

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی

ولی با خفت و خواری پی شبنم نمیگردم

  • Like 4
×
×
  • اضافه کردن...