پاییزان 3604 ارسال شده در 25 آذر، 2012 من که بیهوشم از او مست شرابم مکنید مکنید از لب او یاد و خرابم مکنید یاد او در سر می، بیشترم می سوزد سوختم آخر از این بیش کبابم مکنید باری از یاری غیرش ای هم نفسان مدهید آگهی و دیده پر آبم مکنید 7
پاییزان 3604 ارسال شده در 25 آذر، 2012 من بودم و دوش یار سیمین تن من جمعی ز نشاط و عیش پیرامن من آنها همه صبحدم پراکنده شدند جز خون جگر که ماند در دامن من اثیر الدین اخسیکتی 7
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 25 آذر، 2012 نیمه شب بود و غمی تازه نفس ره خوابم زدو ماندم بیدار ریخت از پرتو لرزنده ی شمع سایه ی دسته گلی بر دیوار. همه گل بود ،ولی روح نداشت سایه ای مضطرب و لرزان بود چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه گوییا مرده ی سرگران بود! شمع ،خاموش شد از تندی باد. اثر از سایه به دیوار نماند! کس نپرسید کجا رفت، که بود، که دمی چند درین جا گذراند! این منم خسته درین کلبه ی تنگ جسم درمانده ام از روح کجاست من اگر سایه ی خویشم، یا رب، روح آواره ی من کیست، کجاست؟ 9
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 25 آذر، 2012 سكوت می كنم به اندازه آغاز دنیا به بزرگی هیچ! منتظر یك انفجار بزرگ شاید كه دنیای جدیدی متولد شود ............كه به واژه هایم رنگ عادت نپاشاند دنیایی كه در آن سهم من از هیاهو گوشی باشد كه صدای سكوتم را بشنود...! 8
شــاروک 30242 ارسال شده در 26 آذر، 2012 به اندازه ی همه" نه " هایی که باید میگفتم و نگفتم ، امروز باید بگم غلط کردم ...! 7
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 26 آذر، 2012 من آن موجم که آرامش ندارم به آسانی سر سازش ندارم هميشه در گريز و در گذارم نمی مانم به يکجا بی قرارم سفر يعنی من و گستاخی من هميشه رفتن و هرگز نماندن هزاران ساحل و ناديده ديدن به پرسش های بی پاسخ رسيدن من از تبار دریا از نسل چشمه سارم رها تر از رهایی حصار بی حصارم ساحل حصار من نیست پایان کار من نیست همدرد و یار من نیست کسی که یار من نیست در انتظار من نیست صدای زنده بودن در خروشم به ساحل چون می یایم خموشم به هنگامی که دنیا فکر ما نیست برای مرگ هم در خانه جا نیست اگر خاموش بشینم روا نیست دل از دریا بریدن کار ما نیست من از تبار دریا از نسل چشمه سارم رها تر از رهایی حصار بی حصارم 6
azarafrooz 14221 ارسال شده در 26 آذر، 2012 دیروز میگفتم :مشقهایم را خط بزن … مرا مزنروی تخته خط بکش … گوشم را مکشمهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکنهر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیراما کنون ..مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیرمرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان 7
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 26 آذر، 2012 یارمن همسفرگرفت وعشق من بر باد رفت یار من ا زیاد برد و با رقیبم شاد رفت آن همه عشق وامید عهدها بر باد رفت آن همه سوزوگدازواشکها از یاد رفت با سرود آه من بزم عروسی ساز کرد خنده زد براشک من آهسته و با ناز رفت خوشبختی و شادی من بر خاک ریخت لاله ی امید من پرپرشدو بر باد رفت آن نهال نیکبختی آن درخت آرزو آنکه بود در باغ رویا خوشتر از شمشاد رفت 5
alimec 23104 ارسال شده در 26 آذر، 2012 باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی چون سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو 6
چکامه. 665 ارسال شده در 26 آذر، 2012 شب سردی است ، و من افسرده راه دوری است ، و پای خسته . تیرگی هست و چراغی مرده . می کنم ، تنها ، از جاده عبور دور ماندند زمن آدم ها . سایه ای از سر دیوار گذشت ، غمی افزود مرا بر غم ها . فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها سهز کند پنهانی . نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر سحر نزدیک است هر دم این بانگ برآرم از دل وای ، این شب چقدر تاریک است . 6
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 27 آذر، 2012 رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی زخم نمی زنی به من که مبتلاترم کنی از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست 11
پاییزان 3604 ارسال شده در 27 آذر، 2012 دلی دیرم دلی دیوانه و دنگ ندونم مو که دیرم نام یا ننگ از این دیوانگی روزی بر آیم که در دامان دلبر بر زنم چنگ بابا طاهر 9
شــاروک 30242 ارسال شده در 28 آذر، 2012 شاید آرامتـــــر میشدم... فقـــط و فقــــط اگر میفهمیــــدی حرفهایم به همیــــن راحتی که میخـــوانی نوشته نشـــده اند !!! 9
Lean 56970 ارسال شده در 28 آذر، 2012 وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخوانم عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره میکنم باشد برای روز مبادا اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست 11
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 28 آذر، 2012 غم که می آید در و دیوار شاعر می شود در تو زندانی رفتار شاعر می شود می نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی خط کش و نقاله و پرگار ، شاعر می شود تا چه حد این حرفها را می توانی حس کنی حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می شود تا زمانی با توأم ، انگار شاعر نیستم از تو تا دورم ، دلم انگار شاعر می شود باز می پرسی چطور اینگونه شاعر شد دلت ؟ تو دلت را جای من بگذار ، شاعر می شود گرچه می دانم نمی دانی چه دارم می کشم از تو می گوید دلم هر بار شاعر می شود 8
moein.s 18985 ارسال شده در 30 آذر، 2012 این روز ها مگس های دور شیرینی به دورم زیاد شده اند.. اندکی اسپری تنهایی می خواهم بزنم به این احوالم... 5
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 1 دی، 2012 اینسان که با تیر غمت دل را مداوا می کنی دانی چه شوری بر تن این مرد تنها می کنی؟ ترسم تو نا غافل شبی در چشم من ظاهر شوی وقتی که بر معشوق خود باغ لبت وا می کنی حیران آن سنگین دلم با روی چون الطاف گل یک آسمان مشتاق را آسان تماشا می کنی عشوه کرشمه کار تو با آسمانی ناز باز صد شکر گه گه ناوکی پایین و بالا می کنی شیرین شد از رویای تو آرامش فرهاد من ممنون که مجنون مرا اینگونه لیلا می کنی زان رو نگاهت می کنم دزدانه دانم عشق را هر فرصتی دستت دهد آسوده حاشا می کنی مست از می رویت منم دلداده کویت منم "ساسان" درد آلود را آخر به دل جا می کنی 4
!BARAN 4888 ارسال شده در 2 دی، 2012 [h=6]یه وقتایی آخرش که از طرفتون خداحافظی میکنین یهو اسمتونو صدا میزنه وقتی میگین جــانم... ناغافل جمله ی دوستت دارم رو که میشنوین یهو دلتون هـــــری میریزه ...! این ریختن چقد قشنگه...:)[/h] ❀◕ ‿ ✿◕ ‿ ◕✿ ◕❀ 3
*ستاره* 417 ارسال شده در 2 دی، 2012 گم کرده ام،همه چیز را به یکباره گم کرده ام! همه چیز یعنی من من خودم را گم کرده ام! جای تاول های زیر پایم،تن خسته ام،چشم گریانم... نشان نمیدهد که دلتنگت شده ام؟؟ برگرد من ِ من! برگرد! 4
ارسالهای توصیه شده