رفتن به مطلب

قاصدکــــــــ

مدیر تالار
  • تعداد ارسال ها

    2,489
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    23

تمامی مطالب نوشته شده توسط قاصدکــــــــ

  1. با توجه به مشورتي كه با مديران ارشد داشتيم، مشكلي براي ايجاد اين چنين بخشي نيست. لطفاً شما پيشنهادت براي اينكه محل اين بخش در كدوم تالار باشه؟ و اينكه اسم بخش چي باشه؟ رو بفرماييد.
  2. پيش از اينكه بيشتر به انديشه‌هاي سياسي يا طبيعي رواقيون بپردازيم، بهتر هست اين سوال رو از خودمون بپرسيم كه: من و شماي انسان 2000 سال بعد از اونها، چه استفاده‌اي مي‌تونيم از اين فلسفه بكنيم؟ آيا آشنايي ما با اين فلسفه، فقط در حد آشنايي با يك موضوع تاريخي هست؟ يا اينكه ميشه بگونه‌اي از اين فلسفه در زندگي امروز خودمون بهره ببريم ؟ اين سوال رو قبل از من، يك استاد فلسفه از دانشگاه آكسفورد بنام آقاي ويليام اروين مطرح كرده، و براي حل اين معما تلاش‌ زيادي بكار بسته، و حاصل اين تلاش يك كتاب كوچك و عالي و خودموني شده به اسم «فلسفه‌اي براي زندگي» با زيرعنوان : روش‌هاي كهن رواقي براي زندگي امروز
  3. تعريف اونها از اراده با تعريفي كه ما داريم تفاوتي نداره. و اون عبارت از قوي‌ترين افكار و انديشه‌هاي دروني انسان هست كه بر ساير افكار غلبه مي‌كنه و در نهايت منجر به حركت ميشه. در فلسفه رواقي منظور از تأثيرناپذيري، تاثير‌نپذريفتن از اموري هست كه خارج از طبيعت ماست. درست مثل همون مثالي كه نقل كرديد. فيلسوف رواقي ميگه اگر مرگ يك حقيقت هست، و كنترلي روي وقوعش نداريم، بهتر اينه كه طبق طبيعت انتظارش رو داشته باشيم، تا وقتي به وقوع پيوست غافلگير نشيم. و بعبارتي بيش از اندازه، از اين بابت تأثير نپذيريم. لطفاً اين پست رو بخونيد. اين كتاب رو در همين تاپيك هم معرفي خواهم كرد و روش صحب
  4. با وجود آنکه مکتب آن ابتدا در شهر آتن تاسیس شده و یکی از چهار مکتب آتن شمرده میشود کمتر متعلق به آتن بود، بلکه اولین فلسفه یونانی است که صورت عام و خاصیت جهانی پیدا کرده، و دیگر اینکه سران این مکتب همه آتنی نبوده اند. مذهب رواقی در قرن دوم میلادی در روم نفوذ یافت و حکمایی مانند سنکا (Seneca)، اپیکتتوس (Epictetus) و مارکوس آورلیوس (Marcus Aurelius) به آن گرویدند. پیروان این فلسفه رواقیون یا رواقیان خوانده می‌شوند. در اخلاق رواقیان فضیلت را مقصود بالذات می‌دانستند و معتقد بودند که زندگی باید سازگار با طبیعت و قوانین آن باشد و می‌گفتند آزادی واقعی وقتی حاصل می‌شود که انسان شهوات
  5. قاصدکــــــــ

    فلسفه رواقي (Stoicism)

    نام مکتب رواقی برگرفته از واژه یونانی « استوا» (Stoi) به معنای ایوان منقوش است. زنون کیتیونی در حوالی سال 310 قبل از میلاد در آتن در یکی از همین رواق ها تعلیماتش را عرضه می کرد. فلسفهٔ اخلاقی رواقی تاثیرگذارترین جریان اخلاقی-فلسفی در طول تاریخ است، که پانصد سال به درازا انجامید و از دوره فروپاشی امپراتوری اسکندر مقدونی يعني ۳۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، تا ۲۰۰ سال بعد از میلاد مسیح ادامه داشت. طبق نظر یکی از مفسران: «فلسفه جهان هلنیستی فلسفه رواقی بود و باقی فلسفه ها حاشیه ای بر آن بودند.». بعد از سقراط، علاوه بر مكتب افلاطون و مكتب ارسطو، چهار مكتب ديگر
  6. عالم‌ مينوي‌ و عالم‌ گيتي‌ (عالم‌ حقايق‌ ابدي‌ و عالم‌ كون‌ و فساد) بر حسب‌ آنچه‌ سهروردي‌ در آثار خود آورده‌ و در آثار ديگران‌ نيز مشاهده‌ مي‌شود ايرانيان‌ قديم‌ به‌ وجود دو عالم‌ معتقد بوده‌ و وصول‌ به‌ عالم‌ مينوي‌ را اساس‌ سعادت‌ خويش‌ به‌ شمار مي‌آورده‌اند در نظر ايرانيان‌ قديم‌ عالم‌ «مينوي‌» جز يك‌ جهان‌ روحاني‌ و نوراني‌ چيز ديگري‌ نمي‌باشد همان‌گونه‌ كه‌ در نظر آنان‌ «گيتي‌» جز عالم‌ حسّي‌ و جهان‌ جسماني‌ چيز ديگري‌ به‌ شمار نمي‌آيد. عبارت‌ سهروردي‌ در اين‌ باب‌ چنين‌ است‌. «... و الأضواء المينّوية‌ ينابيع‌ الخّره‌ «خره‌» والرأي‌ التّي‌ اخبر عنها زرادشت‌ و وقع‌ خلسة‌ ال
  7. قاصدکــــــــ

    محاکمه سقراط

    در ادامه توصيه مي‌كنم دو رساله‌ي اقريطون و فيدون را هم مطالعه بفرماييد. در رساله‌ي اقريطون، شخص اقريطون به سقراط پيشنهاد فرار از زندان را مي‌دهد كه صحبت‌ها و دلايل او براي رد اين پيشنهاد بي‌نهايت شنيدني و آموزنده است. همچنين رساله‌ي فيدون، به آخرين مكالمات سقراط و شاگردان در زندان (پيش از نوشيدن شوكران) اختصاص دارد، كه در آن صحبت از بقاي روح و نظريات سقراط و افلاطون دراينباره است، و اين نيز بيش از هر رساله‌اي معنوي، زيبا و دل‌انگيز است. بقول خود سقراط همچون آواز قو (يا بعبارتي آخرين آواز سيمرغ) شنيدني و عالي است. هردوي اين مكالمه، بعلاوه خطابه‌ي دفاعيه و چند متن
  8. سلام معصومه جان منظورتون از بخش كوه و كوهپيمايي اين هست كه تاپيك‌هاي آموزشي در اين حوزه ايجاد بشه ؟ يا اينكه تيمي متشكل از اعضا براي كوهنوردي تشكيل بشه ؟
  9. من با مقدمات نوشته شما موافقم، اما موافق نيستم كه از اون مقدمات اين نتيجه حاصل ميشه كه : يعني مخالف اين نظريه هستم كه هركس از مرگ نهراسه، (پس) به پوچي مي‌رسه و شور زندگي درونش خاموش مي‌شه. اتفاقا برعكس، بنظر من بيشتر اين افراد (چنانچه از قوه‌ي خرد و تمييز برخوردار باشند)، با شور و هيجان و شهامت فوق‌العاده‌اي به زندگي مي‌پردازند. اين فرد، اگر معتقد به هستي پس از مرگ باشه، بدون شك شيوه‌ِي زندگيش رو طوري انتخاب مي‌كنه كه در زندگي بعديش حسرت اين زندگي رو نخوره، پس براي چنين كسي، مرگ قله‌ي زندگي هست، چون تمام تلاشش رو براي به تمامي زيستن‌ش كشيده، و حالا بايد بجايي بره تا از حاصل د
  10. از «زندگي» مي‌پرسيد و از «مرگ». اما مرگ چيزي نيست كه «وجود» داشته باشه. مرگ تنها وجودنداشتن، و فقدان همين «زندگي» هست. پس درباره چيزي كه وجود نداره، آيا صحبت از ماهيتش امكان داره؟ مسلماً نه! در واقع حرف اپيكور هم همين بود، نگراني از چيزي كه هرگز وجود نداره، عاقلانه نيست. اما وقتي ما از مرگ صحبت مي‌كنيم، انگار كه براي مرگ، و براي خودمون پس از مرگ (!) «وجود» قائليم. پس در اينجا بايد تصحيح كرد كه اونچه كه ما ازش صحبت مي‌كنيم، مرگ نيست، بلكه يك زندگي ديگر هست. و در واقع مرگ، تنها يك «اسم» هست، اسم يك مكان، نقطه‌ مرزي دو كشور وجود! چرا گفتم دو كشور وجود ؟
  11. قاصدکــــــــ

    محاکمه سقراط

    دوستان عزيزم، متن اسكن شده و كامل خطابه‌‌ دفاعيه سقراط، با ترجمه استاد محمدعلي فروغي رو به پيوست در اينجا ضميمه مي‌كنم و توصيه مي‌كنم حتما اين 35 صفحه رو دانلود نموده و مطالعه بفرماييد تا با اوج انديشه‌هاي اين بزرگ شهيد راه حقيقت آشنا بشيد. در زير نقاشي دراماتيك مرگ سقراط، اثر ژاك لويي داويد (1786) رو مي‌بينيد. در حالي كه شاگردان اندوهگين دور استاد رو گرفتند، سقراط، بي هيچ نشاني از پريشاني،‌ نطقي غرا رو به پايان مي‌بره، و آماده ميشه تا جام شوكران رو بنوشه... افلاطون مغموم در قالب پيرمردي پايين تخت نشسته و قلم و كاغذش بر زمين هستند Defaie Soqrat-Mohammadali_Froogh
  12. درود بر دوست فکور ما درباره مرگ من هم با شما هم عقیدم، اما برای بررسی موضوع، اجازه بدید تا از حضور شما کمک بگیریم و درباره سوال دوستمون تحقیق کنیم که آیا شما، بعنوان یک نمونه از انسان‌هایی که بر بیم مرگ غلبه کردند، آیا گمان می‌کنید این مرگ‌نهراسی، با عدم ابتلا به اختلالاتی مثل حرص و حسادت در وجود شما هیچ رابطه‌ای داره یا خیر ؟ چون در بالاتر من ادعا کردم چنین کسی که بر بیم مرگ غلبه کرده، تواماً از شجاعت و خردی برخوردار هست که به این قبیل اختلالات هم دچار نمیشه؛ و البته دوست ما درصدد تحقیق این مدعا براومدند که حالا این سوال رو از شما بعنوان یک نمونه‌ی حاضر پرسیدم
  13. جمله مورد بحث شما این بود : و می‌پرسید مثلا آیا حسادت (بعنوان یک اختلال که تعادل روانی افراد را به مخاطره می‌اندازد) واقعا ناشی از این دو علت (یا یکی از انها) هست؟ اگر قبول کنیم که ریشه حسادت حرص هست. به این معنا که حرص هست که به من میگه،‌ مبادا در این مجلس فلانی از تو زیباتر دیده بشه، در حالی که تو باید زیباترین دیده بشی (حرص زیبایی)؛ می تونیم بررسی کنیم که آیا هریک از این دو مورد نقشی در کنترل این حرص دارند یا خیر. اولین سوالی که اینجا مطرح میشه این هست که آیا قبول داریم که بالاترین حرص در جهان ما، حرص برای بقا و حیات هست؟ و اگر چنین هست، وقتی کسی این حرص رو در خودش تحت
  14. ایرادی نداره اگر ورود به حوزه‌های اندیشه‌ورزی رو بر مبنای علایق و انتخاب‌های شخصی انجام بدیم. همونطور که یک نفر به ریاضیات می‌پردازه، و دیگری در فیزیک دقیق میشه و کسی دیگه در علم زیست‌شناسی و غیره. اما تنها در یک حالت میشه پرداختن به حوزه‌ی بخصوصی رو بیهوده و باطل دونست، و اون در حالتی هست که شما به «مساله» ایراد بگیرید و اثبات کنید که طرح این مساله از پایه غلط هست. بنابراین، چنانچه نپرداختن شما به این مساله، بخاطر بی‌علاقگی به این موضوع خاص هست، هیچ ایرادی به شما وارد نیست. اما اگر کسی پرداختن دیگران به موضوع رو کاری عبث قلمداد نمود، باید برای غلط بودن «مساله» استدلال ارائه کنه.
  15. درود بر شیخ سجاد بقول خردمندترین مرد (سقراط) : زندگی ناپرسیده، ارزش زیستن ندارد. و بقول غزالی : گفتار ما را فایده این بس باشد که ترا در عقاید کهنه و موروثى به شک می‌افکند؛ زیرا شک، پایه تحقیق است و کسى که شک نمی‌کند، درست تأمل نمی‌کند و هر که درست ننگرد، خوب نمی‌بیند و چنین کسى در کورى و حیرانى به سر می‌برد. پس ما نیز هستیم
  16. و حالا قسمتی از اندیشه‌های اپیکور که با عقاید دینی متضاد بود : به عقیده ­ی اپیکور، اختلالاتی که تعادل روانی را به مخاطره می­اندازد و مانع نیکبختی انسان می­شود، بیم از خدایان و ترس از مرگ است. هر کس که می­خواهد سعادتمندانه زندگی کند، باید بر ترس خود از خدایان و مرگ چیره گردد. بنابراین تمام معنای فلسفه­ ی نظری چیزی جز این نیست که این هدف در زندگی عملی مشخص فرد برآورده شود. در مورد بیم از خدایان، اپیکور معتقد بود که این نتیجه ­ی پنداری باطل است. زیرا خدایان در رویدادهای جهان ما نقشی ندارند و بویژه نمی­توان آنان را هدایت­کنندگان زندگی انسان به حساب آورد. طبق فلسفه­ی اپیکوری، خدایا
  17. مسأله شَر (به انگلیسی: Problem of Evil) که به نام‌های برهان شَر، پارادوکس اپیکوری یا شبهه ابیقوری نیز خوانده شده است؛ یکی از قدیمی‌ترین و جدی‌ترین[۱] برهان‌هایی است که برای اثبات عدم وجود خدا اقامه شده است. مسأله شر، که خدای ادیان ابراهیمی (خدای قادر مطلق و خیرخواه اعلی) را هدف گرفته است؛ عموما به عنوان یکی از براهین مبتنی بر شواهد اثبات عدم وجود خدا لحاظ می شود، هرچند گاهی به صورت برهانی استنتاجی نیز از آن یاد می شود. این برهان تلاش می‌کند نشان دهد که میان دو قضیه وجود خدا و وجود شر، تناقض وجود دارد، و بنابر اصل تناقض تنها یکی از این دو قضیه می‌توانند درست باشند[۲]؛ از آنجا که در
  18. البته بنظرم اینکه اپیکور منتقد خدایان و دین بوده هم یکی از عواملی هست که منجر شده چه جامعه‌ی اون زمان یونان، و چه بعدها در طول تاریخ جامعه‌ی دینی مسیحی، هم آثارش رو نابود کنند و هم شخصیت و افکارش رو مورد تحریف قرار بدهند. در ویکی پدیا (فارسی و انگلیسی) ذیل نام اپیکور این تگ ها رو می‌بینیم : اهالی یونان سده ۴ (پیش از میلاد) درگذشتگان ۲۷۰ (پیش از میلاد) زادگان ۳۴۱ (پیش از میلاد) شک‌گرایان دینی فیلسوفان اخلاق فیلسوفان اهل یونان فیلسوفان سده ۳ (پیش از میلاد) فیلسوفان علم فیلسوفان یونان باستان ماده‌باوران منتقدان ادیان نویسندگان سده ۳ (پی
  19. مهم­ترين اثر اپيکور تحت عنوان «درباره­ ي طبيعت» باقي نمانده است، اما بسياري از نامه­ هاي آموزشي و مجموعه­ اي از گزاره­ هاي اساسي فلسفي او باقي مانده که نزديک شدن به آموزه­ هاي اصلي او را ممکن مي­ سازد. افزون بر آن در اثر «لوکرتس» متفکر اپيکوري نخستين سده­ ي پيش از ميلاد، بازنمودي کامل از فلسفه­ ي اپيکور وجود دارد. برخی از سخنان زیبای اپیکور : «هر میل باید در برابر این سئوال قرار گیرد: اگر این میل برآورده گردد به من چه خواهد رسید و اگر برآورده نگردد بر من چه خواهد گذشت؟» «د
  20. یکی از فلاسفه معروف یونان قدیم، مردی است به نام « اپیکور ». این مرد در سال 342 پیش از میلاد یعنی شش سال پس از مرگ افلاطون، در آتن تولد یافته است. او در حکمت نظری پیرو ذیمقراطیس و طرفدار آتمیسم است، گو اینکه گفته میشود خود معترف به دینی که از ذیمقراطیس دارد نیست; و در حکمت عملی « لذتگرا » است، یعنی لذت را مساوی با خیر و خوبی میداند و وظیفه هر کس را تحصیل لذت و فرار از رنج میداند. اپیکور، لذاتی را که به دنبال خود رنج میآورد، سخت نکوهش میکند. به همین دلیل مخالف با عیاشی و لذت پرستی به مفهوم دم غنیمتشماری است. ولی علی رغم نظریه او، در میان مردم گرایش به عیاشی و دم غنیمتشمار
  21. اپیکور یا «ابیقور» فیلسوف یونانی در ۳۴۱ پیش از میلاد در ساموس واقع در دریای اژه زاده شد. پدر و مادرش از خانواده‌های فقیر و بینوای این شهر بودند. ولی اپیکور با این همه در زادگاه خود به تحصیل مشغول گشت. در ۱۲ سالگی شیفته فلسفه شد و در شهر تئوس نزد نوزیفانوس شاگردی کرد و با حکمت دموکریت آشنا شد. در ۱۹ سالگی به آتن رفت و در آکادمی افلاطون به مدت یک سال به فراگرفتن فلسفه مشغول شد. پس از آن در شهرهای کولوفن و موتیلنه به تدریس پرداخت. تا آن که خود مکتب «اپیکوریسم» یا طرفداران زیبایی و لذت را پایه ریزی کرد. وی در آغاز تحت تاثیر آموزه های دمکریت بود. در سال ۳۱۰ پیش از میلاد، در جزیره ی
  22. قاصدکــــــــ

    اپیکور (فیلسوف شادکامی)

    فلاسفه معدودی برای جهان به این پرسش که «چگونه شاد باشیم؟» پاسخی بهتر از اپیکور (270-341 قبل از میلاد) داده است. اپیکور زندگی و تحصیلاتش در یونان باستان بوده است. اپیکور یک شخص شکم پرست اپیکوری [به معنای معمول کلمه] یا یک مصرف گرای هرزه نبود. او به زندگی ساده ای اعتقاد داشت که بر اساس آن مسیر درست سعادتمندی از طریق «دوستان، آزادی و تفکر» حاصل می شود. اپیکورز در جزیره یونانی ساموس، قسمتی از ساحل ترکیه امروزی متولد شد. اگرچه تمامی کتابهایش مفقود گشته اند، ولی عقایدش هنوز زنده اند.این فیلسوف آزاد اندیش معتقد بود که همه می توانند سعادتمند باشند. این سخن هم
  23. من هم از توضیحات کامل و خیلی خوب شما ممنونم همونطور که گفتید، باید دیالکتیک سقراطی رو الگوی کار قرار داد، و فکر می‌کنم سر زدن به مقاله‌ی مختصر زیر، مخصوصاً برای دوستانی که به این طرح علاقه دارند هم جذاب و در مسیر حرکت به سمت آموختن تفکر انتقادی کارآمد باشه: [h=1]سقراط و مامایی فلسفه[/h]
  24. دراینباره در کتاب «تسلی‌بخشی‌های فلسفه» بقول نویسنده‌ی طناز کتاب، شاید بشه روش سقراطی برای تفکر رو به شیوه‌ی کتاب‌های آشپزی اینطور مکتوب کرد که : 1. گزاره‌ای را پیدا کنید که مطمئناً جزو عُرف عام (عقاید عمومی جامعه) خوانده می‌شود. عمل شجاعانه عقب نشینی در جنگ را شامل نمی‌شود. بافضیلت بودن مستلزم پول داشتن است. 2. یک لحظه فکر کنید که این گزاره، به رغم اطمینان فرد مطرح کننده‌ي آن، نادرست است. پس بدنبال موقعیت‌هایی بگردید که این گزاره در آن‌ها صادق نباشد. آیا می‌توان شجاع بود و با این وجود در جنگ عقب نشینی کرد؟ آیا می‌توان در جنگ پایداری کرد و با این وجود شجاع نبود ؟ آیا می‌توان پو
  25. البته بیشتر از این، باید متاسف بود برای کسی که طرز تفکرش درباره اونچه بعنوان فرهنگ غرب میشناسه، این هست. :164: وضعیت فکری این افراد، بمراتب برای جامعه خطرناک‌تر و مضرتر از اون دو جوان نوعی هست.
×
×
  • اضافه کردن...