رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


*Polaris*

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

داخل که شدم، به نام آهو گفتم

 

با اشک وضو گرفته، «یاهو» گفتم

 

در مسجد عشق رفته بودم به نیاز

 

گفتند: اذان بگو ... من از او گفتم

 

"علیرضا بدیع"

ارسال شده در

سنګسارم کردباهمان سنګهایی ک برایش سنګ تمام ګذاشتم

  • Like 1
ارسال شده در

ما اندوه فاصـــله را

به غــایت مسـافران غریب

گریسته ایم،

ما سر رشتــه یِ عشـق را

در همهمه ی هزار پرسش و چرا

گم کرده ایم،

و امـروز

تا آواره گی ِبی مرزی ِ دلتنــگی

پیش رفته ایم

ما در نبود ِکسـی که پایِ مــاندن نداشت

هر روز ، ذره ذره شــعر شده ایم

و پـ ـروازی را تجربه میکنــیم

که تنــها ، رنگ دیــوار هایش آبـ ـی ست

ارسال شده در

دلـم نـه عـشق میخواهد .. نـه دروغ های قشنگ ..

نـه ادعـاهای بـزرگ .. نـه بـزرگ های پـر ادعـا ..

دلـم یـک فنـجان قـهوه داغ میـخواهد و یـک " دوســــت " ..

کـه بـشود بـا او حـرف زد و بـعد " پشیــمان " نـشد ...

ارسال شده در

خداونـــــــدا! اگـــــــــــــــر داشتن،

ذلیل داشتنم میکند, ندارم کـن!

خداونــــدا اگـــــــر کــــــــــاشتن،

اسیر چیدنم میکند، بیکارم کن!

اگر اندیشــــه ی خیانت به یاران

بر سرم افتـــــاد بر سر دارم کن!

اگر به لحظه ی غفلتی در افتادم

پیش از سقوط هشیــــــارم کن!

اگـــــــــــــر رنـــــــــــــج بیمــــاران،

لحظـه ای از دلــــــــم بیرون رفت،

سخت و بی ترحم بیمــــارم کن!

خداونــــدا! خـــــــــــــــــــــــوارم کن!

امــــــــــــــــــــا مــردم آزارم نکــــن!

  • Like 1
ارسال شده در

حس خوبیه … به خودت میای میبینی به کسی که رهات کرده و بدجور بهت ظلم کرده دیگه نه نیازی داری نه احساسی ولی اون داره از بی تو بودن میمیره...

  • Like 1
ارسال شده در

اگه دوباره ترانه‌یی از این قلبِ متروک شنیده می‌شه،

اگه می‌بینی جوانه داده تنِ بلوطِ خشکیده ریشه،

 

اگه اسیرِ تالابِ زهرم اما یه‌وقتا خندم می‌گیره،

اگه با فکرِ افتادنِ یه گلبرگِ لاله دردم می‌گیره،

 

اگه کتاب و کیف و کلاهم جا می‌مونه تو تاکسی خالی،

این خیره موندن به نقطه‌یی دور، این بی‌قراری، این خوش‌خیالی...

 

به خاطرِ توست، به خاطرِ ما،

به خاطرِ این دورانِ زیبا...

به خاطرِ این حسِ دورگه

حس ما شدن بی‌اما، اگه...

 

اگه هرجا یه آینه می‌بینم دستی می‌کشم به روی موهام،

اگه حتا تو متروی خالی باور ندارم تنهای تنهام،

 

اگه دیدنِ تارای سفید میونِ موهام آزارم می‌ده،

اگه کنارِ چرکنویسِ این ترانه دستم یه دل کشیده،

 

اگه همیشه واکس خورده کفشام، اگه به خودم اُدکلن زدم،

اگه همیشه نیم ساعت زودتر سرِ قرارم با تو اومدم...

 

به خاطرِ توست، به خاطرِ ما،

به خاطرِ این دورانِ زیبا...

به خاطرِ این حسِ دورگه

حس ما شدن بی‌اما، اگه...

 

 

 

 

 

یغما گلرویی

  • Like 1
ارسال شده در

بین ما

دو فنجان چای

سرد شده است...

 

 

 

(علیرضا روشن )

 

 

 

 

ارسال شده در

هیچکس نفهمیدزلیخامرد!بود!!!!

میدانی چرا؟؟؟؟؟

مرادانگی میخواهدماندن پای عشقی که توراپس میزند.

  • Like 1
ارسال شده در

یادت ،پرچم صلحی است میان ِ شورش ِ افکارها...

.

.

.

یادگاری...(1393)

  • Like 3
ارسال شده در

از فردا بیشتر مراقب باش

تقاص اشک های امشب من سنگین تراز تمام روزهایی است

که عاشقانه گریه کردم....

  • Like 2
ارسال شده در

زندگی هنگامه فریادهاست

سرگذشت و درگذشت یادهاست

  • Like 3
ارسال شده در

نوشت “قم حا ” …همه به او خندیدند!!گریست …گفت به “غم ها ” یم نخندید…که هر جور نوشته شود درد دارد!!از ته به سر بخوان تامنِ آن روزها را بشناسی

  • Like 3
ارسال شده در

من آنچه را احساس باید کردیا از نگاه دوست باید خواند،هرگز نمی پرسمهرگز نمی پرسم که: آیا دوستم داری؟قلبِ من و چشمِ تو می گوید به من: آری

  • Like 1
ارسال شده در

تنهاتر از آنم که به تنهایی بیندیشم...

نازکتر از بلورم و نرم تر از حریر ، اگر قصد شکستن داری ، سنگ بی انصافی است ، یک تلنگر کافیست

  • Like 1
ارسال شده در

من آن موجم که آرامش ندارم

به آسانی سر سازش ندارم

 

هميشه در گريز و در گذارم

نمی مانم به يکجا بی قرارم

 

سفر يعنی من و گستاخی من

هميشه رفتن و هرگز نماندن

 

هزاران ساحل و ناديده ديدن

به پرسش های بی پاسخ رسيدن

...

  • Like 2
ارسال شده در

من عادت کرده ام به دیوار کشیدن

میان خود بودن و همه بودن...

من عادت کرده ام به آنکه خاطره های تو دلداریم دهند

میان مرز باریک و احمقانه ی بودن یا نبودن

 

میان ذهنی که هیچکس نمی بیند

 

هیچکس احساس نمی کند زنده بودنش را

نفس کشیدنش را

آهسته آهسته مردنش را

قلب من هرگز میان سینه ام نبوده است

قلب من میان خاطرات تو

 

در آن اتاق همیشه قفل انتهای راهرو

 

پشت پریشانی های یک ذهن بی قرار

می تپد دیوانه وار...

آرزو می کند؛

کاش دلبری بود که می آمد یک روز

راز احمقانه ی این دیو منتظر را

کشف می کرد...

 

 

/

  • Like 2
ارسال شده در

بی تفاوت نیستم...

فقط...

دیگرکسی برایم متفاوت نیست...

  • Like 2
ارسال شده در

روزهایی که بی تو می گذرد

گرچه با یاد توست ثانیه هاش

آرزو باز می کشد فریاد

در کنار تو می گذشت ای کاش...

  • Like 1
ارسال شده در

تلخى این روزهایم را ببخشید ...

... دیگر ...

قندى در دلم آب نمیشود ...

  • Like 6
×
×
  • اضافه کردن...